مدتی است که بر روز زندگی فروغ فرخ زاد متمرکز شده ام. نقشی که فروغ در تاریخ معاصر ادبیات ما دارد نفش خاصی است. خاص! همین و بس.
درحین جستجو های خود به مصاحبه ای از دکتر شفیعی کدکنی در مورد شاملو رسیدم. به هیچ عنوان نمی خواهم این نظر را به وضعیت فروغ تعمیم دهم ولی می خواهم بگویم که وضعیت فروغ در میان جوانان ما نیز وضعیت خاصی است. شاید شرایط اجتماعی، شاید جنسیت ،شاید شرایط سیاسی و. ..... نقش مهمی در بازنمایی فروغ در عصر حاضر دارد.
**آنچه شاملو را میسازد ربطی به شعرش ندارد
حق این است که شاملو را برای نسل جوان امروز باید «تجزیه» و «تحلیل» کرد. ممکن است در این تجزیه خیلی از محسنات او تبدیل به نقاط ضعف شود ولی به هر حال، از این کار گریزی نیست. این کار را آیندگان با بیرحمی خواهند کرد. اگر جوانان امروز بدانند که شخصیت ادبی آقای شاملو چگونه تشکیل شدهاست، هرگز اینگونه عمر خود را صرف شعر، آن هم شعر اینطوری – که در روزنامهها میبینیم – نخواهند کرد. تو بهتر از هر کسی میدانی که آنچه ا. بامداد یا احمد شاملو را میسازد اگر به صد جزء تقسیم شود، پنجاه تا شصت درصدش ربطی به شعر ندارد. این شهرت و اعتبار نتیجه پنجاه شصت سال حضور مستمر در روزنامهها است.
**حزب توده، سلطنت طلبها ، چریکها و ناراضیان کنونی حامی شاملو هستند
مدتی حزب توده او را بزرگ میکرد، بعد سلطنتطلبها، بعد چریکها، حالا هم ناراضیان از اوضاع کنونی. و این بزرگ کردنها به هیچ وجه صددرصد به شعر او مربوط نیست، مربوط به موقعشناسی اوست و به قول خودش – با الهام از تعبیری از مایاکوفسکی - «سفارش زمانه» را پذیرفتن. نه اخوان، نه فروغ، نه نیما، نه سپهری، هیچ کدام این طوری سفارش زمانه را نتوانستند بپذیرند. در تهران که بودم، یکی از دانشجویان علوم اجتماعی صد شماره مجله آدینه را برای یک مطالعه فرهنگی تحلیل کامپیوتری کرده بود. میگفت: در این صد شماره، در تمام شمارهها – جز چند مورد استثنایی – نام شاملو آمده است و در تمام موارد با القابی از نوع «شاعر بزرگ میهن ما» «شاعر بیهمتای»... عناوینی که الآن به یادم نمانده و راست میگفت. عکسها و تفضیلات و اخبار درباره او. اما در همین صد شماره اسم نیما و اخوان و فروغ فقط نیما و اخوان و فروغ هستند بدون هیچگونه صفت و به قول فرنگیها اپیتتی epithet اما او همیشه با عنوان شاعر بزرگ قرن، شاعر بزرگ میهن مان و ... پنجاه سال شب و روز، در وسیعترین نشریههای سیاسی و فرهنگی، درباره شاطر عباس صبوحی اگر تبلیغ شده بود حالا جایزه نوبل را به اولاد و احفاد شاطر عباس میدادند، شاملو که جای خود دارد.
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, سواد رسانه ای, سبک زندگی در عصر رسانه
جایگاه چهره سازی در ایجاد گفتمان و فرهنگ به وضوح در این کلیپ نمایان است. جالب است بدانید ایجاد حرکتی اجتماعی در زمینه اطعام در روز غدیر از چن سال پیش با سخنرانی حجت الاسلام فرحزاد شروع شد.
جایگاه حجت الاسلام فرحزاد و علقه ای که به ایشان وجود دارد کاملا واضح و آشکار است اما فکر نمی کنم که این جایگاه قابل مقایسه با استاد پناهیان باشه.
شاید جرقه ای که چند سال پیش توسط حجت الاسلام فرحزاد زده شد می بایست خیلی زودتر توسط چهره ها مورد تاکید قرار می گرفت.
این کلیپ آثار بسیار با برکتی در جامعه خواهد داشت . نقش چهره سازی پیش از فرهنگ سازی را جدی باید گرفت.
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, سواد رسانه ای, کار فرهنگی
رشته مطالعات فرهنگی دو سرفصل تایید شده از سوی وزارت علوم دارد. سرفصل دانشگاه علامه طباطبایی و سرفصل دانشگاه تهران.
دانشگاه علم و فرهنگ با همکاری دانشگاه تربیت مدرس در چند سال اخیر اقدام به تدوین سرفصل جدید برای رشته مطالعات فرهنگی در مقطع ارشد داشت که متاسفانه به نتیجه نرسید. این سرفصل به نظرم جذاب تر و مفید تر از سرفصل تصویب شده در دانشگاه علامه است. البته دانشگاه علم و فرهنگ در همین سال ها با سرفصل مصوب داخلی خود اقدام به برگزاری این مقطع کرده است. درس هایی که در مقطع کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی در دانشگاه علم و فرهنگ ارایه می شود رو ان شالله در پست های بعدی منتشر می کنم.

برچسبها: دروس مطالعات فرهنگی, مطالعات فرهنگی, cultural studies, سواد رسانه ای
در دورانی که دکتر محمد رضایی بلاگر فعالی بود وبلاگ تخصصی "فرهنگ، قدرت و زندگی روزمره" رو در حوزه مطالعات فرهنگی پیش می برد و پست های بسیار مفیدی رو در زمینه مطالعات فرهنگی منتشر کرده اند. متاسفانه به دلایلی ایشون وبلاگ تخصصی شون رو غیر فعال کردن و به تبع اون مطالب ایشون کمتر به صورت منسجم در فضای مجازی منتشر شده. در ادامه سعی می کنم برخی پست های وبلاگ ایشون رو منتشر کنم. پست پیش روی به برخی تمایز ها و تفاوت ها جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی می پردازد.
جامعه شناسی فرهنگ ( sociology of culture ) را که گاهی جامعه شناسی هنرها می خوانند گرایشی است که در حوزهٔ مطالعات فرهنگ از دهه ۱۹۷۰ قوت گرفت و ناظر بر چیزی است که امروزه تحت عنوان سازمان تولید فرهنگ معروف است. در این رشته سازمان اجتماعی تولید فرهنگ موضوع مطالعه است. افرادی نظیر پِترسون، پاول، بکر و فاین برخی از معروفترین نویسندگان این گرایش هستند. در تحلیل آنها از افراد درباره دستگاه پیچیدهٔ فرهنگ ( مشتمل بر تولید و توزیع و مصرف) به جای تحلیل معنا بر ملاحظات بازاری و سازمانی تولیدات هنری نظیر موسیقی تاکید می شود. اکثر جامعه شناسان در این حوزهٔ تخصصی مبنای کارشان را بر یک سری قضایای پوزیتیویستی قرار داده اند. روش شناسی غالب در بین آنها مبتنی بر منطق آماری و نمونه گیری است. در اینجا به گفتهٔ ژانت وولف سازمان های هنری و فرهنگی ( نظیر مدارس هنری یا گالری ) موضوعات مطالعه اند. پایبندی این دسته از جامعه شناسان به عینیت، حتی در پژوهش های کیفی، آنها را از پرداختن به تفسیر، بازنمایی و ذهنیت باز می دارد. این گرایش دست آخر نوعی جامعه شناسی سازمان های هنری است.
جامعه شناسی فرهنگی ( cultural sociology ) نیز از اساس ریشه در جامعه شناسی دارد. اما این گرایش با مفهوم چرخش فرهنگی ( cultural turn ) یا چرخش به سوی فرهنگ رابطهٔ نزدیکی دارد. در اینجا با طیفی از نظریه های جامعه شناسی رو به رو هستیم که تمرکز اصلی آنها بر فرهنگ در معنای بسیار گسترده تری نسبت به درک این مفهوم در جامعه شناسی فرهنگ است که بیشتر هنرها به معنای خاص را در بر می گیرد. در جامعه شناسی فرهنگی، فرهنگ به کلیه باورها، ایده ها، ارزشها و موارد مشابه اطلاق می گردد. از این رو می توان جامعه شناسی فرهنگی را در کنار سایر حوزه های جامعه شناسی نظیر جامعه شناسی حقوق، آموزش، صنعتی و غیره قرار داد که بر جنبه های فرهنگی زندگی روزمره تاکید دارد.
بسیاری از کسانی که ذیل جامعه شناسی فرهنگی قرار می گیرند با مطالعات فرهنگی آشنا هستند اما آنها مطالعات فرهنگی را رشته ای موثر و کارا نمی دانند. همان طور که ژانت وولف گفته است متفکران جامعه شناسی فرهنگی اعتقاد دارند که مطالعات فرهنگی چیز جدیدی به جامعه شناسی اضافه نمی کند. به عنوان مثال جفری الگزندر از واژهٔ مطالعات فرهنگی استفاده می کند اما نه به منزلهٔ رشته ای جدید بلکه عقیده دارد که از زمان سنت جامعه شناسی کلاسیک مباحث مطرح در مطالعات فرهنگی وجود داشته است. وی استدلال می کند که تحقیقات پساساختارگرا و نشانه شناخی را می توان موارد پیچیده تری از آثاری دانست که جامعه شناسی متاخر دورکیم به به ویژه، « صور اولیهٔ حیات دینی » مقدمه آنها محسوب می گردد. بر اساس این رویکرد مطالعات فرهنگی گرایشی خارج از سنت جامعه شناسی نیست.
به عنوان مثال، می توان به کتابی اشاره کرد که عنوان « کنش متقابل نمادی و مطالعات فرهنگی » را بر خود دارد. این کتاب را نورمن کی. دنزین نوشته است. این مثال و مثالی که از الگزندر یاد کردم مبین نوعی گرایش برای استفاده از واژه مطالعات فرهنگی بدون اشاره به مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام است.
جفری الگزندر از واژه مطالعات فرهنگی استفاده می کند اما همان طور که ژانت وولف گفته به دیدهٔ تحقیر به آن می نگرد. وی کتابی را در سال ۱۹۹۳ ویراستاری کرده است با عنوان « مطالعات فرهنگی: ریدر» وی نیز در این کتاب از مطالعات فرهنگی نوع خاصی از نظریه اجتماعی را در نظر داشته است. در سال ۱۹۸۸ کتابی را تحت عنوان « جامعه شناسی دورکیمی : مطالعات فرهنگی » تدوین کرده است. وی در مقدمه این کتاب با تاکید بر آثار متاخر دورکیم در جامعه شناسی دین آن را مدل خوبی برای جامعه شناسی معاصر می داند. در واقع وی با چنین تاکیدی تمرکز جامعه شناسی فرهنگی بر فرایند نمادی را نیز به رخ می کشد. به این ترتیب، براساس قرائت الگزندر، جامعه شناسی فرهنگی یا همان مطالعات فرهنگی نوعی جامعه شناسی دورکیمی متاخر است.
به نظر می رسد که به ویژه در رویکرد الگزندر تمایلی شدید برای ادغام مطالعات فرهنگی با رشته های دیگر نظیر جامعه شناسی فرهنگی دیده می شود. با وجود این، مرزهای نسبتاً مشخصی وجود دارد که سه رشتهٔ مذکور را ازهم متمایز می سازد. نوع رویکرد پوزیتویستی / تفسیری، تقدم روش های کمی یا کیفی، خاستگاه فکری جامعه شناختی یا برون جامعه شناختی، خاستگاه جغرافیایی آمریکایی / انگلیسی، بی طرفی یا باطرفی دانش، عینیت / ذهنیت برخی دوگانه هایی است که حداقل دورویکرد جامعه شناختی به فرهنگ یعنی جامعه شناسی فرهنگ و جامعه شناسی فرهنگی را از مطالعات فرهنگی متمایز می سازد.

مطالب مرتبط : فرق مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی (1)
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, جامعه شناسی فرهنگی, فرق جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی
چن سالی هست که با این جملات روزگارسر می کنم.ضرب المثل های زندگیم شدند. آخرین بار همین دیشب توی کافی نت، وقتی با مسئولش به گفتگو نشستم از یادگاری معلم هام برای بحث استفاده کردم.
تو انگار کن برای من یک چیزهایی مهتر از متن درس وجود داشت.
همون چیزی که هر ترم سوال اول امتحانم هست.فرقی هم نمی کنه که ترم چند باشند و چه رشته ای، چه رسانه تدریس کنم چه کامیپوتر چه فرهنگ، سوال اول هر ترم همیشه اینه: منش آکادمیگ چیست؟
منش آکادمیک خوندنی نیست، یعنی صرفا آموختنی نیست. منش آکادمیک زیستنی هست. زیستن با گزاره های زیر. تمام چیزی که توی مقطع ارشد یادگرفتم همین هاست و چند گزاره دیگه که مجال بیانش نبود. نمیدونم چقدر ، قدر این گزاره ها رو می دونید؟ ولی همین قدر بدونید که باید سال ها با این گزاره ها زیست.
روزت مبارک معلمم،آنچه از شما به یادگار دارم بسیار برایم ارزشمند است.سلامت و سعادت قرین زندگی تان.

درس نظریه های فرهنگی سال 89 درس جامعه شناسی دین90
قبل از جلسه دفاع سال 92 جلسه تصویب پروپوزال سال 91
در اتاق مدیر گروه بین دو کلاس 94 کلاس جامعه شناسی هنر سال 91

جلسه خصوصی راهنمایی پایان نامه سال 91 کلاس درس تغییرات جهانی فرهنگ 89

کلاس تغییرات فرهنگی سال 89 کلاس گفتگوی میان فرهنگی سال 91

کلاس روش تحقیق پیشرفته سال 90

برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, منش آکادمیک, روش شناسی
برچسبها: تقوای رسانه ای, سواد رسانه ای, تبلیغ دین در فضای مجازی, media literacy
تفاوت جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی چیست؟ تفاوت جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی
این سوال مهمی است که ذهن دانشجویان از همان ترم اول کارشناسی ارشد در رشته مطالعات فرهنگی بدان مشغول می شود. در این میان عده ای مشتاقانه به دنبال پاسخ آن هستند و عده ای دیگر با مدرک کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی فارغ التحصیل شده و این علامت سوال را به زباله دان تاریخ ذهن خویش می سپارند
عده از پاسخ دادن به این سوال طفره می روند و عده ای اعتقاد به این سوال ندارند.به زعم برخی دوره خط کشی میان رشته ها از میان رفته و جستجو برای کشف سرحدات میان رشته ها به پایان خود نزدیک است. این مطلب را با جان و دل می پذیرم که در عصر میان رشته ای زیست دانشگاهی! می نماییم. این را می پذیرم که روزگاری امثال دورکهایم خود را به آب و آتش می زد تا با تحلیل مساله خودکشی مرز میان روان شناسی را از رشته جامعه شناسی به رقبا بشناسانند و یا عده دیگر از اکابر با فلسفه گَل آویز شده بودند که ساحت جامه شناسی را از فلسفه جدا نمایند و اکنون عده ای به دنبال برقراری ارتباط میان جامعه شناسی، ارتباطات، طراحی الگوریتم و مهندسی ژنتیک هستند تا از میان آن آلام بشر را کاهش دهند.
آما !! سوال از تباین و تفاوت جدای از بحث محتوایی ساحتی روش شناختی نیز دارد.
در یکی از پست های گذشته ام در زمینه شناخت فوکو بیان نموده ام که برای شناخت می توان از دو روش تبار شناسی و یا مقایسه ای استفاده نمود. این سوال بیش از این که معطوف به کشف تفاوت های این دو رشته! باشد مسیری را برای فهم بهتر مطالعات فرهنگی باز می نماید.
پس بهتر است از پاسخ بدین سوال طفره نرویم. " نفاوت مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی چیست؟"
The difference in sociology and cultural studies

برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, سواد رسانه ای, تفاوت مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی
پدافند غیر عامل و شبکه های اجتماعی ؛
کاهش آسیب های روانی شایعات در لحظات بحران در جامعه
چکیده :
»دکتر ... رئيس بيمارستان امام رضا(ع) کرمانشاه درخواست اطلاع رساني فوري به مردم ايران را دارد، به اطلاع تمام هموطنان عزيز برسانيد که تا اطلاع ثانوي از خوردن خرما با هر نوع مدل جدا خودداري کنند، گروه تروريستي داعش پس از تسلط بر زرادخانه هاي شيميايي ميکروبي عراق اقدام به آلوده نمودن برخي محصولات و قاچاق آن به داخل خاک ايران کرده است، اين محصولات حاوي ماده شيميايي اکسالات آمونيوم هستند که مستقيماً و به سرعت بر روي سيستم عصبي اثر گذاشته و منجر به فلج شدن و مرگ فرد خواهد شد، تاکنون بيش از 10 مورد به بيمارستان امام رضا ارجاع داده شده است« امثال این اخبار را گاه و بی گاه در شبکه های اجتماعی مشاهده می کنید . شایعات در فضای مجازی و از طریق شبکه های اجتماعی و به دلیل سرعت بالای انتشار، همگانی بودن، ارزان و در دسترس بودن بیش از پیش افکار عمومی جامعه را تحت تاثیرقرار می دهند. ابعاد روانی که شایعات برای جامعه در پی دارند در لحظات خاصی چون بحران های طبیعی و غیر طبیعی ، جنگ ها و اتفاقات تروریستی امکان تبدیل شدن به مساله ای امنیتی را دارند. پدافند غیر عامل به عنوان راهکاری پیشگیرانه در هنگام بروز بحران های اجتماعی به دنبال کاهش آسیب های وارد بر پیگر سخت افزاری و نرم افزاری جامعه است. در این مقاله سعی شده است با بیان چیستی پدافند غیر عامل و نقش آن در مواجهه با شایعات در لحظات بحران از طریق رسانه ها و شبکه های اجتماعی تمرکز نماییم
مطالعات فرهنگی، سواد رسانه ای،cultural studies،media literacy
کلمات کلیدی :سواد رسانه ای، شایعه، فضای مجازی، شبکه های اجتماعی ، پدافند غیر عامل
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, سواد رسانه ای, سبک زندگی در عصر رسانه
مقاله جالب برای بچه های مطالعات فرهنگی در حوزه جامعه شناسی اوقات فراغت
لینک دانلود مقاله : خوانشی بر کتاب دیک هبدایج؛ خرده فرهنگ و معنای سبک
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, دانشجویان مطالعات فرهنگی, خرده فرهنگ
دیروز یکی از دوستانی که کنکور کارشناسی ارشد علوم اجتماعی داشت باهام در ارتباط بود تا انتخاب رشته کنه. لیست چند تا رشته محلی که انتخاب کرده بود رو برام پیامک کرد.
اولیش علم و فرهنگ بود و دومی رفاه تهران و کاشان و... خوب چون ایشون فیلد مورد علاقشون مطالعات فرهنگی بود رشته محل اول ،دانشگاه خودمون بود ولی چیزی که ازش سوال کردم این بود که گرایش رفاه رو چرا زدی؟؟
تا دیروز دوستان وزارت علوم با همین مطالعات فرهنگی علم و فرهنگم سر ناسازگاری داشتن و هرسال آی و وای که برش میداریمااا. اونقد که برا بچه ها عادی بود که فردا بشنون کل رشته ی مطالعات فرهنگی از لیست گرایش های ارشد حذف بشه و بره قاطی باقالیا..
اما این یکی دیگه ادم رو چار شاخ میکرد. گسترش رشته مطالعات فرهنگی. یاللعجب!!!
این تعجب دیری نپایید تا این که امروز یه سر زدم به وب سایت دانشگاه رفاه.http://refah.ac.ir/ اون بغل سمت راست یه لینک گذاشته بود که شرایط پذیرش رشته ی مطالعات فرهنگی!!! تو دلم کلی ذوق کردم که به به!! رشته مون رو گسترش که دادن هیچ. شرایطم گذاشتن هر کسی نیاد.بسیار تخصصی و اینا.
ماهم رفتیم کلیک کردیم روش .. جونم براتون بگه رفتیم تو صفحه ی جدید و تا اومدیم شرایط رو بخونیم دیدم نوشته:
شرایط پذیرش کارشناسی ارشد رشته مطالعات فرهنگی
مؤسسه آموزش عالی غیردولتی غیرانتفاعی رفاه برای سال تحصیلی 93 - 1392 در مقطع کارشناسی ارشد رشته مطالعات فرهنگی با شرایط زیر از بین داوطلبان آزمون دوره کارشناسی ارشد دانشجو می پذیرد.
- پذیرش دانشجو در این مؤسسه ویژه خواهران است.
- پذیرش دانشجو در این مؤسسه به صورت شرایط خاص بوده و معرفی شدگان چند برابر ظرفیت از سوی سازمان سنجش باید در مصاحبه های علمی و عمومی این مؤسسه شرکت نمایند.
- رعایت پوشش و شئونات اسلامی (التزام عملی به استفاده از چادر به عنوان حجاب برتر) برای پذیرفته شدگان در تمام مدت تحصیل الزامی است.
- مؤسسه فاقد امکانات خوابگاهی است.
نمیدونم والله !!
مخصوص خواهران
چادری هم باید باشند
مصاحبه علمی و عمومی !؟
احتمالا باید یه چیز تو مایه های دانشگاه امام صادق(ع) باشه!! نمیدونم والله!! مصاحبه ی عمومی چیه اون وقت؟یعنی همین مواردی که تو مصاحبه های استخدامی می پرسن؟ مثلا میگن ارکان نماز چیه؟ خمس به چی تعلق میگیره؟ نماز وحشت پاشو بخون!! غسل ارتماسی بکن! یالله بگو ببینم امام جمعه شهرتون کیه؟ ماهواره دارین یا نه؟ شب اول قبر سوالاش چیان؟ انقد هم آدم استرس داره که گاهی وضو گرفتن یادش میره.
آخه نوشته فقط خانومای چادری بیان. بعد مصاحبه ی عمومی هم داره .....خوب اجتمالا یعنی همین دیگه..
فک کنم قضیه یه کم بودار باشه. یحتمل دوستان مسئوا دردانشگاه رفاه از اسم مطالعات فرهنگی خوششون اومده فک کردن در مورد مسایل فرهنگی و ایناس گفتن خوب بهتر.ما باید رشته های فرهنگی رو رشد بدیم. یه چیز تومایه های مطالعات زنان که نمیدونم کدوم دانشگاه آورد و بعد از این که آوردنش ، موندن توش که این چی بود آوردیم.
یه احتمال دیگه هم هست. شایدم دوستان خیلی حرفه ای تر از این حرفا هستن. دقیقا هم میدونن مطالعات فرهنگی چیه به صورت تخصصی.اومدن کلا بومی سازیش کنن cultural studies رو بره پی کارش. در اصطلاح تعذیه اش رو بخونن.و علمی بومی تولید کنن( ماکه از خدامونه)
یه احتمال دیگه هم هست. اونم اینه که کلا اسم رشته تو دفترچه اشتباه خورده. مدیریت امور فرهنگی بوده اشتباه خورده مطالعات فرهنگی.این با عقل بیشتر جور در میاد.
یه احتمال دیگه هم هست. من دانشجوی بدی بودم و خدا تنبیهم کرد. یادمه روز اول که اومدم پیش دکتر رضایی با شمشیری آخته اومدم جلو گفتم دکتر!! من مهندس کامپیوترم .این رشته های شما کلا غربیه." من اومدم از ریشه مطالعات فرهنگی رو بکنم"
دکترم گفت: باشه حالا. بیا بخون ببین چیه. بعد بزن بترکونش.
راستش حالا که دو سه ساله دارم این رشته رو میخونم کلی از دین و ایمان روز اولمون هم از دست رفته که هیچ!! نمازهامونم که اول نیست. ریشه اش رو هم نزدم. تازه دل بسته اش هم شدیم. ش
فک کنم خدا هم امیدش از من بریده شده. یه عده ی دیگه رو فرستاده به جنگ مطالعات فرهنگی.خدایا توی این ماه رجب بلند میگم «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
+ من هنوز پای عهد خودم هستم.ولی خوب تا درست حسابی یه رشته رو نشناسی که نمیتونی کاری کنی.دی
توضیح تکمیلی: یکی از مخاطبین وبلاگ کامنت داده که به دانشگاه رفاه کنایه نزنید من از بچه های اونجاهستم.
راستش با توجه به جو مذهبی مدارس رفاه و یحتمل دانشگاه رفاه من نمیتونم توی این شرایط ربط وثیقی بین دانشگاه رفاه و رشته ی مطالعات فرهنگی پیداکنم .امیدوارم با درک کامل از این گرایش اون رو آورده باشن و برنامه ریزی خوبی برای کارشون داشته باشن چون ما واقعا نیازمند نگاه عمیق به این رشته هستیم تا تاثیرات منفی بالقوه ای که میتونه داشته باشه رو بررسی و مدیریت کنیم.در غیراین صورت واقعا ربط منطقی بین این دانشگاه و این گرایش نمی بینم.
درست مانند گرایش مطالعات زنان و دانشگاه الزهرا.
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, دانشجوی مطالعات فرهنگی, دانشجویان مطالعات فرهنگی
نام فیلم: چهار شنبه ی نحس
کارگردان:مهناز حق شعار
زمان فیلم: 2:50 دقیقه
بازیگران: ناشناخته و عموما غیر حرفه ای و نابازیگر
فیلم اجازه ی اکران تاکنون نگرفته است.
درباره ی فیلم:
نام فیلم :
برچسبها: شهر رسانه, فضای ارتباطی, چهارشنبه های نحس, مطالعات فرهنگی
ويژگيهاي مهم جامعه مصرفي
ويژگيهاي جامعه مصرفي بيشتر از جهت رابطه آن با سبک زندگي بررسي مي شوند. خريد ، کالا و مصرف تاثير زيادي بر سبک زندگي و پويايي آن دارد. برخي از اين ويژگيها نيز ويژگي هاي اسيبي جامعه هستند. بهر حال در حدود 16 ويژگي براي توصيف اين جامعه تشخصي داده شده است:
گسترش خرید به عنوان یک پبشه فراغتی. در امریکا دومین اوقات فراغت، 6 ساعت درl هفته بعد از تلویزیون
در دسترس بودن تعداد زیاد کالای مصرفی با رشد روز افزونl و برد زیاد
گسترش جنبه های هر چه بیشتری از مبادله و تعامل انسانی از طریقl بازار. گرایش بیشتر مردم به بازاری شدن تا استفاده از خدمات دولتی: آموزش و مسکن
مرئی شدن بیشتر خرید کردن : از دوران خرید پستی تا مراکز خرید و maill order, shopping malls, car boot sale, second hand goods
رشد جنبه های مصرفیl در سازمان های سیاسی: مصرف سبز، استفاده از بایکوت و تحریم های مصرفی.
رشد آشکار مصرف ورزش و صرف اوقات فراغت: پخش انواع حوادث ورزشی و ظهور حمایت کنندگان تجاری از فعالیت های ورزشی
رفع محدودیت از استقراض و رفع قبح بدهکاری، کرایه کالاها، افزایش پرستیژکارت اعتباری.
رشد اهمیت بسته بندی و جلوه کالاها
رشد غلبه آگهی در تمام لحظه های زندگی
دستکاری زمان و مکان برای ایجاد فراغت و وقت صرف کردنی
تاکید روزافزون روی سبک، طراحی و جلوه کالا
ظهور دامنه وسیعی از جرائم مصرفی: اختلاس کارت اعتباری، دزدی از فروشگاه هاshoplifting، نقص کپی رایت، رشد نظارت دوربینی، تلفنی برای اعتبار مالی
رشد مراکز فروش:shopping malls, retail parks, shopping centre, leisurel complexes, Disneyworld's
اجتناب ناپذیری از افزایش درجه انتخاب در ساخت وl عرضه کالاها و توجه به جنبه های مد و غیره کالا که سبک زندگی را به عنوان یک شیوه زندگی ارتقا داده است
افزایش روشن و ملموس بیماریهای مصرفی: از اعتیاد بهl الکل تا خوردن یا خرید کردن
افزایش علاقه به ایجاد کلکسیون جمعی و فردی وl نمایش کالاها: کاتالوگ، تمبر، عکس، نوار موسیقی ، اسباب بازی بچه گانه
تمايز طبقاتي و مصرف فرهنگي
مبحث تمايز طبقاتي در مصرف موسيقي به شدت با ايده هاي بورديو در باره كاربردهاي مصرف فرهنگي گره خورده است. وي شبكه اي از مفاهيم پديد آورد كه بر اساس آنها چگونگي شكل گيري ذائقه هاي مصرف فرهنگي و همچنين كاربردهاي مصرف فرهنگي را توضيح مي دهد. در نظريه بورديو جامعه با عنوان فضاي اجتماعي بازنمايي مي شود. اين فضاي اجتماعي جايگاه رقابتي شديد و بي پايان است. ميدان عرصه رقابت براي كسب پايگاه در سلسله مراتب قدرت درون ميدان است. منازعه قدرت ويژگي اصلي ميدان است.
طبقه مفهوم محوري ديگري است كه بورديو به كار مي برد . واين مفهوم در نزد او حاصل تاكيد ماركس برتعين اقتصادي و تاكيد وبر بر نمادين و فرهنگي آن است.بورديو مي گويد كه هر طبقه اجتماعي بر اساس تركيبي از سه نوع سرمليه اقتصادي فرهنگي و اجتماعي تعريف مي شود.و اعضاي هر طبقه در هر ميدان جايگاه مخصوص به خود دارند كه بر اساس تركيب انواع سرمايه از نظريه بورديو مي باشد.تحليل سرمايه در نزد هر طبقه نيز به سه وجه مرتبط است:1- ميزان سرمايه 2- سختار سرمايه( اقتصادي/ فرهنگي) 3- بعد سرمايه ( كاهش بين نسلي/ افزايش بين نسلي).( محمد فاضلي ص:34)
تحليل روند هاي طبقاتي بر اساس بعد سوم انكان پذير و داراي بيشترين وجه انتقادي است.
بنا به تعريف بورديو ؛ ذائقه عبارت از ظرفيت يا توانايي آن كه گروهي از اشيائء يا اعمالرا به صورت مادي و نمادين و به معناي مجموعه اي از ترجيحات متمايز كننده به كار گرفت؛( همان منبع ص :35). ذائقه پيوند ميان بعضي محصولات و مصرف كنندگان آنها يك فضاي اجتماعي منطبقه بندي شده را نشان مي دهدو ذائقه مبناي داوري در باره ارزش تجربه زيبا شناختي مختلف است .
در مبحث الگوهاي طبقاتي مصرف موسيقي ديدگاه ريچارد پيترسون نيز به عنوان رقيب جدي نظريه بورديو مطرح است. جوهر ديدگاه بورديو تكيد بر وجود سلسله مراتب عمومي ذائقه هاي بر مبناي تمايزات طبقاتي است. بر اين اساس موجوديت اجتماعي ذائقه اي فرهنگي يك استوانه است كه در بالاي آن نخبگان با ذائقه هاي خوب در پايين آن طبقات فرو دستي با ذائقه اي عامه پسند قرار گرفته اند.اما ريچارد پيترسون معتقد است در شرايط فعلي جهان الگوي قرار گرفتن ذائقه هاي فرهنگي هرمي معكوس است. در بالاي هرم نخبگان قرار دارند كه حجم اجتماعي اندكي دارند ولي تعداد و نوع ›انر ها هنري و فرهنگي كه مصرف مي كنند زياد است. در پايين هرم نيز طبقات پايين با تنوع محدود ژانرها مصرفي قرار گرفته اند.
همچنين پيترسون و سيمكون نشان داده اند كه افراد داراي مشاغل پر منزلت در جامعه آمريكا نه تنها بيشتر احتمال دارد مصرف كننده موسيقي هنري باشند بلكه احتمال آنها در طيف گسترده اي از فعاليت هاي فراغت و گوش دادن موسيقي عامه پسند نيز بيشتر است

برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, مصرف, جامعه ی مصرفی
+این مقاله از وب سایت دکتر علی اصغر سعیدی به طور کامل برداشت شده است.
مفهوم اوقات فراغت
بررسي مفهوم اوقات فراغت اولين بحث ما در باره اوقات فراغت است که از کتاب فرهنگ انديشه اجتماعی انتشارات بلکول ترجمه و خلاصه کردم. قبل از ورود به این بحث یک توصیه روش شناسی دارم. هروقت خواستید در باره چیزی تحقیق کنید اول بروید سراغ دائره المعارف یا فرهنگ لغت. تازگیها انتشارات مهم کتابی منتشر می کنند به نام companion یا کمک درس ( که ما شکل دیگر و البته غلط آن را داشته ایم به نام حل المسائل).
در مورد اوقات فراغت هم وضع به همین صورت است اما چوت این موضوع واقعا یا تحولات دو دهه اخیر پیشرفت کرده است اين فرهنگ لغت علوم اجتماعی نیز که اخیرا منتشر شده به بسیاری مسائل پیرامونی آن اشاره نشده است و آقای تاملينسون آنها را در نظر نداشته است.
Alan Tomlinson, Leisure, In The Blackwell Dictionary Of Twentieth-Century Social
Thought, Edited By William Outhwaite And Tom Bottomore, Blackwell Publisher, U.K., 1993, Pp 329-330
اگر لغت اوقات فراغت را ریشه شناسی (etymologically) کنیم از ریشه لاتین licere به معنی "اجازه دادن" می آید لذا فراغت به معنی رخصت دادن معنی می دهد. حتی در اندیشه یونانی نیز لغت leisure هم ذوج کار و یا نیروی کارگر بوده است. ارسطو فراغت را پیشه ای جدی می دانسته است: " ما حرفه و کار و شغلی را در پیش می گیریم تا فراغتی داشته باشیم". پس به نظر ارسطو فراغت وضع ایده الی است که هر شهروند به دنبال و در آرزویش است. لذا زندگی فراغتی لازمه زندگی است. (Barrett, 1989, p 14) .
از زمان شروع زندگی انگلستان مدرن یعنی قرن 14 قراغت به معنی " فرصتی برای وقت آزاد " محسوب می شده است. (Williams, 1976) .
کار زمانی است که یه شما برای صرف آن پرداختی صورت می گیرد اما فراغت صرف زمانی است که اجباری در انجامش نیست و پولی هم در قبال آن دریاقت نمی کنید. اما در عصر صنعتی برخی رابطه کار و فراغت را رابطه ای متجانس نمی دیدند و اینها که متعصبانه به نظم توسعه صنعتی و جامعه صنعتی نگاه می کردند فراغت را بالقوه مشکل جامعه صنعتی می دانستند. آنها معتقد بودند که " اگر کارگر صنعتی از عادت به صرف اوقات فراغت - به همان گونه جامعه و فرهنگ ماقبل سرمایه داری و صنعتی - کند نظم نیروی کار و تولید در خطر قرار خواهد گرفت. برای همین بود که فرهنگ اوقات فراغت و تفريح ( recreational ) سنتی مورد حمله قرار می گرفت تا به حاشیه رود. ( Thompson, 1976) . در حقیقت می توان گفت فعالیت فراغتی در اوایل رشد دوره صنعتی مدرن حوزه تضادهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بود و به تدریج با تشکیل بازار مصرفی حوزه های فراغتی اقشار مختلف شکل یافته است.
به واقع می توان گفت که فراغت واقعی یعنی زمانی که شما در آن زمان کار ( که در قبالش پول دریافت می کنید) انجام نمی دهید. اما صرف اوقات فراغت از آن جهت مهم است که بر اساس آن می توان موقعیت status اجتماعی هر کس را مشخص کرد به این ترتیب که توانایی درگیر شدن در فعالیتی که وقت آزاد شما بحساب می آید موقعیت شما را در اجتماع نشان می دهد : برای افراد طبقه متوسط بالا اوقات فراغت زمان جدی است. این معنی و مفهوم فراغت است که وبلن در کتاب the theory of leisure class در سال 1899 در پی تحلیل آن بود. ( توصیف نظریه وبلن).
اما مساله اوقات فراغت موقعی مشکل می شود و نیاز به کاویدن بیشتری دارد که شما با مساله ای به نام بیکاری unemployment روبرو می شوید. به این لحاظ برخی جامعه شناسان به جد به این مساله اهمیت داده اند مثلا Alfred Lloyd اوقات فراغت را ماهیتا راه و روش فرهنگ دموکراتیک می داند. ( ص 104).
هونی کات Hunnicutt نیز اوقات فراغت را به مثابه یک خلاقیت نگاه می کند: "جامعه باید برای افراد فرصتی آماده کند تا کارهای خلاقانه تولید کنند و اوقات فراغت همین فرصت است". البته جنبش طبقه کارگر یا جنبش کارگری در ابتدا بیشتر اوقات فراغت را با پول در تنش می دیده است نه با خلاقیت (Cross, 1986) . لذا در تاریخ کارگری مساله گرفتن استفاده از تعطیلات و داشتن اوقات فراغت با دریافت پول در دستور کار این جنبش قرار گرفت. کاهش ساعات کار و حق استفاده از مرخصی با حقوق از دستاوردهای اتحادیه های کارگری در غرب در اوایل دهه 1930 در غرب بود.
تاکید بر رابطه کار- فراغت مساله ای جامعه شناختی شد که توسط آدمهایی چون پارکر و ربوتس دامن زده شد.
نظریه پردازان اجتماعی نه فقط به مساله سرمایه داری و کار یا نیروی کار در نظریه های مدرن اهمیت می دهند بلکه به مساله ماهیت اوقات فراغت هم پرداخته اند. (see Rojek, 1990) . مناقشات در باره پست مدرنیسم و جهانی شدن بر اوقات فراغت هم متمرکز است : به این معنی که مصرف کننده معاصر یک نوع خاص و متناسب سبک زندگی اوقات فراغتی در زندگی آزاد خود ساخته است (Rojek, 1990) این را ما می توانیم در خانه ( رجوع شود به بحث خانه در جامعه شناسی مصرف ) یا در دنیای توریستی یا توریست ها هم ببینیم(Urry, 1990) . صنایع فرهنگی و اوقات فراغت در واقع صنایع بزرگی هستند. که جامعه شناسان را به چالش جدی کشیده اند تا مدل های قدیمی پویایی رابطه تولید / مصرف را تجدید نظر کنند و بویژه در بررسی فرایند مصرف تجدید نظر اساسی کنند.(Tomlinson, 1990 and 1991; Warde, 1990) .

نگاه کنید به فرهنگ عامه Mass culture یا popular culture و جامعه مصرفی consumer society). این امور حتی با بحث آزادی و استقلال و محدودیت ها ، فاعلیت و ساختار agency and structure) رابطه دارند. یعنی اینکه این سوال مطرح است که آیا اوقات فراغت چیزی است که ما آن را با اختیار انتخاب می کنیم؟ مطالعه اوقات فراغت می تواند به شکلی سیاسی باشد و نیز به شکلی تحلیل اجتماعی باشد یعنی اینکه با مطالعه آن می توان برخی مسائل را در فرایند قدرت و امتیاز یا قدرت و طبقه روشن کرد. نظم اجتماعی به قول الیاس و دانینگ چیزی نیست که تنها در محیط کار بحث شود یا نسبت به آن حساس بود بلکه در اوقات فراغت نیز نظم اجتماعی شکل می گیرد و مورد خطر یا مذاکره قرار می گیرد.(Elias and Dunning, 1986) در این اوقات فراغت است که پس می توان به دنبال هویت ها جدید بود ( به طور نمونه فوتبال و ...) و استقلال فرهنگ بومی نیز در همین چهاچوبها است که می تواند مورد نظر قرار گیرد و بین گردد. (Finnegan, 1989; Bishop and Hoggett, 1986; Willis et al., 1990)
Barrett, Cyril 1989, the concept of leisure: idea and ideal. In the philosophy of leisure, ed., Cyril Barrett and tom Winnifrith
Clarke, john and Critcher, Chas, 1985, the devil makes work, leisure in capitalist Britain
Finnegan, Ruth 1989, the hidden musician: Musicmaking in an English town
Rojek, Chris ed., 1989, leisure for leisure: critical essays.
Wimbush, Erica and Talbot, Margaret eds., 1988, relative freedoms: women and leisure
گفته می شود که جوامع غربی به جوامع فراغتی در حال تبدیل هستند. مردم نسبت به گذشته هم پول و هم وقت بیشتری دارند ( این نظر مورد موافقت گیدنز نیست چون در ساخت اقتصاد مبتنی بر دانش مدیران کمتر وقت دارند لذا تا حدی زمان و مکان را برای انجام اوقات فراغتی دستکاری می کنند ) . مردم به این لحاظ تلویزیون نگاه می کنند یا به سفر می روند یا برخی در خانه اوقات را سر می کنند. به همین لحاظ این مساله اوقات فراغت به روندهای اجتماعی مرتبط هستند. از سوی دیگر بخش زیادی از اوقات فراغت در خانه صرف می شود که همین به گرایشی به نام خصوصی سازی خانواده تبدیل شده است – یعنی عقب نشینی به طرف خانه و خانواده. از سوی دیگر بخش زیادی از اوقات فراغت به کالایی شدن زندگی تبدیل شده است که به رشد جامعه مصرفی دامن زده است. همچنین باید گفت که توزیع صرف اوقات فراغت به طور ناموزون بین جمعیت توزیع شده است. برای مثال طبقات متخصص و حرفه ای بیشتر اوقات فراغت را در بیرون خانه دنبال می کنند اما کارگران ساده و بی تخصص ممکن است بیشتر در خانه اوقات فراغت را بگذرانند.
منابع:
http://www.aa-saeidi.com
برچسبها: جامعه شناسی اوقات فراغت, مطالعات فرهنگی, cultural studies, جامعه ی فراغتی
چرا ایدهئولوژیها و اتوپیاها که بسیاریشان زادهی عصر مدرناند زود زوال مییابند، امّا ادیان با آنکه زادهی اعصار کهناند، همچنان -کموبیش و دستکم در حیات فردی و مدنی- استوار باقی ماندهاند و بخش عظیمی از جمعیت جهان هنوز دیندار اند؟ دستکم به دو دلیل مهم و معتبر در مورد حیات و ممات ایدهئولوژی، اتوپیا (به معنی آرمانشهر یا ناکجاآباد مثل "جامعهی بیطبقهی توحیدی" در اسلام انقلابی)، و دین اشاره کنید! (1)
یک ) تجربه دینی جزوعناصر سازنده ایده ئولوژی نیست و ایدئولوژی معطوف به جهان اجتماعی مادی است است. ایدئولوژی فقط به اقناع فکری و ارضای عاطفی می پردازد و امکان تجربه امر استعلایی و قدسی را برای انسان فراهم نمی کند. دو).دین انسان را مجهز به" تبیین و توجیه گری" برای تجربه هایی چون شر و رنج و بی عدالتی میکند. این تبیین ها تجربه های مذکور را معنادار و قابل تحمل می کند. در صورتی که ایدئولوژی این امکان را فراهم نمی کند. سه) گروه های اجتماعی خالق یا به کار گیرنده ایده ئولوزی اند و حیات و ممات ایدئولوژی به حیات و ممات گروه وا بسته است. بنابر این دنیای اجتماعی دنیای ساخته شدن و اضمحلال ایدئولوزی ها هستند چون گروه ها تحت تاثر قرار می گیرند.اما حیات دین الزاما به حیات گروه وابسته نیست و در وجود افراد نیز می تواند به حیات پویای خود ادامه دهد
برچسبها: جامعه شناسی دین, دین, ایدئولوژی, مطالعات فرهنگی
یه مقاله دارم مینویسم برای همایش سبک زندگی دینی.نصفه مونده.با یکی دوتا از بچه ها صحبت کردم باقی کار رو کمک کنن بلکه برسونیمش تو رزومه مون یه علمی پژ<هشی یا عللمی ترویجی بخوره. فعلا که اولی تنبلی کرده و دومی هم گفته باشه ولی وقت نمی کنه انگار.گفتم طرح مساله رو بزارم اینجا.
طرح مساله:
سبک زندگی به مثابه الگویی نسبتا پایدار از رفتار های فردی و اجتماعی در زندگی روزمره از منظر های مختلفی محل بحث قرار گرفته و به موضوعی بین رشته ای تبدیل شده است. روانشناسان و جامعه شناسان بارویکرد های خاص خویش به سبک زندگی (مینگرند) .روانشناسی در سطح تکنیکی و فردی به آنزتوجه دارد و جامعه شناسی در سطح تاکتیکی و اجتماعی به آن میپردازد. پس از دی سنتر[1](از مرکزیت افتادن) مفهوم طبقه ,سبک زندگی مولفه ی خوبی برای تحلیل شرایط اجتماع برای جامعه شناسان به حساب آمد چرا که ارتباط وثیقی نیز با هویت برقرار کرده بود.اما آنچه بر اهمیت "سبک زندگی " در دهه های اخیر تاثیر گذار بوده اول تغییرات اجتماعی که ناشی از جنگ جهانی دوم و ایجاد جامعه ی مصرفی بود که از عوامل مهم در شکل گیری مفهوم سبک زندگی به شمار می رفت . این مفهوم زمانی برای سیاست گذاران فرهنگی که بارویکردی نرماتیو به سبک زندگی می نگرسیتند اهمیت یافت که عامل دوم که نقش رسانه ها در اشاعه ی نوعی خاص از سبک زندگی بود مورد توجه ایشان قرار گرفتسبک زندگی( life style)
برچسبها: سبک زندگی دینی, life style, سبک زندگی اسلامی, مطالعات فرهنگی
مشخصات فردی 
نام و نام خانوادگی: صالح اصغری
متولد :1363
شغل : مدیر موسسه حکمت پژوهان
تحصیلات در رشته های ،نرم افزار،مددکاری،مطالعات فرهنگی و اکنون مشاوره
جشنواره ها و مسابقات :
- طرح شایسته تقدیر جشنواره نوآوری های تبلیغ دینی، مناسک آنلاین ، قم ، 1391
- طرح شایسته تقدیر جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد، پورتال بین المللی کودک و خانواده رضوی، تهران 1391
- دو دوره وب نوشت تخصصی برتر کنگره پیشگامان پیشرفت " مطالعات فرهنگی " تهران ، 1392 و 1393
- طرح شایسته تقدیر واقعیت افزوده سواد رسانه ای ، جشنواره فرهنگی خاتم ، 1394
- تقدیر از برگزاری سلسله گفتمان های کشوری سواد رسانه در سازمان تبلیغات اسلامی کشور 1392
مدارک رایانه:
- تکنیسین عمومی شبکه های کامپیوتری ، سازمان فنی و حرفه ای ، 1388
- دوره تخصصی شبکه های کامپیوتری ( سیسکو) ،سایبرتک ، 1389
تدریس در دانشگاه :
- رشته های مدیریت امور فرهنگی ، روابط عمومی ،خدمات الکترونیک شهری ، حسابداری
- واحد های :خبر نویسی،اصول روابط عمومی، افکار عمومی، رسانه شناسی،هنر و ارتباطات،اصول و فنون تبلیغات، رسانه های تصویری و فرهنگ، خدمات الکترونیک شهری، تجارت الکترونیک، کاربرد فناوری اطلاعات
** طراحی دوره های آموزشی
- دوره آموزشی تبلیغ دین در فضای مجازی، به سفارش دفتر تبلیغات اسلامی- 1392
- دوره آموزش سواد رسانه ای،پیشنهاد به وزارت ورزش و جوانان - 1394
- دوره آموزشی سواد رسانه ای،پیشنهاد به بسیج مستضعفین کشور -1392
- دوره آموزشی سواد فضای مجازی، به سفارش سازمان فضای مجازی سراج - 1395-1396
- دوره آموزشی سواد رسانه ای؛ پیشنهاد به سازمان تبلیغات اسلامی - 1393
- دوره آموزشی تربیت فرزند در عصر رسانه، موسسه حکمت پژوهان-1391
مقالات و طرح های پژوهشی
در حال به روز رسانی.....
- «رصد مصرف کالاهای فرهنگی غیر مجاز در ده استان کشور »، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران،1393
- «مطالعات بازار در حوزه ی ایجاد برند در صنایع دستی »،به سفارش شرکت آریا مینیاتور، تهران ،1392
- «ارزیابی وبلاگ های روحانیون،مدل هرم سه سطحی»، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، علمی پژوهشی ،(ISC ،(1392
- «بررسی وضعیت مصرف اینترنت دانش آموزان تهرانی، آسیب ها و راهکار ها »، سازمان اصلی، تهران،1393
- «آموزش سواد رسانه ای در مدارس ، بایسته ها و راهکار ها»، همایش ملی تغییر در برنامه درسی آموزش و پرورش، بیرجند،1392
- «آموزش سواد حقوقی در مدارس ، بایسته ها و راهکار ها» به همراه معظمه صابری، همایش ملی تغییر در برنامه درسی آموزش و پرورش، بیرجند،1392
- «سبک زندگی دینی ، مطالعه موردی کتاب حلیه المتقین»، کنگره پیشگامان پیشرفت ، تهران،1392
- «سبک زندگی مجازی جوانان و شیوه های نوین تبلیغ دین»، همایش ملی تربیت اسلامی و فضای مجازی ، قم ،اردیبهشت 1393
- «وبلاگستان فارسی و حوزه عمومی در حال گسترش، مقوم هویت های مشروعیت بخش و مقاومت»، دومین همایش بین المللی ملی مدیریت رسانه ، تهران،1394
- « راهکارهایی در راستای تقویت هویت ایرانی اسلامی در فضای مجازی »، همایش بین المللی فضای مجازی پاک، تهران،1393
- مدل آموزش سواد رسانه ای،همایش ملی سواد رسانه ای و مسئولیت اجتماعی،تهران،1395
- اعتیاد اینترنتی ؛همایش ملی سواد رسانه ای و مسئولیت اجتماعی،تهران،1395
کارگاه ها و سخنرانی ها :
- بیش از 200 سخنرانی علمی و فرهنگی در حوزه فرهنگ ، رسانه ، خانواده در دانشگاه ها و مراکز علمی فرهنگی کشور
- تهران، قم ، ساری، رامسر،سنندج، عسلویه ،بیرجند ، همدان، ملایر ، آبیک ، اراک ، ساوه ، زنجان ، فیروزکوه،چابهار،بندر عباس،کرمانشاه،مشهد،قزوین ،یزد،کرج،خرم آباد،کرج،رشت
- کارشناس سواد رسانه ای برنامه زنده تلوزیونی همیشه خونه 1395-1396
تولیدات نرم افزاری
- نرم افزار آموزشی مقاله نویسی آکادمیک
- سامانه بازدید مجازی (پانورامیک) نمایشگاه بین المللی قران
برچسبها: cultural studies, سواد رسانه ای
بسمه تعالی
مرور
کتاب اراده به دانستن
نوشته میشل فوکو ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهانن دیده .
صالح اصغری
ميشل فوكو،(1984-1926) فعال سیاسی و تاریخ نگار و فيلسوف فرانسوي از جمله متفكرين برجستة پُستمدرن است. هرچند وي، خود را در زمرة متفكران پُستمدرن قلمداد نميكند؛ ولي آثار و نوشتههايش بهطرزي مشهود، ماهيتي پُستمدرن دارند در سال 1948 ليسانس فلسفه گرفت. علايق فكريِ او، از فلسفه به روانشناسي و تاريخ تغيير يافت، فوكو، رسالة دكتراي خود را تحت عنوان « پژوهشي در تاريخ ديوانگي» نوشت. مباحث وی به ویژه در نظریه پردازی مفهوم قدرت به مثابه شالوده اساسی جامعه مدرن، به سرعت در تمام جهان گسترش یافته برخی از کتاب های او :كتاب نظم اشياءو مراقبت و تنبيه: تولد زندان اراده به دانستن ، كاربرد لذات .
در این کتاب فوکو به دنبال توضیح این مساله است که گویا
تحریفی بر تاریخ سکسوآلیته رخ داده است. و ما توهمی زیبا از حول و حوش آن در زندگی
خویش داریم. مساله اصلی او نه جنسیت و نه سکسوآلیته و نه و تاریخ نگاریست. او
به سکسوآلیته چون واسطی نگاه میکند که از طریق آن میتواند قدرت
را تحلیل کند. قدرت تم اصلی این کتاب است و بهانه سامانه سکسوآلیته. او به
تحلیل سامانه سکسوآلیته می پردازد و تعریفی نوین از آن را ارایه میدهد. روش وی
برای حل معمایی که خود آن را طرح می کند تبار شناسی است
رئوس کار فوکو در این کتاب:
آیا سرکوب سکس از لحاظ تاریخی بدیهی است؟ (استقرار نظام سرکوب سکس از سده هفدهم به
بعد؟)
آیا سازو کار قدرت اساسا از نوع سرکوب است در جامعه ما؟ آیا گفتمان منتقد سرکوب
میخواهد سد راه سازوکار قدرت شود یا این که بخشی از همان شبکه تاریخی است ؟
ابتدا او سه دوره تاریخی در حوزه سکسوآلیته را بر می شمارد اول قبل از قرن 14
دوم قرون 14 تا 17سوم قرن 17 تا 19 و چهارم اواخر قرن 19 تاکنون.دو
دوره متاخر تر برای وی مهم ت است چرا که بنا به شواهد تاریخی که خود نیز مثال هایی
از آن می آورد گستی در حوزه تاریخ سکسوآلیته رخ میدهد. دوره سوم به دوره سرکوب
معروف شده و در مقابل آن دوره چهارم به دوره کثرت گفتمان سکس در جامعه.
"سده هفدهم سر اغاز عصر سرکوب است. ....نام بردن از سکس دشوار
تر و پر هزینه تر میشود. گویی برای مهار واقعی سکس می بایست ابتدا آن را در سطح
زبان به انقیاد در آورد.وگردش آزادانه آن را در گفتار مهار کرد..." صفحه 24"
سکسوآلیته به دقت محبوس می شودو به خانه نقل مکان می کند.خانواده سکسوآلیته را تصاحب می کند و به تمامی در
کارکرد مهم تولید مثل ادغامش می کند " صفحه 25 .با این توضیح،پیش فرض
های نظریه سرکوب را مطرح میکند اما در ادامه با بیان و تحلیل های تاریخی این فرضیه
را باد انتقاد میگیرد.او برای رد نظریه سرکوب به دونوع گاه شماری اشاره می کند.
گاه شماری تکنیک های مختلف که در حوزه سکس به تولید گفتمان پرداختند و گاه شماری
عرصه ای که این تولید گفتمان های مختلف جنسی
در آن ابتدا ظهور و بروز کرد.
وی بنیان گاه شماری اول را علم جنسی می داند. او یکی از مبانی اصلی به گفتمان
در آوردن سکس را ورود علم به این حوزه
میداند. بخش سوم کتاب خویش را " علم جنسی " می نامد.
فوکو از 2روش تولید حقیقت سکس در جوامع نام میبرد،جوامعی مانند چین،ژاپن و...که از هنرکامجویی((eroticartبهره مندند .درمقابل تمدن غربی،علم جنسی را بکارگرفت
تا براساس شکلی ازدانش/قدرت وبابکارگیری تکنیک اعتراف، انسان غربی رابه حیوانی
اعترافگربدل کند.
در ادامه بحث به جنبه های مختلف این علم می پردازد. شالوده آن را از آیین اعتراف
گیری کلیسا میداند. و به چهار مجموعه بزرگ استراتژیک اشاره می کند که
سامانه خاص دانش و قدرت را در مورد سکس بسط داده اند. ابتدا،
اندام زنان تشنج آفرین و هنجار پذیر شد. (2) راهبرد به آموزشی شدن امر جنسیت
کودکان معطوف بود (3) راهبرد اجتماعی شدن زاد و ولد بود. (4)راهبرد
قرارد دادن لذت های جنسی انحرافی در قلمرو دانش روان پزشکی بود.علم
جنسی تمایل داشت که از سکس رازی بسازد و تمام بدبختی های نوع بشر را بدان مرتبط
سازد. فوکو یک پای اصلی سامانه سکسوآلیته را علم جنسی
می بیند. علمی که گویا چندان هم علم بی طرفی
نبوده است. علمی که در پشت پرده دستش با عده ای در یک کاسه بوده است.چه
خواسته و چه ناخواسته.
تابدین جا فوکو اثبات می کند که ما در این دوران سکوتی محض درحوزه سکسوآلیته
نداشته ایم بلکه نوع سخن گفتن در مورد آن عوض شده بود. پس سرکوب از حیث کاهش رخ
نداده است.
در افاشای بعدی فوکو این توهم را که سخت گیری های جنسی برای تولید
نیروی کار انجام شده است را رد می کند او
استدلال می کند که اگر هدف این بوده است پس می بایست اولین سخت یگری ها محدودیت ها و سکوت ها و ...در بین اقشار طبقه کارگر و پایین رخ داده باشد که
در عمل این گونه نیست." در خانواده بورژوازی یا اشرافی بود که سکسوآلیته
کودکان و نوجوانان برای نخستین بار مساله
شد و سکسوآلیته زنان پزشکانه شد....پیش از همه در همین خانواده بود که سکس روان
پزشکانه شد"صفحه 140
فوکو با دوگاه شماری کثرت تکنیک ها و حوزه نفوذ گفتمان سکس بنیان نظریه سرکوب را
ویران می کند. اما وی بدین جا اکتفا نمیکند. . او تعریف دیگری از قدرت را سامان
میدهد تا ابزار جدید خویش را برای تحلیل نهایی اش فراهم کند. توهم سرکوب و توهم
آزادی پس از آن.
از منظر فوکو
قدرت را می بایست به منزله ی کثرت مناسبات نیرو درک کرد."... روابط
قدرت در وضعیتی بیرونی قرار ندارند. بلکه روابط قدرت درون ماندگار اند نتیجه بی
واسطه تقسیم بندی ها نابرابری ها و عدم توازن ها اند. " صفحه 109.سازوکار
قدرت نه ممنوعیت حذف سانسور بلکه قدرت بسیار تواناتراز این ها است. قدرت با تکنیک
های نوین در عرصه های مختلف زندگی ما و از همه مهمتر توسط علم جنسی نفوذ پیدا می
کند.
سیاست سکس در اساس نه قانون
ممنوعیت بلکه استفاده از راهبرد هایی برای تولید سکسوآلیته است. حال که سرکوب صورت
نمی گیرد و در عوض سکسوالیته تولید میشود که
قدرت آن را در چنبره خویش گرفته است.
در پایان فوکو کار خویش را اینگونه به
پایان می برد.آنچه در قلمرو سنتي اتفاق ميافتد، اعمال قدرت به شكل منفي آن است؛ حذف،
ممانعت، طرد و سركوب. چرخشی در روزگار مدرن رخ میدهد. اعمال قدرت از طریق مدیرییت
بر زندگی آدمیان سایه می افکند. قدرت مدرن به دنبال
اداره زندگي است نه حق مرگ. بهجاي حذف نيروها خواهان تكثير و كنترل آنها براي
اهداف راهبردي، خويش است.
خلاصه و نتیجه گیری:
فوکو در این اثر تم اصلی خویش را پرداختن به قدرت در نظر گرفته است. او واسطه
سکسوآلیته را برای بیان تحلیل خویش از قدرت و چگونگی چنبره زدن آن بر زندگی ما
انتخاب میکند. وی با تکیه بر روش تبار شناسی به تاریخ سکسوآلیته نگاهی انتقادی می
اندازد. میتوان به نوعی تمامی کار او را در پاسخ گویی و روشن سازی وجوه مختلف
نظریه سرکوب از دو حیث بیان کرد. ابتدا این که برخلاف آنچه ما می پنداریم هیچ دوره
ای در تاریخ نبوده است که سکس به محاق برود و از طرف دیگر نوع محدودیت هایی که در
عصر ویکتورییایی بر سکس سایه افکند از نوع سرکوب نبوده است. بلگه قدرت با تکنیک
های زایا و نوین خویش به نوعی بر سکس دست اندازی کرده است تا نوع بشر را نه از
طریق گرفتن زندگی بلکه مدیرت نوع زندگی او در کام خویش فرو ببرد.آنچه ما به عنوان
راه حل " تکثر گفتمان در حوزه سکسوالیته "برای رهایی از سرکوب
دوره ویکتوریایی خویش در پیش گرفته ایم نه تنها رهایی که درآغوش کشیدن قدرت بر
زندگی خودمان است. توصیه من به خوانندگان این است که به هیچ وجه به یک بار خواندن
این کتاب اکتفا ننکند ..این اثر سهل و ممتنع است و با بازخوانی های مجدد آن است که
زوایای مختلف دید فوکو برایتان مشخص می گردد. علت این امر هم قالبی است که نویسنده
برای بیان و حل مساله خویش از آن استفاده نموده است. محتوای کتاب به شکل بسیار
هوشمندانه ای در قالب یک اثر پلیسی قرار گرفته است که خود نویسنده گه گاه خواننده
را گیج می کند تا در نهایت و به روش خویش از معما کشف رمز کند.
منابع و مآخذ :
فوکو، میشل (1390)،اراده
به دانستن :ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهانن دیده
، تهران، ، نشر نی.
ضیمران، محمد، میشل فوکو: دانش و قدرت، تهران: هرمس.
برچسبها: جامعه شناسی جنسیت, جنسیت, خلاصه کتاب اراده به دانستن, مطالعات فرهنگی
بسمه تعالی
مرور کتاب
نام کتاب: تمدن و ملات های آن
نویسنده زیگموند فروید
تاریخ چاپ اثر :1930
چکیده
فروید در این کتاب خلاصه ای از دیدگاه های روانکاوانه خویش را در باب فرهنگ و
تمدن با بیانی ساده نوشته است. پیش از
شروع کار لازم می بینم به طور مختصر به برخی نکات مهم که ما را در فهم کتاب
یاری می رساند بپردازم.
سوال اصلی فروید در این
کتاب این است که چرا سعادتمند شدن انسان چنین دشوار است؟
او برای پاسخ دادن به این سوال تم اصلی زیر را در پیش می گیرد. بحث در باب تضاد
آشتی نا پذیری میان دو نیروی متخاصم در روان نوع بشر که غالب شدن یکی بر دیگری سرنوشت تمدن و زندگی
انسان ها و چه بسا آینده و سعادت آن ها را تعیین می کند.
دو عامل تعیین کننده:
فروید نیرویی را که در پس نیاز ها وجود دارد و مارا به سوی ارضای آن ها میکشاند .
سایق می نامد.
سایق های بسیار وجود دارند ولی می توان تمام آن ها را ذیل دو سایق اصلی دسته بندی
کرد. که بر هم تاثیر مخالف می گذارند. و تاریخ نوع بشر راه حلی برای از میان
برداشتن تضاد میان این دو نیرو نیافته است.
الف) سایق عشق: : که بر اصل لذت استوار است که باعث صیانت نفس . تولید مثل . و حفظ نوع می
شود و هدف آن اتصال آحاد به یکدیگر و ایجاد آحاد بزرگتر است
ب) سایق تخریب : هدف آن انفصال رابطه های آحاد و ویرانی ارگانیسم می باشد.
اساس و هدف فعالیت انسان:
به نظر فروید ما می بایست به ارضای سایق هایی که به طور طبیعی در نهاد ما به ودیعه
گذاشته شده است بپردازیم و این کار در اصل فردی است و از انسانی به انسان دیگر
متفاوت.
درد اصلی نوع بشر:
همان طور که در بالا اشاره شد فروید هدف و کار اصلی انسان را ارضای سایق های خویش
می داند که فردی اند. در ادامه فروید اشاره می کند که ما موجودات اجتماعی هستیم و
برای ارضای سایق های خویش به اجتماع نیاز داریم و این آغاز دشواری و تنگناهایی است که بر نوع بشر
حادث میشود. چرا که بشر
برای ارضای نیاز های خویش به جمع نیاز دارد ولی آن روی سکه آن است که اجتماع
محدودیت هایی را برای انسان به بار می آورد.و این است آغاز داستان.
فروید و احساس جاودانگی
فروید در ادامه کتاب از دوست خویش یاد می کند که حساس اقیانوسی خاصی را در نهاد بشر می بیند که
همان " جاودانگی" ست و منشائ احساسات دینی به حساب می آید. فروید که
پرداختن به احساسات را با نگاه علمی کاری دشوار می داند بر سر آن میشود تا با
ابزار خویش" روانکاوی" به جان منشا احساست دینی بپردازد و در گام نخست میخ خویش را
بر دیوار احساس ما از خودمان " من
" می کوبد و کار خویش را آغاز می سازد.
او مینویسدمن در ابتدا شامل همه چیز است و سپس جهان بیرون را از خویش جدا می
سازد.بنا بر این من امروزی ما باقیمانده
منقبض شده احساسی بسیار فراگیرنده تر است.در واقع احساس فراگیرنده ی تامی که در
گذشته وابستگی عمیق تری با جهان پیرامون
خویش داشته است.
فروید می گوید: یکی از انگیزه های جدا شدن
من از انبوه احساسات یعنی پذیرفتن وجود
"بیرون" یا جهان خارج{ در دوران نوزادی} درد ها و نارضایتی های مکرر
گوناگون و اجتناب نا پذیر است که ناقض یا مانع
اصل لذت به مثابه ی حاکم مطلق
است.... مرز های من لذت جو در اثر تجربه تغییر می کند او به تجربه در میابد که بعضی چیز ها که لذت بخشند و نمی خواهد آن ها را از دست بدهد به من او
تعلق ندارد و بعضی رنج ها که می خواهد به بیرون نسبت بدهد از من او جدا شدنی نیست و منشائ درونی دارد. (صفحه 22)
و این آغاز تکامل" من" فرد است از دیدگاه
فروید !!! که به نوعی دیدگاه دین باوری وی
را نیز سامان میدهد. " به نظر من نمیتوان انکار
کرد که نیاز به دین از بی پناهی دوران کودکی و نیاز به پدر ناشی میشود. به خصوص
این که این احساس از زمان زندگی کودکی به طور ساده ادامه نمیابد بلکه در اثر ترس
از نیروی غالب سرنوشت مدام نگاه داشته میشود.....منشائ طرز فکر دینی را می توان در خطوط کلی به وضوح
تا احساس بی پناهی در کودکی پیگیری کرد."( صفحه 28)
هدف ابتر زندگی
"میتوان گفت که سعادت انسان در برنامه خلقت منظور نشده است."فروید
فروید صراحتا از این نکته نام میبرد که هدف زندگی نوع
بشر " اصل لذت " است. او بیان میدارد" این اصل از ابتدا برفعالیت
های دستگاه روانی ما حاکم است. و درباره اثر بخشی آن نمی توان شک کرد.البته برای
من که سعی کرده ام چندان از مرز های زندگی دینی پای را خارج نگذارم این سخنان
فروید کمی سنگین می آید ولی
همچنان فروید اصل لذت را مبنای زندگی می داند.
او در ادامه اینگونه بیان می کند که این
هدف زندگی با شرایطی که زندگی و تمدن برای او فراهم می آورد در تناقض است. تمدن و
زندگی جمعی برای بشر موانعی را ایجاد می کند که اورا از رسیدن به حداکثر لذت جویی
خویش محروم می کند. رنج از 3 جهت ما را تهدید می کند:
1- از طرف جسم خودمان که محکوم به تلاش و
اضمحلال است
2-جهان بیرون که با نیرویی چیره و بی رحم
و ویرانگر مارا مورد حمله قرار می دهد
3-رابطه ما با خودمان . شاید رنجی که از مورد سوم حاصل میشود دردناک تر از بقیه
باشد.
به طور کلی فروید بعد از بیان هدف زندگی دو مسیر را در جهت رسیدن به آن بیان می
دارد.
1- کسب لذت و 2 – دوری جستن از رنج و
محنت.
خود وی بارها اذعان دارد که رسیدن به
ارضای بی حدو حصر لذت ها امکان پذیر نمیباشد ولی راه هایی برای کاهش رنج و فشار
های زندگی بیان می کند . او برای دوری جستن از رنج نیز مسیرهای مختلفی رانیز نشان میدهد.
- روش هایی که می کوشند ارگانیسم انسان را تحت تاثیر قرار دهند. این نوع مواد
شیمیایی نه تنها به لذت بی واسطه می انجامن بلکه شخص را در توهمی به دور از زندگی
ملالت بار خویش میراند.
- روش هایی که با تاثیر گذاری بر دستگاه
های حسی به دست نمی آیند بلکه با کوشش بر چیره شدن بر سرچشمه درونی نیاز ها حاصل
میشود.شکل افراطی آن کشتن سایق ها است . مانند رهبانیت و ..
- جابه جاکردن لیبیدو والایش سایق ها به این معنا که سرچشمه لذت ها را به سرچشمه
فعالیت های روحی و فکری ارتقا دهددر این
صورت سرنوشت نمی تواند لطمه زیادی به آن بزند . مانند شادی کاوشگر به هنگام حل مسایل و شناخت حقایق
- دوری جستن از جهان واقعیت به معنای
سرچشمه همه رنج ها و معتکف شدن .
در ادامه بیان می کند که حتی می توان پای را از این مرحله نیز فراتر گذاشت و جهانی را ساخت که تحمل
ناپذیرتریم مسایل نیز محو و با آرزوی شخص منطبق گرددند.
-زندگی که مرکز آن عشق است . و انتظار دارد تمام رضایت ها از عشق وریدن و مورد عشق واقع شدن حاصل گردد یکی از اشکال
تظاهر این عشق نیز عشق جنسی است که
نیرومندترین تجربه احساس شیفتگی را به ماعرضه میدارد و سرمشق ما در رسیدن به سعادت
شده است.
- سعادت از زندگی را در لذت بردن از زندگی از طریق زیبایی جویی جستجو کنیم. لذت بردن از زیبایی مارا کمی از
رنج ها دور میدارد ولی ماهیت احساس خواص
ملایم و سرمست کننده ای دارد. به نظر او زیبایی از قلمرو احساس جنسی حاصل
میشود.
- آخرین فن زندگی که به آدمی لااقل وعده
ارضای بدلی را میدهد پناه بردن به یک
بیماری نوروتیک است که معمولا در سنین
جوانی اتفاق می افتد.
نکته جالبی که فروید
دراینباره بیان میکند این است که یک فرومول همگانی نمیتوان برای تمام آحاد جامعه
بیان نمود و هرکس باید راه حل خاص خویش را که منطبق با سرشتش است را در پیش بگیرد
. دراینجاست که اقتصاد لیبیدویی فرد تعیین کننده است.
و باز هم دین و فروید
فروید در این مرحله نیز به دین میتازد و میگوید دین
در این بازی انطباق و تطبیق لطمه وارد
میکند زیرا " راه لذت جویی و جلوگیری
از رنج را به همگان به یک شیوه تحمیل میکند" شگردی که دین از آن استفاده
میکند این است که ارزش زندگی را کاهش
میدهد. و تصویر جهان واقعی را به طرز وهم آلودی به هم میریزد. و شرط این کار
ترساندن عقل است.فروید میگوید که دین نهایتا از ایجاد بیماری فردی جلوگیری می کند
و او نیز به وعده خویش عمل نمیکند.
"وقتی تعداد زیادی از افراد بطور جمعی بخواهند سعادت خویش را تضمین و از رنج پیشگیری
کنند و به این منظور واقعیت را با وهم بیامیزند، موردی پیش می آید که حایز اهمیت خاص
است. دین های نوع بشر را نیز باید از شمار این هذیان های جمعی دانست." (صفحه
41)
فروید و تمدن
فروید که
اصل و هدف زندگی انسان را سعادت او میدانست و سعادت را به اصل لذت تقلیل داده بود
. اینگونه کار خویش را ادامه میدهد
که چرا سعادتمند شدن انسان تا این حد دشوار است؟ او برای پاسخ به این سوال
سه عامل مهم ایجاد رنج را برای انسان بیان
کرده بود. ضعف بدن . چیرگی طبیعت. و رابطه ما باخودمان!!!!
در این بخش فروید تمرکز
خویش را بر عامل سوم میگذارد و بیان میکند که دو عامل اول را انسان به خوبی درک
میکند او همواره موجود ضعیفی در برابر
طبیعت بوده ولی چه طور روابطی که ما بین خودمان سامان میدهیم باعث شوربختی ما میگردد؟
از همین نقطه است که پای تمدن به میان می آید .او تمدن را اینگونه تعریف میکند. تمدن به مجموعه دستاورد ها و نهاد
هایی گفته میشود که زندگی مارا از زندگی
اسلاف حیوانی مادور میکند و دو مقصود
دارد:یکی حفاظت از انسان در مقابل طبیعت و دیگر تنظیم روابط میان انسان ها.
فروید پس از تعریف تمدن به انتظاراتی که ما از آن داریم می
پردازد .
1-سودمندی و امکان چیرگی بر طبیعت وحشی
2- ارج نهادن به زیبایی
3- پاکیزگی و نظم
4- ارج نهادن به فعالیت های فکری
5-فروید سر انجام به نکته کلیدی خویش از انتظارات ما از تمدن می رسد. که خصوصیت
دیگر تمدن را تنظیم روابط اجتماعی میان
انسان ها میداند.( نهاد ها و مقررات)
فروید اعتقاد دارد که که انسان ها برای رسیدن به لذت که همان هدف زندگیست می بایست
سایق های خویش را ارضا کنند و تنها راه رسیدن به این مرحله زندگی جمعیست. در زندگی
جمعیست که امکان ارضای سایق های ما حاصل
میشود. اما از آن سو زندگی جمعی که منجر به ایجاد تمدن میگردد وضعیتی را ایجاد
میکند که مارا در ارضای سایق های خویش محدود میکند. کشمکش میان این دو عامل (
تمایل به ارضای سایق ها و محدودیت های که
تمدن بر ما اعمال میکند) منجر به وضعیتی میگردد که فروید آن را تمدن و ملالت های
آن مینامد.
6-حال که در تمدن قدرت جمع به جای قدرت شخص در تمایل به ارضای سایق ها به وجود می
آید دیگر خصوصیت غیر قابل انکار تمدن از پشت پرده نمایان میشود. عدالت.یعنی
ضمانتی جهت نظام حقوقی استقرار یافته تا قوانینن به نفع فرد شکسته نشود.
نتیجه نهایی آنکه همگی جهت پذیرفته شدن در این نظام نوین( تمدن ) می بایست از
قوانین آن تبعیت کرده و با قربانی کردن سهمی از سایق هایشان تن به عدالت موجود در آن دهند.
تمدن چه بر سر ما می آورد؟
- تمدن و آزادی
- تمدن و عشق
- تمدن و خشونت
تمدن و آزادی
همان طور که بیان شد تمدن با ایجاد نهاد ها و قوانین خاص خویش محدودیت هایی را به
جهت مدیریت روابط انسان ها اعمال میکند . این محدودیت را میتوان به نوعی سلب آزادی
و اختیارات عده ای از افراد جامعه دانست. فروید بیان میکند که آزادی فردی به هیچ
وجه دستاورد تمدن نیست و پیش از این که اصلا تمدنی وجود داشته باشد از هر زمانی
بیشتر بوده است. با تکامل تمدن آزادی فردی
محدود شده است و اقتضای عدالت این است که
هیچ کس از این محدودیت معاف نباشد.
حال دو نوع برخورد با این محدودیت ها ی تمدن
توسط انسان ها انجام میشود.
1- شوق به آزادی : به این معنا که مبارزه با صورت هایی از بی عدالتی های موجود در
تمدن و جامعه که منجر به تکامل و پیشرفت تمدن میشود
2- رفتار هایی که منشائ آنها باقیمانده سرشت انسانیست که تمدن توان رام کردن آن ها
را نداشته است که به رویارویی با تمدن می انجامد.
" بنابر این شوق آزادی یا با بعضی از اشکال و مطالبات تمدن می ستیزد یا با
خود تمدن در کل آن. گمان نمی کنم انسان را به هیچ وسیله ای بتوان تا جایی رساند که طبیعت او تبدیل به
طبیعت موریانه شوداوهمواره از خواست خود برای آزادی فردی در برابر اراده جمعی دفاع
خواهد کرد " صفحه 60
تمدن و عشق
در این بخش فروید دو مرحله اصلی را برای تکامل تمدن
در نظر میگیرد
- شکلگیری تمدن از عشق
-شکل دهی تمدن به عشق
. مرحله اول
نحوه شکل گیری تمدن است. خانواده نهاد اصلی و گام ابتدایی شکل گیری تمدن
است . در این نهاد جنس نر تمایل دارد تا جنس ماده را در پیش خویش نگه دارد و ماده
که نمی خواسته از فرزندانش جدا شود و باید به خاطر آنان نزد نر که قوی تر بود می
ماند.. در ادامه اعضای خانواده به این نتیجه میرسند که همزیستی و اتحاد آنان
توانایی آنان را در مقابل مشکلات زندگی بالا می برد". پس زندگی مشترک انسان ها پایه ای دو گانه داشته
است. 1- اجبار به کار کردن که از بیرون بر آن ها تحمیل میشد و 2- نیروی عشق که
باعث میشد مرد نخواهد از ابژه جنس اش جدا شود و زن از کودکش . چنین بود که عشق و
ضرورت اولیای تمدن شدند."صفحه65
در مرحله دوم به این مساله می پردازیم که عشق که خود عامل مهمی در ایجاد خانواده و در کنار هم
قرار گرفتن خانواده ها و شکل گیری جمعی عظیم میگردید و پایه های رشد و پیشرفت یک
تمدن را بنا می نهاد. حال با معظلی مواجه میشود. تمدن که حال پرو بال گرفته است و
خویش را صاحب قدرت می بیند . سر ناسزگاری را با یکی از بنیان های اصلی خویش می گذارد.
تمدن هم در حوزه مسایل (جنسی) و هم در حوزه مسایل ( علاقه و دوست داشتن) محدودیت هایی را بر عشق اعمال میکند.
تمدن و جنسیت: تمدن به روش های مختلف بر جنسیت اعمال
قدرت می کند. در مرحله توتمیسم تمدن ممنوعیت برگزیدن محارم به مثابه ابژه جنسی را رقم زد. در ادامه انتخاب ابژه فرد بالغ به جنس مخالف محدود میشود. و غالب ارضاهای غیر تناسلی به عنوان انحطاط ممنوع می شود.و برای همه یک
نوع زندگی جنسی را مجاز می داند.
اما عشق جنسی به جنس مخالف که مانع قانونی ندارد . باز هم با محدودیت قانونی تک
همسری خدشه دار میشود. تمدن از جنسیت به هیچ وجه به عوان سرچشمه مستقل لذت خوشش
نمی آید و آن را تنها از این جهت تحمل می کند که وسیله ای برای تکثیر نوع است.
فروید در نهایت می گوید:"زندگی جنسی انسان متمدن به شدت دچار اختلال است.گاهی
چنین به نظر می رسد که جنسیت عملکردی است که
در حال از میان رفتن است."( صفحه 71)
تمدن و روابط عاشقانه: تمدن
جز قربانی کردن ارضای جنسی قربانی دیگری نیز میگیرد. نوع دیگری از محدودیت هایی که تمدن رقم میزند
بر حوزه زندگی عاطفی است.در اوج یک رابطه عشقی علاقه ای نسبت به محیط اطراف باقی نمی ماند.زوج عاشق
خودکاست.و برای سعادتمند بودن حتی به فرزند هم نیاز ندارد. به وضوح توان سایق عشق
را در یکی کردن دو نفر می توان دید . تمدن بار دیگر سر بر می آورد و تلاش خویش را
جهت پیوند دادن بخش های جامعه ( اعضا.
خوانواده ها) آغاز می کند.تمدن برای حفظ خویش می کوشد تا پیوند های اجتماعی را به
وسیله روابط دوستانه محکم کند.
جمله جالبی که همواره به آن تلاش شده است این
گزاره است." همنوع خویش را مانند خویش دوست بدار" این عبارت شهرت
جهانی دارد.تمدن با این ترفند به جنگ عشق می رود.و عشق همه جانه کنالیزه شده را از
فرد می گیرد و به جای آن عشق جهانی را توصیه میکند. و از فرد می خواهد که عشق خویش
را به جز ابژه جنسی خویش و یا خانواده اش بین دیگراننیز تقسیم کند.
تمدن و خشونت
فروید که از دو سایق اصلی زندگی یعنی
عشق و تخریب( مرگ) سخن گفته بود اینک بیان می کند که تمدن علاوه بر مبارزه با سایق عشق به جنگ سایق
مرگ نیز میرود.و این مبارزه و محدودیت را بر خشونت اعمال می کند.
فروید از سایق مرگ سخن می گوید:" با شروع کردن به تعمق درباره آغاز حیات و
تقارن های بیولوژیک به این نتیجه رسیدم که
به جز سایق حفظ ماده ی زنده و متصل کردن آن به واحد های بزرگتر سایق دیگری نیز وجود دارد که ضد آن است و می کوشد این واحد ها را از هم
بپاچد. بنابر این علاوه بر سایق عشق می بایست سایق مرگ نیز وجود داشته باشد. پدیده
های زندگی را می توان بر اساس تاثیر مشترک و متضاد این دو سایق توضیح داد . اما
نشان دادن فعالیت سایق مرگ آسان نیست."
نکات بسیار کلیدی از فروید در باب سایق
مرگ و ارتباط آن باخشونت بیان میگردد. به نظر او بخشی از سایق مرگ به بیرون می آید و به شکل سایق پرخواشگری و تخریب ظاهر
می گردد. و از این مسیر سایق مرگ در خدمت سایق عشق قرار میگیرد و به جای نابودی خویش به نابودی
غیر می پردازد.
تمدن سایق تخریب و نمود آن پرخواشگری را به شدت دشمن خویش می
پندارد. و برای کنترل آن از دو روش استفاده می کند.
1- دوست داشتن هم نوع
تمدن در مبارزه خویش علیه عشق این روش را به کار برده بود. در آن زمان با این گزاره فریب انگیز عشق خود کفای زن و مرد
را وارد عرصه ای کرده بود که از آن ها
میخواست شریکی را در معامله عشق دو طرفه
وارد کنند و عشق خود بنیاد زوج (زن و مرد ) را به ورطه تقسیم محبت با عنصر سومی کشانده بود. حال تمدن با روی
دیگری از سکه " عشق به هم نوع" به مبارزه با سایق دیگری جز عشق می
پرداخت."مبارزه با سایق مرگ و نمود اصلی آن پرخاشگری". زمانی که
از این گزاره صحبت میکنیم " به هم نوع خویش مانند خود عشق بورز " این
مساله پیش می آید که آیا هم نوع من هم به ن عشق خواهد ورزید؟ آیا این همنوع در
صورت توان این فکر را در سر نمی پروراند که بر من فایق آید؟ با کمی تامل فروید کار را به جایی می رساند که
این همنوع نه تنها ارزش عشق ورزیدن را ندارد بلکه مستحق دشمنی و
حتی نفرت نیز هست.
فروید در ادامه به نیاز انسان به پرخواشگری همچون عشق می پردازد.فروید می
گوید" ظاهرا چشم پوشی از ارضای تمیلات تعرضی برای انسان ها آسان نیست. انسان
ها بدو تعرض خشنود نیستیند. مزیت یک جمع
نسبتا کوچک فرهنگی که با دشمنی نسبت به کسانی که خارج ا این جمع هستند
امکان بروز این سایق را میدهد را نباید دست کم گرفت.همیشه می توان عده کثیری را با
عشق به هم پیوند داد به شرط آن که کسانی بمانند که بتوان آن ها را مورد پرخاشگری
قرار داد"صفحه 81
وقتی تمدن از انسان ها بخواهد که نه تنها
سایق های جنسی بلکه تمایلات پرخاشگری خود را نیز قربانی کنند می توان فهمید که
انسان تقریبا نمی تواند در تمدن سعادتمند
شود.انسان نخستین ز این منظر وضعیتش بهتر بودچرا که محدودیتی برای سایق هایش نمی
شناخت
2- جلوگیری از تخریب برون و فروخوردن آن
تمدن به انحای مختلف از بروز خشم و به بیرون افکندن
آن جلوگیری می کند و لی زمانی که فرد هوس پرخاشگری را خنثی می کند تمام آن چه را که می بایست به خارج ا خویش
منتقل کند به درون خود میریزد.پرخاشگری به درون ریخته میشود . ولی به عقیده فروید
در حقیقت به همانجایی باز می گردد که آماده بود. به " من " فرد. در آنجا
بخشی از من را میگیرد و اکنون به مثابه
وجدان درمورد من همان پرخاشگری را اعمال می کند.که من تمایل داشت نسبت به افراد دیگر اعمال و به این وسیله خود را ارضا
کند." تنش میان فرا من سختگیر و منی
که تحت سلطه اوسترا عذاب وجدا می نامیم. این تنش به صورت نیاز به کیفر تظاهر
میابد. بنابر این فرهنگ بر لذت پرخاشگری خطرناک فرد از این راه پیره می شودد. کهآن
را تضعیف و خلع سلاح می کند و وسیله ای پایگاهی در درون فرد که مانند نیروی نظامی در شهری اشغال شده است. آن را تحت
نظر قرار میدهد"
و در آخر سخن نهایی فروید این است .آیا ممکن است تکامل فرهنگی بشر موفق بر
اختلالاتی شود که در زندگی اجتماعی او وجود دارد ؟ فروید منتظر ایستاده است تا بشر
بر ناملایمت های تمدن فایق آید و اجتماعی را سامان دهی کند که رنج کمتری در آن
باشد.به نظر دیدگاه های فروید چندان هم
عجیب نمی آید. پس از جنگ جهانی اول و آغاز تحولات نازیسم می توان رویکرد فروید به
تمدن را توجیه کرد.
جامعه شناسی جنسیت
دکتر بهرنگ صدیقی
صالح اصغری
برچسبها: تمدن و ملالت های آن, جامعه شناسی جنسیت, مطالعات فرهنگی, cultural studies
بنا به فرموده دکتر صدیقی باید فروید بخونیم. البته نه همشو . یه دونه از این همه کتابو. شانس آوردیم خداوکیلی. . ورژن دوم دورکیم هستش این بنده خدا.اون بنده خدا همه چیزو جامعه میدید. این بنده خدا همه چیزو لیبیدو.چه میدونم والله
| نام کتاب | توضیحات | موضوع | حجم | دریافت فایل |
| اشتباهات لپی | زیگموند فروید | روانشناسی | 159 KB | دانلود |
| فروید و فرویدیسم | زیگموند فروید | روانشناسی | 3.85 MB | دانلود |
| موسی و یکتاپرستی | زیگموند فروید | روانشناسی | 2.49 MB | دانلود |
| زیگموند فروید | زیگموند فروید | روانشناسی | 403 KB | دانلود |
| روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم | زیگموند فروید | روانشناسی | 4.63 MB | دانلود |
| زندگی و آثار فروید | زیگموند فروید | روانشناسی | 244 KB | دانلود |
| ماتم و مالیخولیا | زیگموند فروید | روانشناسی | 179 KB | دانلود |
| هذیان و رویا | زیگموند فروید | روانشناسی | 3.94 MB | دانلود |
| کارکرد رویا | زیگموند فروید | روانشناسی | 88.6 KB | دانلود |
| خاطرات کودکی و خاطرات پنهانگر | زیگموند فروید | روانشناسی | 409 KB | دانلود |
| خود و نهاد | زیگموند فروید | روانشناسی | 459 KB | دانلود |
| پیش درآمدی بر خود شیفتگی | زیگموند فروید | روانشناسی | 520 KB | دانلود |
| رئوس نظریه روانکاوی | زیگموند فروید | روانشناسی | 298 KB | دانلود |
| روشنگری جنسی کودکان | زیگموند فروید | روانشناسی | 418 KB | دانلود |
| شرحی کوتاه درباره روانکاوی | زیگموند فروید | روانشناسی | 127 KB | دانلود |
| تفسیر یک خواب | زیگموند فروید | روانشناسی | 673 KB | دانلود |
| تحقق آرزو | زیگموند فروید | روانشناسی | 84.7 KB | دانلود |
| تمدن و ملالت های آن | زیگموند فروید | روانشناسی | 5.40 MB | دانلود |
| توتم و تابو | زیگموند فروید | روانشناسی | 1.65 MB | دانلود |
| ورای اصل لذت | زیگموند فروید | روانشناسی | 515 KB | دانلود |
برچسبها: دانلود کتاب های فروید, فروید, جامعه شناسی جنسیت, مطالعات فرهنگی
این درس دکتر رضایی یه جوریه!سخت نیستا ولی یه جوریه. نمی تونم بسامانش کنم تو ذهنم.
برعکس همه که میگن دکتر خیلی خوب درس می ده و آب از لب و لوچشون میره من میگم دکتر خوب درس نمیده!
مطالب خوبی میگه!!!
آخه دکی جون یه کم منظم تر درس بده. انقده از هر دری نگو . من گم میشم وسط این همه حرف...
نمیدونم! شاید ذهن چارچوب بندی شده ما تو علوم فنی فعلا با فضای اینجا سازگار نشده . حداقل اونجا می دونستی سروته بحث چیه. اینجا از یه جا شروع میکنی و بقیش با خداس که از کجا سر در بیاری.
برچسبها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, سواد رسانه ای, media literacy








