مطالعات فرهنگی
شکسته بسته در حوزه مطالعات فرهنگی ،جامعه شناسی ، ارتباطات
نگارش در تاريخ 93/06/25 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

مصاحبه ای با دکتر عباس کاظمی در باب شکل‌گیری، گسترش و ورود مطالعات فرهنگی به ایران

+ مطالعه این مصاحبه را به دانشجویان رشته مطالعات فرهنگی و علاقه مندان به تغییر رشته و ورود به این حوزه اکیدا تاکید می شود.

  اگراجازه بدهید از منشأ و محمل مطالعات فرهنگی شروع کنیم. مطالعات فرهنگی در کجا و چگونه شکل گرفته است؟

 

برای مطالعه مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه کنید


برچسب‌ها: مطالعات فرهنگی, زندگی روزمره, تفاوت جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی, مطالعات فرهنگی ایرانی, عباس کاظمی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ 93/03/08 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

چکیده:

تاثير معماري بنا ها و مناظر شهري بر روي مردمان در هنگام عبور و ايست در معابر و فضاهاي عمومي، تجاري ،وشهري مدتي است كه مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. جامعه شناسان، روان شناسان،متخصصين آموزش و پرورش و بسياري از حقوقدانان و پژوهشگران حوزه هاي معماري و شهرسازي از طريق تحقيقات علمي به اين نتيجه رسيده اند كه معماري، مناظر، و فضا هاي شهري ميتوانند نقش ارتباطي مهمي را بوسيله به نمايش گذاردن معاني فرهنگي و نمادين ايفا نمايند و از اين طريق به بهبود فرهنگ جامعه همانند ديگر مولفه هاي مربوط ياري رسانند.

پيام هاي اين عناصر شهري با معاني مختلف در آموزش و پرورش افراد جنبه آموزشي غير فعال و مداوم دارد. اين پيامها بر شخصيت افراد، نحوه تفكر و رفتار آنها با يكديگر تاثير عميق برجا ميگذارد. اين مقاله با تمركز بر تاثير تابلوهاي فروشگاها و برخي اعلان هاي تبليغاتي در شهر شيراز به بررسي معني و تاثير آنها مي پردازد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصوير شماره 1 ( منبع مولف)

مقدمه:

تاثير فرهنگي مناظر شهري، از نماي ساختمان ها گرفته تا تابلوهاي فروشگاهها و اعلان هاي تبليغاتي مورد توجه پژوهشگران رشته هاي جامعه شناسي، روان شناسي، تعليم و تربيت، حقوق و معماري و شهرسازي قرار دارد. در رشته حقوق به عنوان مثال همواره پاسخ به اين سئوال مطرح است كه: معماري و پيام هاي شهري چگونه مي توانند همانند


قوانين رفتار انسانها را تعديل نموده و به بهبود نظم و انسجام جامعه ياري رسانند از پژوهشهائي كه در پاسخ به اين سئوال انجام ميگيرد بسياري ايده ها، نظريه ها، و روش هائي براي درك بهتر چگونگي اين تاثيرات نتيجه گيري ميشود.
تابلوهاي تبليغاتي كه بمنظور فروش محصولات و خدمات موسسات پيام رساني ميكنند به خوبي به تاثير اين پيام ها واقفند ليكن بسياري از آنان علاوه بر پيام بازرگاني در جنب و متن خود حاوي پيام بسيار مهم تر اجتماعي و فرهنگي هستند. از تصوير شماره 1 كه يك تبليغ بازرگاني براي محصولي از شركت ال جي است، اشاره به يادگيري سريع وآسان از طريق پيام دارد.
بمنظور سهولت در بررسي و تفكر در نحوه عملكرد پيام هاي معماري و مناظر شهري در آموزش و پرورش شهروندان ميتوان اين تاثيرات را در سه طبقه بندي جداگانه قرار داد. اين رويكرد بر روش بر رسي ادبيات گسترده در رشته هاي جامعه شناسي، روان شناسي، وانسان شناسي برتري دارد. اين رويكرد در سه محور اساسي : 1- پيام رساني موضوع را مورد مطالعه (Bias) و 3- تبعيض و طرفداري ،(Interaction) -2 تعامل ،(Communication) قرار ميدهد.

  • اول آنكه معماري و منظر شهري ميتواند بوسيله به نمايش گذاردن معاني سمبوليك، ادبي و فرهنگي نقشپيام رساني گسترده اي به شهروندان ايفا نمايد و باعث آموزش در جهت بهبود هويت و فرهنگ شده و ياحتي با بد آموزي باعث تخريب و انحطاط فرهنگي شود.
  •  دوم آنكه معماري و منظر شهري قادر است درنحوه برخورد و تعامل انسانها تاثيرات مثبت و يا منفي برحايگذارد.
  •  سوم اينكه معماري و منظر شهري ميتواند با تاثير تبعيض آميز از طريق تمايل بيشتر به بخشي از مردم انسجام جامعه را مورد تهديد قرار داده و به از هم گسيختگي اجتماعي منجر سازد.

منبع:مجموعه مقالات همایش عناصر زیباسازی شهری

نویسنده: دكتر كاظم معمارضيا    

                                     "صالح اصغری"             "صالح اصغری

                                 "صالح اصغری""                     صالح اصغری

یی

نگارش در تاريخ 91/11/29 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

نویسنده: صالح اصغری
فضای رابطه ای را میتوان در دو چهارچوب  مفهومی تعریف کرد.

·         فضای رابط ای مبتنی بر معماری    مطالعات فرهنگی

·         فضای رابطه ای مبتنی بر شهر رسانه         مطالعات فرهنگی

    1-فضای رابطه ای مبتنی بر شهر رسانه:مطالعات فرهنگی

فضای رابطه ای یک ساخت فضایی دوگانه است که به عنوان ماهیت مسلم و قطعی فضای اجتماعی شناخته میشود وباشکل گیری وتوسعه  ارتباطات فضایی ناهمگون پدید می آید.ارتباطاتی که امور فردی رابه  بعد غیر شخصی پیوند می زنند.

گیدنز در تحلیل خود به ظهور یک متن اجتماعی جدید در نتیجه ی ارتباطات الکترونیکی لحظه ای جهانی اشاره دارد که هر وضعیت درآن به نحو فزاینده ای بافقدان حضور کامل تجربه میشود.فضای رابطه ای ،فضایی ایست که با تجارب  رمز آلود تکثیر و جابجایی گسترش میابد.

فضای رابطه ای یک تجربه ی ذهن بنیاد است..مفهوم فضای رابطه ای به نقش دوگانه ای اشاره دارد که تکنولوژی های رسانه ای دربازسازی شهر به عنوان خانه ی رمز آلود مدرنیته بازی میکنند. اگر بپذیریم که شهر همواره یک محیط بوده است باید اذعان داشت آمیختن فضای شهری با" امر شبکه ای شدن" درفضای رسانه ای ،تحول مهمی در تجربه ی شهری به وجود آورده است.

درهم بافته شدن تکنولوژی دیجیتال و قلمروی شهری، تاثیر و تاثرات خود را برو روی هم دارند.شهر بارویکرد گرایش به مرکز و تکنولوژی شبکه ای دیجیتال با گرایش گریز از مرکز بر  روی یکدیگر سوار شده و فضای شهری جدیدی را به وجود می آورند که فضاای رابطه  ای روح آن است.

فضای رابطه ای زمانی به وجود می آید که  برتری ای که زمانی به ثبات اشیای مادی نسبت داده میشد برپایه ی روابط متغیر میان سرعت های مختلف بازتعریف شود.اگرچه مفهوم فضای رابطه ای با "مفهوم منظرگرایی" نیچه شروع شد اما زمانی به باروری می رسد که به مفهوم جامعه ی شبکه ای کاستلز توجه نماییم.فضای رابطه ای فضای اجتماعی ایجاد شده در اثر این نوع جامعه است.

فضای رابطه ای که نمی توان با صفات جوهری یا ذاتی و کیفیت هایِ ثابت، آن را تعریف کرد بلکه در یک شبکه از طریق ارتباط های برقرار شده میان گره ها و بخش های مختلف تجلی و نمود پیدا میکند.چنین ارتباط هایی بیش از همه باتغییر پذیری و ناپایداری شناخته میشود.چنانچه لش ذکر میکند:پیوندهای اجتماعی قدیمی ترکه برپایه ی مجاورت فضایی تشکیل شده اند درحال از بین رفتن و جایگزینی آن توسط پیوند های ارتباطی هستند که در فاصله ی دور قرار دارند.پیوند های ارتباطی دوام و سرعت متفاوتی نسبت به پیوندهای اجتماعی دارندکه مبتنی بر مجاورت فضایی هستند.براساس تعریف لش می توان گفت پیوند های ارتباطی پیوند هایی کوتاه،فشرده،ناپیوسته هستند و پیوستگی روایی ندارند.بدین ترتیب ممکن است ارتباط ها مدتی دوام بیاورند و پایداری نسبی داشته باشند ولی این در هاله ی آمادگی آن ها در بازآرایی قرار می گیرند.این است مبنای مبنای ارتباطات در فضای رابطه ای.

تمایلات قلمروزدایانه فضای شبکه ای این گونه نیست که مرکز به طور مطلق و کامل از بین بروددرواقع مراکز جدید ظهور و بروز دارند.درعین حال مراکز جدید برخلاف مراکز قدیم فاقد استمرار و دوام است بلکه هرمرکز  وابسته و مرتبط بامراکز متعدد دیگری هستند.

 2-  فضای رابطه ای مبتنی بر معماری مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگی

فضای رابطه ای در این بستر برروی چند مفهوم متمرکز میشود. که در زیر مدل شده است.

غرض از فضای ارتباطی آن حوزه از زمان و مکانی است که آدمیان قادراند اوقات فراغت خود را در ارتباط با یکدیگر طی کنند. فضایی است مالامال از تبادل خواسته­ها و داشته­ها. میدانی است که بسته به نوع فضای خود شرایط لازم را برای هر فرد علاقه­مند به فعالیت در آن میدان فرا هم می­آورد. در چنین فضایی هر فرد می­تواند با حضور خود، داشته­ها، و ساخته­های ذهنی و دستی خود را عرضه کرده و در عین حال از شرایط مناسب برای خلق راههای جدید و عرضه استعداد خود بهره جوید.مهم­ترین ویژگی انسان که توانست بر این ربع مسکون تسلط یابد و از خود میراث­های باشکوه فرهنگی به جای گذارد، در همین قدرت ایجاد فضای مبادله و ارتباط نهفته است. طبعا مهم­ترین رابطه روابط انسانی است. تنها در میدان این روابط و احساس حضور در آن است که انگیزه­های زاینده و خلاق انسان تولد یافته و بالیده می­گردند. هر چه این فضاها بیشتر فعال شوند، شوق و ذوق افراد فعال در آن­ها برای خلق اندیشه­ها و روش­های نوتر نیز بیشتر می­شود

هر فضای عمومی شهری می تواند پتاسیل گفت­وگویی کردن شهر را در خود داشته باشد به شرط آنکه ساختار‌ها و طراحی شهری که توسط مهندسان انجام می‌شود، از ابتدا قابلیتهای گفت‌و‌گویی  بودن و جمعی شدن را در خود داشته باشد. مثلا فضاهای خرید در حال حاضر مکانهایی هستند که افراد می‌آیند خرید می‌کنند و می‌روند در حالی که مراکز خرید همانند برخی کارناوالها که در ماه رمضان در برخی مراکز خرید شهرهای عربی انجام می شود باید به گونه‌ای باشد که افراد بیایند آنجا دور هم بنشینند و گاهی برنامه های جمعی داشته باشند و یا پارک‌ها نیز به همین ترتیب باید امکان جمع شدن افراد را فراهم آورتد.

این نکته وقتی پراهمیت­تر می شود که توجه داشته باشیم که فضاها همان اندازه که می توانند امکان جمع کردن را پدید آورند می توانند امکان متفرق کردن را نیز موجب شوند

**در این مدل فضای ارتباطی، بخشی از فضای شهری محسوب شده که کنشگران در زندگی رومره خود به مصرف آن میپردازند و درخلال همین مصرف به تولید معنا (که حیات بخش زندگی اجتماعی است) دست می یابند.


منبع:

1- کتاب شهر رسانه - انتشارات دفتر مطالعات رسانه
2- http://iliajalali.persianblog.ir/post/31  مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگیر مطالعات فرهنگی

                            لعات فرهنگی مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگی مطالعات فرهنگی


برچسب‌ها: شهر رسانه, مطالعات فرهنگی cultural studies, فضای رابطه ای, شهر الکترونیک, زندگی روزمره و فضای رابطه ای
نگارش در تاريخ 91/11/14 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

شب کلانشهر بر اساس تابلوهای تبلیغاتی .....

توصیف شبِ کلان شهر بدین معنا است که کلان شهر ویژگی هایی دارد که در روز و شب متفاوت است  و نکته ی دوم این که کلان شهر را در این سوال از منظر و عینک تابلوهای تبلیغاتی توصیف نماییم.

مفهوم کلیدی در این پاسخ "الکترو شهر " است.مفهومی که از طریق آن هم میتوان به شب کلان شهر ازطریق تابلوهای تبلیغاتی پرداخت.الکتروشهر مرتبط با اثرات روشنایی الکتریکی در تولید یک فضای شهری سیال و ناپایدار است. برقی شدن بنیان کلانشهر ها را تشکیل میدهد.

تصویر شهری که در شب روشن شده است استعاره ی قوی برای اشاره به قدرت صنعت مدرن  است.شب شهر قرین و همزاد فرایند صنعتی  شدن ویااز دید  ماکس وبر "افسانه ی اعداد " است..دراین مجال  ازدومنظر به شرح شبِ کلانشهر از خلال تابلوهای تبلیغاتی می پردازیم.اول تابلوها به مثابه نماد های سرمایه داری و کالایی شدن شهر و دوم بیلبوردها به مثابه ابزاری برای شکل گیری شهر رویایی در شب است.

 1- انرژی الکتریسینه طی چند مرحله در فضای شهری مدر ن گسترش یافت.روشنایی الکتریکی در ابتدا به مکان های خاص مثل عمارت های ثروتمندان و معدودی از فروشگاه های بزرگ واقع در مرکز شهر که به دنبال جذب خریداران بوند محدود میشد.در مرحله ی دوم انرژی الکتریسینته به تدریج به خیابانهای عمومی در کنار مسیر های مهم حمل و نقلی گسترش یافت.و در طی مرحله ی سوم شاهد گسترش دامنه ی برق به خانه های شخصی بودیم.این الگو تا حدی منعکس کننده ی  روش سرمایه گذاریها جهت روشن سازی مکان ها از زمان پیدایش برق و از قرن 16 بوده است.که درتحلیل سوال بالا حایز اهمیت است

ورود برق به علت هزینه هایی که داشت درحوزه ی شهری با سیر جالب توجهی مواجه بود که رمزگشای مساله است.. درگام اول استفاده از آن درنمایشگاه ها برای جذب مردم تا ساعت های پایانی شب بود و پس از آن فروشگاه های بزرگ از آن برای روشن کردن مکان خود و جلب مشتری و تزین ویتیرن ها پرداختند.مرحله سوم در این گذار را میتوان به بهره  گیری برق و الکترسیته در تابلو های تبلیغاتی شهر و بیلبورد ها ی بزرگ دانست.

سیر مطالعه ورود و بهره گیری برق در شهر ها بیانگر این نکته است که  ازابتدا این صنعت به طور ویژه توسط سرمایه داران برای مقاصد اقتصادی بهره گرفته میشد. قطعا شب کلانشهر نیز از این وادی به دور نمیماند چرا که سرمایه داری تمایل دارد در تمام مکان ها و زمان ها برای زنده ماندن و رشد کردن خود را  تحمیل نماید. بیلبورد های تبلیغاتی در شب نمادی ازاین نمود اند.

روشن سازی الکترریکی تا حد زیادی کالایی شدن فضای شهری را گسترش داد.آیکون ها و نمادهای تجاری در بیلبوردها  بانور غسل تعمید داده می شوند.تبدیل برند های تجاری به نمادهای شهری در شب که هزاران نفر را خیره آن میکند توجیه کننده هزینه های است که در این راه صرف می شود.

این قالب ها رنگ و بوی سرمایه داری.تجمل،مصرف و هیمنه ی بزرگ کمپانی های اقتصادی را به رخ شهروندان میکشد.کلانشهر که در روز در تسخیر سیل جمعیت  و مردمی است که روحی پویا و انسانی را بدان میدهند در شب  به یاری "نور" در چنگ شرکت های بزرگی است که محصولات خود را به رخ شهروندان میکشد.بیلبوردهای سحرانگیز در شب ارزشهای رقابت ،تبلیغات و کالایی شدن را به کلان شهر هدیه میداد.عقلانیتی که زیمل در مقاله خود با عنوان پول بدان پرداخته بود که به روش های مختلف خود را در کلان شهربازنمود میکرد

2-اثرات اکترو شهر در "شبِ کلان شهر" تنها به حوزه ی فضای عقلانیت و سرمایه داری محدود نمیشود.

ازمنظری دیگر،نقش الکتریسیته در" شب کلانشهر" ، به عبور از محتوایِ تابلو ها و بیلبورد ها نیز منجر میشود.مشهور است که مارسل دوچمپت به محض ورود به نیویورک درسال 1917 گفت:"تمام این شهر یک اثر هنری است."منظره ی نیویورک در شب یک نشان زیبایی شناسانه در مرکز یک فیلم متحرک است.

رواج تابلوهای الکتریکی در مراکز شهر روش بدیعی برای روشن سازی فضای عمومی بود و.تابلوهای درخشان به یکی از مشخصات شهرهای مدرن تبدیل شدند.

خیابان ها و پیاده رو های غرق در نورهای متحرک و در حال چرخش و فلش های آن همه به منزله ی نغمه ای از حیات و زندگی در شب کلانشهر به شمار می رود.

چراغ ها ،تابلوها،بیلبوردها و..وقتی روشن میشوند یک شهر دیگر را نشان میدهند.شهری رویایی و نشاط آوربرای ساکنان خود.شهری که تنها در شب می زیید.وقالب های رویایی آن ارتباط اندکی با فضای کسل کننده ی  شهر بیدار دارد. درواقع باید گفت( شهر روز ) و (شب شهر) به دو روی یک سکه می ماند که یکی واقعی و دیگری رویایی و اعجاب انگیز تر است.

نور الکتریکی بر خلاف نور خدا که حقیقت را برای دکارت در برزخ شک و تردید مکشوف ساخت این گونه نبود که فقط روشنایی ببخشد بلکه با هم زاد آفرینی برای شهر و باز خلق ساختمان ها،خیابان ها، و میدان ها به صورت موجودیت هایی سیال و ماده زدایی شده می آفریند.این فضا ناپایدار با تحول ناگهانی بود

در نهایت می توان به دوگانگی کارکرد نور الکتریکی در شب کلانشهر رسیدبا رویکرد توصیف شهر رویایی رسید.نورالکتریکی چشم انداز هایی از شهری را ایجاد و هم روشن ساخت اما همچنین به نحو موثری مناطر دیگر را حذف کردو مناطق نور پردازی نشده را در درتارکی غیر قابل نفوذ فرو برد.

 منبع: کتاب شهر رسانه- انتشارات مرکز مطالعات رسانه


برچسب‌ها: شهر رسانه, رسانه های شهری, شهرسازی, مطالعات فرهنگی cultural studies, بیلبورد
نگارش در تاريخ 91/11/09 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

1     اوج مباحت مطرح شده درباره ی فهم انسان شهرنشین از واقعیت را میتوان در مفاهیم سوبژکتیویته و آیژتیویته دانست. اما از منظر دیگر نیز می توان به این مساله پرداخت. و آن هم درک مستقیم و تجربه محور انسان از واقعیت و فهم واسطه محوراز واقعیت.

2-     امر واقع همواره در قید مکان مندی و زمان مندی قرار دارد.این محدودیت هایی که زیست جهان به ما تحمیل میکند.پس وقوع دارای یک ظرف زمانی و مکانی است  که  تبیین واقعیت را همواره  دراین چهارچوب ممکن میشود.

3-     اگر ابزاری چهارچوب درک ما از واقعیت یعنی (زمان و مکان) را تغییر دهید نتیجتا فهم ما از واقعیت نیز به تبع آن تغییر میابد

4-اما این زمان مندی و مکان مندی وقایع در طول تاریخ تحولاتی را از سر گذرانده است.به طوری که درک بشر از زمانمندی و زمانمندی متناسب باتغییرات تکنولوژیک دچار تحولاتی گردیده است.این تحول را میتوان در  ظهور تکنولوژی های حمل و نقل و رشدرسانه ها دنبال کرد.این دو عامل نقش اساسی در تغییر درک انسان شهری از واقعیت داشت چرا که این دو زمان مندی و مکان مندی را برای بشر به چالش کشیدند.

5-زمان:   عینیت زمان و جداسازی آن از ضمیر اشخاص و طبیعت که منبع اصلی درک انسان از زمان بود اولین تلاش برای دگرگونی مفوم زمان برای انسان بود.. مفهوم زمان عموماً به دو صورت خطی و دوره‏ای مدل‌سازی می‏شد. زمان به صورت خطی که شامل روز و هفته و ماه و سال و قرن بود. مدل دوره که مبتنی بر طبیعت بود. و گردش فصول. . ساخت ساعت مکانیکی باعث شد که بشر بتواند زمان را بر اساس ساعات، دقایق و ثانیه‌ها درک کند و به قول لویس مامفرد: «ساعت زمان را از رویدادهای بشری جدا کرد و به ایجاد جهان مستقل از توالی‌هایی که به طریق ریاضی قابل اندازه‌گیری هستند کمک کرد؛با ساخت ساعت در قرون وسطی، برداشت و تلقی بشر از زمان تغییر یافت. این برداشت برداشتی مکانیکی، کمّی و عددی گشته و از طبیعت جدا شده بود. دیگر رویدادها را بر اساس زمان تنظیم می‏کردند نه زمان را بر اساس رویدادها .

6-مکان: کارت پستال ها نقش مهمی در انعکاس شهر مدرن به عنوان مضمونی بصری ایفاکردند.کارت پستال ها به این ادراک مهم کمک کردند که شهر مجموعه ای از چشم انداز های چندگانه است.عکاسی باعث گردید تا افراد بتوانند خود را در مکان های مختلف حس کنند.تکثیر عکاسی هاله مکان ها و لحظات را از بین برد و تغییر دیگری در ذهنیت مردم نسبت به مکان به جا گذاشت.

7-از میان رفتن زمان و فضا گزاره ای بود که در اوایل قرن نوزدهم برای توصیف وضعیت جدید مورد استفاده قرار گرفت .و راه آهن نماد این تحول بود.دیگرجنبش و حرکت وابسته به شرایط طبیعی نبودبلکه با قدرت مکانیکی ارتباط برقرار کرده بود.که مکانمندی خاص خودش را به وجودآورده بود.حرکت سریع قطار ذهنیت انسان نسبت به زمان را نیز تحت تاثیر قرار داد.حرکت سریع مکانیکی،فضا زمان موجود را از تجربه  مجسم بشری جدا کرد و باعثایجاد حس عمیق از هم گسیختگی شد.این حس بود که اعتقاد مدرن به نابودی  زمان و مکان را پدید آورد و واقعیت را که بر این دو استوار گشته بود تغییر داد.

تصور بشر از واقعیت در چهارچوب دیالکتیکی در از هم گسیختگی و احیای دوباره معنا پیدا میکند. که بدان جای گیرشدن مجدد و از جای درآمدن سنت دانست آنچه لش ان را مشخصه ی مدرنیته میدانند.در این فرایندتجارب نخستین گسستگی راه را برای ظهورپیوستگی باز میکند.

8- سینما:

از دید بنیامین و کراکر سینما صرفا هنری در بین هنرهای دیگر نیست.بلکه از رابطه ی ممتازی با (فضا زمان) در حال ظهور شهر مدرن برخوردار است.این بدان معنا است که رابطه سینما و شهرپیچیده تر از نقشی است که سینما در بازنمایی شهر به عهده داردبه نظر میرسد نقاشی رابطه وثیقی با واقعیت دوران پیشا مدرن و سینما رابطه ی تنگاتنگ با درک انسان مدرن از واقعیت دارد.
نقاش در اثر خود فاصله ای طبیعی با واقعیت حفظ می کندولی فیلم  عمیقا وارد بافت واقعیت میشود.تصاویر پدید آمده توسط این دو تفاوتی اساسی باهم دارند..تصویر پدیدآمده توسط نقاش تصویری کامل است درحالی که تصویر فیلم تکه تکه است.

درنقاشی تا حد زیادی انسجام و پیوستگی میدان دید که مشخصه ی ذاتی آن است لحاظ میشود اما باظهور روایت های چند شاتی در فیلم های سینمایی این انسجام و پیوستگی میدان دید مناظر ازبین میرود.پس از آن قطعه قطعه کردن میدان دید و مونتاژ مجدد قطعات به بازآفرینی واقععت هایی متفاوت از قبل می انجامد. در مقایسه ی صفحه ی نمایشِِ فیلم با یک نقاشی میتوان بیان کرد که نقاشی بیننده را به تفکردعوت میکندو در این درحالی است که  بینندهی فیلم سینمایی با پرده های متحرک و اتفاقات متوالی ذهن خود را برای زندگی در کلان شهری آماده میکند.

استقبال گسترده ی عمومی از فیلم چهارچوب ادراکی مدرنی را پدید آورد که برپایه ی حرکت قرار داشت.مشاهده گری فیلم ادراک فضای شهری تحت شرایط یک سفر را تسهیل کرد.تجربه ی رنگارنگ زندگی درکلانشهر،همزاد رسمی خود را در اثرات شوک آور مونتاز فیلمی پیدا کرد.هم عکاسی و هم سینما نقش مهمی ازطریق انتشار تصاویر تکنولوژیک دردرک جدیدی از " زمان و فضا " ایفا کردند.که با ظهور رسانه های دیجیتال به نقطه ی اوج خود می رسد.جایی که به فروپاشی کامل زمان و مکان می انجامد.

قانون اصلی سینما قانون مونتاژ است.ظهور تکنیک مونتاژ موجب فراگیری "اسلوب دریافت" جدیدی توسط مخاطبین شهری بود.که سطحی از انتزاع را در درک وقایع برای انسان فراهم می آورد.

ظهور سینما مکان مندی وقایع را برهم زدو بسیار از وقایع غیر واقعی رادر مکان های غیرواقعی ایجاد نمود. نیز درک سنتی از زمان را به چالش کشید.

1-برهم خوردن توالی اتفاقات

2-دو رشته ، روایت هم زمان

دوشیوه ای بود که درک جدید از زمان راباعث شد.درکی انسان شهر نشین و روستا نشینبا آن مواجهه های مختلفی داشتند. پیوند میان زندگی در شهربزرگ و الگوی ادراکی جدید ظهور یافته در سینما توسط زیمل اینگونه بیان میشود

هرچه خودآگاهی اولیه تر باشد توانایی کمتری در فهم یگانگی آنچیزی دارد که از نظر فضایی قطعه قطعهشده است.یافهم عدم یگانگی آن چیزی که دارای پیوستگی فضایی است

درجهانی نوسازی شده توسط تکنولوژی های ماشین،نور فتحرک سریع، فهم وادراک حاکم به نحوه ی فزاینده ای تحت تاثیر تغیراتناکهانی و تحولاتغیر منتظره قرار گرفت.باعبور ازیک خیابان شهری شلوغ مجموعه ای از ادراکات پیچیده همچون شات های"  متناوب و مجزا از هم "قابل فهم و مشاهده است.در شهر که  به وسیله ی خطوط راه آهن،هجوم صنایع بزرگ یا اثرات ناگهانی پروژه های مدرنازیزاسیون بودند.تکنیک موناژ به عنوان روشی منطقی تاثیرگذار برا تغییر درک واقعیت و هم زیسیتی با واقعیت های نو پدید، ظهور یافت.

بدین معنا که میتوان از "عقب افتادگی شهر کوچک"  در مقابل "پیچیدگی و سردرگمی شهر" سخن بگوید.درشهر بود که معکوس شدن دورو نزدیک(چیزی که بنیامین با تکنولوژیِ دوربین مرتبط میداند) به پدیده ای عادی تبدیل شد.به طوری که انسان به امور انتزاعی متناوب عادت میکند.

ادراک های حسی پایدار که مشخصه ی شهرک های کوچک هستند را می توان معادل تصویر ثابت یک نقاشی به حساب آورد.درحالی که انبوه شده سریع تصاویر متغیربا گسستگی تند و سریع و پیش بینی ناپذیری خود که به عقاید زیمل مشخصه ی کلانشهر مدرن است معادل و همترازتصاویر پویایی سینمایی است.

.نقش سینما به دوگانه ی بسیار مهمی در فهم زندگی مدرن بر عهده داشت.دوگانه ای که یک سمت آن به نمایش گذاشتن شرایط جدید زندگی برای انسان مدرن بود و از سوی دیگرانسان را برای زندگی در شهر مدرن تعلیم میداد.

 منبع: 

1-کتاب شهر رسانه

2- یه وبلاگ که متاسفانه یادم نیست چی بود

 


برچسب‌ها: شهر رسانه, واقعیت رسانه ای, فهم شهری, بنیامین, سینما
نگارش در تاريخ 91/10/15 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی
بررسی تطبیقی مقاله کلانشهر و حیات ذهنی با شهر تهران  مقاله کلانشهر و حیات ذهنی یکی از منابع اصلی در باب مسایل  اجتماعی ،زندگی کلانشهری  میباشد که توسط زیمل به نگارش در آمده  است . در این مقاله زیمل به مسایل مهمی چون شدت تحریکات عصبی درکلانشهر ، آزادی ، فردگرایی ، تقسیم کار،اقتصاد پولی  می پردازد.

تهران ، پایتخت ، بزرگترین و پر جمعیت ترین شهر ایران در دامنه جنوبی البرز قرار دارد .  کلانشهری که  نبض تمام فعالیت های کشور اعم  از فعالیت های سیاسی و اقتصادی  و  فرهنگی در آن می تپد. کلان شهری  با مردمانی  که از سرتاسر ایران در آن جمع آمده اند 

تهران ویژگی های خاص خود را دارد.جمعیت وسعت ، فرهنگ و آب و هوا و... به طوری که گاهی تعجب  افرادی را که از شهرهای دیگر به آن سفر می کنند را بر ما انگیزد. ویژگی هایی که برای بعضی افراد مهاجر غیر قابل تحمل به شمار می آید و برای برخی مهاجران دیگر آرزو و تمنای قلبی. شهری که با تضاد های خود هویت می یابد.

1) به گفته زیمل" انسان کلانشهری بر خلاف حقارت و تعصبی که زندگی انسان شهر کوچک را فراگرفته درمفهوم معنوی و والای کلمه آزاد است"  

این احساس آزادی و کاسته شدن نیروهای سهمگین اجتماعی و فرهنگی را به راحتی می توان در افرادی که در تهران زندگی می کنند دید. بسیار دیده ام کسانی را که  در شهر های کوچک به این آزادی رشک می ورزند و خسته از نگاه های همسایگان دوستان و فضای عمومی شهر هستند . خود را مدام در حال کنترل توسط همشهری  می بینند .از کنجکاوی همسایگان به تنگ آمده اند و مجذوب آپارتمان نشینی های تهران که حتی افراد، همسایه های خود را نمی شناسند چه رسد به آنکه  در کار هم دخالت کنند و یا گاه زاغ سیاه هم را چوب بزنند.


2)  عنصر دیگری که تهرانی ها را در کام خود میگیرد نیز از همین آزادی نشات میگیرد و آن چیزی نیست جز" تنهایی".  چیزی که من همیشه آن را در چهره مردم تهران در مترو ، اتوبوس، خیابان  می بینم .همواره از  اینکه به خواهم شهرستان خود را ترک کنم و برای زندگی به این کلانشهر بیایم می ترسیدم. در شهر خودم زمانی که از منزل خارج می شوم با همسایه ها احوال پرسی میکنم سوار تاکسی که میشوم با راننده خوش و بشی میکنم فضای شهر برایم بسیار زنده است و همیشه در خیابان دوستان  آشنایان و... را میبینم .حتی وقتی سوار اتوبوس می شوم اصلا احساس غریبی نمی کنم. شهر من آنقدر ها بزرگ نیست که در ذهنم این تصور را بپرورانم که شخصی که در صندلی بغل من نشسته می تواند فردی باشد که منزلش با منزل من 40 کیلیومتر فاصله داشته باشد و مفهوم بالای شهر نشین و پایین شهر نشی آ که در تهرن مسوم است برایم معنا ندارد.

برای همین هم از لحاظ ذهنی با تمام مردم شهر احساس صمیمیت و آشنایی میکنم حتی اگر آن ها را نشناسم . حسی که به هیچ وجه در شهری مثل تهران  که مفهوم عمیق بالای شهر و پایین شهر را ساکنانش با پوست و گوشت  خویش حس می کنندوجود ندارد. شهری که یک جابجایی درون شهری آن می تواند دو ساعت به طول بینجامد. هم به شما آزادی ناشناخته بودن را میدهد و هم شما را درگیر تنهایی میکند.

و چه زیبا زیمل می گوید:

  " براستی چنین است که آدمی تحت شرایط خاصی خود را در میان توده های کلانشهر تنهاتر و گمشده تر از هرجای دیگری حس میکند این حس بیشک روی دیگر همان آزادی است"

و در جای دیگر می گوید "در شهر کوچک تعداد برخورد های خارجی مستمر با تعداد واکنش های درونی با آن برابر و آدمی هر کس را که ملاقات می کند می شناسد و با آن رابطه دارد" 

3)  چندی پیش که برای مشورت پیش یکی از دوستانم رفته بودم برای شرکت در یک دوره تخصصی تعمیرات سخت افزار به من توصیه کرد که این دوره را در تهران نگذرانم و در صورت امکان به شهر دیگری بروم . درکش برایم سخت بود  که چرا وقتی متخصص ترین ها در تهران هستند برای آموزش به شهر دیگری بروم؟ و جواب دوستم این بود." تهران مثل جنگلی می مونه که همه می خوان برای زنده بودن دیگری رو قربانی کنن و اگر قرار باشه آموزش دهنده ی تو  تمامی فوت و فن کار را به تو یاد بده نون خودش رو آجر کرده و برای خودش دیگه جایی نمی مونه . همه آموزشگاه ها طوری به تو آموزش می دهن که به تو بقبولونن که باید دوره های بعدی کلاس ها رو بیای تا متخص بشی  و با شرکت توی هر دوره دوره بعد موضوعیت پیدا می کنه.. تو تهران هیچ چی یاد نمیگیری بهتره به شهر ی غیر تهران بری و بهش بفهمونی که داری از شهر دیگه ای میای برا آموز پیشش.. اونوقته که هم برات ارزش قایله و هم بهتر بهت آموزش می ده"

"تمرکز افراد و  و مبارزه آنان برای جلب مشتری فرد را مجبور می کند که در موارد خاصی متخصص شوند  که دیگری نتواند جایگزین آن شود  آنچه اهمیت دارد اینست که زندگی شهری مبارزه با طبیعت برای معیشت را به مبارزه میان آدمین برای درآمد تبدیل کرده"

"در شهر فقط دستاورد های عینی سنجش پذیر مورد توجه است .بنا بر این انسان کلانشهری با بازرگانان یا مشتریان و همچنین خدمتکاران خودو حتی افرادی که با آن ها در ارتباط اند حسابگرانه برخورد می کنند این صور عقلانیت با سرشت محافل کوچک در تضاد است" 


4) زیمل می گوید:

" بنیاد روانشناختی فرد نوع  کلانشهری درشدت یافتن تحریکات عصبی نهفته است که خود ناشی از تغییر سریع و بی وقفه محرک های برونی و درونی است"......... و پس از مدتی.... " در این حالت آخرین تکیه گاه اعصاب ،واکنش نشان ندادن به تحریکات است.اعصاب بدین شیوه با محتواها و اشکال زندگی کلانشهری سازگاری پیدا می کنند" 

در خیابان های تهران که قدم می زنی موجی از این تحریکات را دریافت میکنی. موجی از این پالس ها که به سمتت می آید.ازدحام جمعیت در خیابان ها ،آلودگی صوتی، ظاهر نابه سامان شهر، سرعت زیاد خودرو ها، دعواها یی که در خیابان اتوبوس مترو به بهانه های مختلف می بینی و پوشش ها ومدهای عجیب وغریب .... موج های تصویری وصوتی و انرژی که به سمت تو می آیند .

اوایل که به تهران می آمدم هرکدام از این ها به تنهایی برایم سردرد آور بود و به شدت  عصبی ام میکرد ..و جالب آنست که خود نفهیمیدم که چه زمانی بعضی از همین تحریکات برایم عادی شده است..برای یک شهرستانی شاه کلید رهایی از ویژگی های زجرآور کلان شهر تهران "عادت " به آن هاست

5)" آدمی باید از پس دشواری های اثبات شخصیت خود در محدوده ابعاد زندگی کلانشهری بر آید جایی که افزایش کمی در اهمیت و و مصرف انرژی به نهایت خود رسیده است . آدمی به تفاوت هایک یفی متوسل میشود .  یعنی همان زیاده روی در آداب دانی تلون مزاج و ظرافت در رفتار.البته معنای این زیاده روی به هیچ وجه در محتوای اینگونه رفتار نهفته نیست بلکه بیشتر در شکل آن است.یعنی متفاوت بودن به شیوه ای بارز و بنابر این جلب توجه کردن." 

بی شک  انواع مد هایی عجیب وغریبی که روز به روز  رواج میابد ویا ظاهر و پوشش جوانان  که در این برهوت نا آشنایی انسان ها از هم  سرمیزند میتواند صحت مدعای زیمل را بیان کند که باید انسان کلانشهری خود را به دیگران بنمایاند و جلب توجه کند.

6) "روابط و علایق فرد کلان شهری معمولا چنان متنوع و پیچیده است که بدون وقت شناسی دقیق در قرار ها و ارایه خدمات تمامی ساختار آن در هرج و مرجی چاره ناپذیر فرو می پاچد. مردمانی که باید روابط و فعالیت های خود را با ارگانیزمی بشدت پچیده هماهنگ کنند. "

این مساله در فرهنگ زندگی مردمان تهران طوره دیگری نمایان گشته است. برعکس سخنان زیمل در شهر تهران آنقدر ها هم زمان و وقت محل نزاع واقع نمیشود.نوع مدرنیته ی ایرانی در سطحکلان شهر تهران مولودی ناخواسته به نام "ترافیک" به وجود آورده است وآن چنان بر زندگی مردم این شهر سایه افکنده است که مولفه ی دیگری از زندگی در کلان شهر مدرن را درخود هضم نموده . تاخیر در تهران امری بسیار رایج است.

از سوی دیگر مبارزه ی زمان و وقت و ترافیک در شهرر تران در اشکال مختلف نمایان میشود.

 این صحبت زیمل را می توان در تغییر مدام ساعات کار ادارات مدرسه ها و... در تهران مشاهده کرد.مسولین شهری به دلیل آنکه قدرت از بین بردن آلودگی هوای شهر را ندارند سعی در کنترل آن دارند . دانش آموزان باید سر ساعت خاصی در کلاس حاظر باشند ترافیک تمام شهر را در کام خویش می کشد و راه حل این مشکل با جلو و عقب آوردن ساعت کار کارمندان جهت کم کردن ترافیک موقتا حل می شود. زمان در این کلان شهر در ستیز جدی ما بین اهمیت و بی اهمیتی قرار گرفته است.

7)زیمل درجایی دیگر از مقاله خود چنین می گوید" فرد کلانشهری با مغز خود واکنش نشان می دهد و نه با قلب خود...زندگی کلانشهری آگاهی تشدید شده و سلطه عقل در انسان کلانشهری را بنیاد می نهد.واکنش دادن  به پدیده های کلانشهری به اندامی سپرده می شود که دارای حداقل حساسیت است و از عمق شخصیت دورترین فاصله ها را دارد.بنابراین اتکا به عقل و عقلگراییی از زندگی ذهنی در برابر قدرت سهمگین زندگی کلانشهری محافظت می کند."

خیلی وقت ها که متکدیانی برای دریافت پول به نزدم  می آیند و شروع به دروغ گفتن میکنند که شهرستانی هستند و پولی برای برگشت به شهرشان ندارند. و یا متدکدیانی که انواع ترفند هارابرای کسب کردن کمی پول به خرج میدهند را می بینم.با این که گاهی ذره ای از دروغ هایی که میگویند شک ندارم بااز هم به بعضی هاشان کمک میکنم. هنوز زمان می خواهد که در این شهر یاد بگیرم با عقلم احساس کنم و نه قلبم. کاری که بسیاری از مردم در این شهر میکنند.


برچسب‌ها: شهر رسانه, کلان شهر و حیات ذهنی, تهران کلانشهر و زیمل, شهرسازی, cultural studies مطالعات فرهنگی
نگارش در تاريخ 91/10/03 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی
1. شهر را میتوان نمودی از مدرنیته در عرصه ی زندگی اجتماعی بشر به حساب آورد. شهر با مولفه های ذاتی خود چون خیابان ، پیاده رو ، شلوغی و ناشناسی و عبور و مرور در حیات اجتماعی انسان مدرن تاثر گذار است. اما آنچه این بار ذهنم را درگیر کرده است رسانه و شهر است. مولفه های رسانه ای در شهر چه چیز هایی هستد؟کمی سوال را دقیق تر میکنم. چه مولفه هایی در بطن شهر و جزیی از آن به مثابه رسانه محسوب میشودواین جدا از مولفه های انضمامی است که در شهر تعبیه میشود که معنا را به شهروندان منقل سازند.

دقیقا منظورم این است که  بیلبورد ها و تابلو های تبلیغاتی و تلوزیون های شهری و این گونه المان ها را از دایره ذهن خود خارج سازید. شاید دیواررا بتوان یکی از مولفه های شهر های مدرن به حساب آورد که کارکرد های جدیدی بتوان  به جز کارکرد اصلی که همانا ایجاد بنا و ویا جداسازی است برای آن متصور شد.

شهرمدرن و کلان شهر با رشد عمودی جمعیت در مکان  مواجه است. دیگر جایی برای خانه های ویلایی، با حیاط های بزرگ نیست و این خانه ها جای خود را به آپارتمان های بلند وخانه های چند طبقه داده است وازاین رهگذر دیوار ها نیز بی نصیب نمانده اند. دیوار ها بلند و بلند تر سر به فلک میکشند.

2.با رشد شهر نشینی و تغییر سبک زندگی و سربرآوردن آپارتمان دیوار نیز به تبع آن نقش مهم تری به خود گرفت. دیوارها که تا قبل از آن ارتفاع چندانی نداشتند و در عبور و مرور رهگذران عادی مینمودند اینک از بالا به رهگذران کوچه و خیابان مینگرند.دیوار های بلند اینک به مثابه لوح های سپید و وسیع درامتداد آسمان خود نمایی میکردند. شاید همین عدم تواظع و خودنمایی بود که انسان شهری را بار دیگر متوجه بهره برداری جدید از دیوار کرد تا هرآنچه که برای وی قد علم میکند را به زیر یوغ خود بکشد.

3.رسانه را میتوان ابزار انتقال پیام و در شکلی عام  تر ابزار انتقال معنا دانست.رسانه به عنوان یکی از مهمترین ابعاد زندگی اجتماعی بشر از بدو تاریخ به انحای مختلف هموارهاو بوده است و در طول زمان تکوین یافته. ازرسانه های نوشتاری تا اختراع رادیو به عنوان رسانه ی عمومی شنیداری و پس از آن تلوزویون و اینک نیز رشدرسانه های دیجیتال نشان میدهد که این مولفه روز بخود را بیشتر به بر انسان تحمیل میکند.

4. کاغذ ابزاری انتشار مطلب در قالب  مجله و کتاب و روزنامه نوع نوشتاری رسانه را در پی داشت. فضای مجازی ابزاری جهت رشد و توسعه ی رسانه های دیجیتال در قالب وبلاگ ها و وب سایت ها و شبکه های اجتماعی رافراهم ساخت. و اینک دیوار از جنس مصالحی چون  سیمان و سنگ و بتون رسانه ای شهری را رقم میزند که مخاطبین عامی دارد جدا از قشر بندی های کلاسیک سنی( کودک، نوجوان،بزرگسال...) و جنسی (زن و مرد)وحرفه ای ( مهندس و پزشک و دانشجو و خانه دار و it man )بلکه با خط کش خاص خود در تقسیم بندی مخاطب. مخاطب شهری و غیر شهری.

5. مخاطب شهر نشین و به طریق اولی شهروندان کلان شهر ها مخاطبین خواسته و ناخواسته ی این رسانه ی مدرن هستند. رسانه ای که گستره ی آن در تمامی خیابان های شهر و با هزینه ی اندکی چون شهروند بودن معنا و پیام را به مخاطبین عرضه میکند.

6. شهروندان در شهر زندگی میکنند و برای استفاده از این موهبت هزینه ای چون مالیات و عوارض و سایر مبالغ را پرداخت مینماییندتا امکانات شهری بهتری را در اخیترداشته باشند. تمیزی شهر به کمک نیروهای خدماتی شهرداری ، امکان عبور و مرور بهتر و مولفه های ترافیکی و سایر امکانات تفریحی اعم از پارک و ... واردی هستند که شهروندان مستقیم و غیر مستقیم برای آنها مبالغی را می پردازند. ولش شاید هیچ وقت به این توجه نکرده اند که علاوه بر این موارد ظاهری آنها اصلی ترین پشتیبانان رسانه ی شهری مدرن که همان "دیوار : است به حساب می آیند.

7.به منظور زیبایی شهر تهران و اجرای طرح های زیبا سازی، سازمان زیبا سازی شهر تهران با تصویب اساسنامه ای که در تاریخ 25/12/1354 به تصویب شهر رسید، تشکیل و تحت نظر شهرداری تهران و به صورت یکی از موسسات وابسته به آن فعالیت خود را آغاز نمود. در تاریخ 5/4/1364 طی اساسنامه ای جدید نام اداره کل ایمنی و آموزش ترافیک به سازمان زیبا سازی تغییر نام داد. متعاقباً به منظور استقلال هر چه بیشتر سازمان و سرعت بخشیدن به امور طرح های مرتبط با زیبا سازی شهر تهران ( به استناد ماده 84 قانون شهرداری) اساسنامه جدید در تاریخ 26/02/1370 به تصویب مقام محترم وزارت کشور رسید.سازمان زیبا سازی شهر تهران، سازمانی است تخصصی (وابسته به شهرداری تهران) و از نظر مالی و اداری مستقل که در زمینه بهسازی و حفظ هویت محیط شهری و رشد فرهنگ عموم مردم در جهت ارتقاء کیفیت زیست شهری شهروندان فعالیت تخصصی و نوآورانه می نماید.

8.دیوار به مثابه دفتر ثبت تاریخ:نقش دیوار به مثابه یک رسانه را میتوان پس ازانقلاب به خوبی درک کرد. اما این رسانه به گونه ای دفتری تاریخی نیز به حساب میآید. 
قبل از انقلاب دیوار مکانی برای شعار نویسی بر علیه حکومت وقت به کار میرفت. این شعار ها از طرف گروه های مختلف مبارز بردیوارهها نقش می بست. شاید بتوان مهمترین ویژگی دیوار های این دوره را در اعتراض به حکومت و همچنین چند صدایی بودن آن دانست. تمامی گروه ها شعارنوشته های اعتراضی خود را بر دیوار ها مینگاشتند. "اعتراض "و "حق برابر "در بهره گیری از این رسانه مهمترین مولفه های دیوارهای شهری در این دوران هستند.


9.با به پیروزی نشستن انقلاب همچنان دیوار ویژگی رسانه ای بودن خویش را حفظ کرد .با این تفاوت که دیوار ها از حالت عمومی بودن  کمی خارج شده .اما همچنان میتوان بهره گیریمردم از آن را شاهد بود.شاید بتوان بزرگترین اتفاق پس از انتقلابرا دوران جنگ تصور کرد. این اتفاق که زندگی روزره مردم را تحت تاثیرقرارداده بود .این بار نیز دیوار محلی برای بیان خشم مردم از کشورمتجاوز عراق دانست. شعار هایی که محتوای آن جنگ جنگ تا پیروزی و یا راه قدس از کربلا میگذرد بر دیوار ها نقش می بست و همچنین  شعار هایی بر علیه صدام

10.دوره ی پس از جنگ سومین دوره ای هست که میتوان از آن سخن گفت. دوره ای که گفتمان تهاجم فرهنگی حاکم بر فضای فرهنگی کشور بود.دیوار ها در این دوره نقش افسران دفاع از تمامیت فرهنگی کشور در مقابل هجوم فرهنگی دشمن را برعهده داشتند. ویدئو وماهواره وآزادی های نسبی جوانان در انتخاب سبک پوشش و گذران اوقات فراغت مسولین کشور را بیشتراز قبل نگران میکرد. فراموشی ارزش های دوران جنگ.ایثار شو فرهنگ شهادت. ستاره شدن بازیگران سینما و ورزشکاران. بهبود وضعیت اقتصادی و حرکت کشور به سمت مصرف گرایی دست به دست هم میدادند تا دیوار ها نقشخود را در دفاع از ارزشهای انقلاب قوی تر بازی کنند. آیات و روایاتی که بر دیوار ها نقش می بست. تصاویر بزرگ شهدا و فرماندهان جنگ ، ترویج فرهنگ عفاف و حجاب با تصاویرو جملات کلیشه ای گفتمان حاکم بر دیوار های شهر هارا سامان میداد.

11. دوره ی چهارم را میتوان دوره ای دانست که شهر به توازن و تعادلی نسبی رسیده است.اینک انقلاب جای گرفته است. جنگ به پایان رسیده است. ماهواره و اینترنت بین مردم عادی و گفتمان تهاجم فرهنگی دهه ی 70 کمرنگ تر شده است و جوانان زندگی جهان وطنانه خویش را درفضای مجازی سامان میدهند.اینک مسایل شهری پررنگ تر گشته. آلودی ، ترافیک، مشکلات عصبی مردم در زندگی ، گرانی و سایرمعضلات اجتماعات شهری گریبان گیر ماشده است. در این دوره نیز دیوار مانند گذشته به نقش آفرینی مشغول است. ولی این بار کمی متفاوت تر. به نظر میرید معنایی که این رسانه شهری به تازگی حامل آن است کمتر ایدئولوژیک است و بیشتر سویه های شهرنشی و جامعوی دارد. فضای شهری و مشکلات اجتماعی انسان تهرانی را دچار افسردی، عصبیت و گاها از خودبیگانگی کرده است. به نظر میرسد سلامت(جسمی و روحی) شهروندان تهرانی در این شهر روزبه روز باخطر بیشتری مواجه میشود. از همین روست که محتوای دیوار ها را در سال های اخیر طبیعت، سرسبزی، کاشی کاری های فانتزی و نقاشی های جالب با رنگ های شاد می بینیم. 

شهر رسانه، مطالعات فرهنگی، زندگی روزمره
12.
به نظر میرسدکارکردِ دیوار( این رسانه ی ذاتی شهر مدرن)به سمت کارکرد اصلی خویش که همانا جلوگیری از زوال شهروندان (که ناشی از همین زندگی شهری )سو ق پیدا میکند. 


برچسب‌ها: شهر رسانه, رسانه های شهری, شهرسازی, مطالعات فرهنگی cultural studies, تهران
نگارش در تاريخ 91/09/26 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی
شناسنامه ی فیلم:

نام فیلم: چهار شنبه ی نحس

کارگردان:مهناز حق شعار

زمان فیلم: 2:50 دقیقه

بازیگران: ناشناخته و عموما غیر حرفه ای و نابازیگر

فیلم اجازه ی اکران تاکنون نگرفته است.

 درباره ی فیلم:

- در ابتدا می بایست به این نکته اشاره کنم که فیلم درام خاصی ندارد.به عبارت دیگر داستان و ماجرا در این فیلم معنای خاصی نداردو درام در داستان شکل نمی گیرد. و ساختار فیلم خطی است.آنچه که فیلم را پیش می برد ماجرای شخصیت است (و نه ماجرای داستان)

- فیلم داستان زندگی دو شخصیت اصلی آن یعنی حماسه و مهدی است.پسرانی که سنشان حوالی 30 سال است و زندگی مجردی را در شهرک غربِ تهران دارند

-حماسه و مهدی دو جوانی هستند که به نظر تحصیلات خاصی ندارند. شغل ثابتی ندارند و به عبارت بهتر شغلی ندارند. آنچه که آن ها از طریق آن به امرار معاش خویش می پردازند کمی عجیب است. قطعا آن ها شغل خاصی ندارند و از طریق خلاف کردن کسب درآمد میکنند ولی نه هر خلافی!!!

- مهدی و حماسه جوون هایی هستند که برای زندگی خود قانون دارند.قانونی در بی قانونی!! در همان ابتدای فیلم به این نکته اشاره میشود. خلاف های آن ها در تمام سال جاری است به جز عاشورا.
-
پس آن ها جوانانی هستند که حد را میشناسند.ولی حد را خودشان برای خودشان تعریف نموده اند. در جای دیگری از فیلم حماسه به دوست خود مهدی می گوید که تمام تیله های خود را در نوجوانی علارغم علاقه وافری که بدان ها داشته در ضریح امام زاده محلشان خالی کرده و این کار را تنها به خاطر قولی که به خداوند داده است انجام داده.(نجات جان یکی از اعضای خانواده اش از مرگ) در همین جا است که حماسه رو به مهدی می گوید که حماسه زیر قول خودش نمیزنه مخصوصا که به خدا قول داده باشه.

- خلاف هایی که آن ها در طول فیلم انجام میدهند (اعم از گرفتن پول از زن مطلقه برای کتک زدن شوهرش، گرفتن پول از پسری که قصد رفتن به سربازی را ندارد جهت تهیه کارت پایان خدمت و گرفتن پول از چند جوان مایه دار برای همکاری با آن ها به جهت پخش کلیپ موسیقی شان و پیدا کردن دختر شخصی در عوض دریافت پول) تماما خلاف های معناداری است.  هم از حیث ماهیت  و هم از حیث مخاطب

نام فیلم : 

این مونولوگ ابتدایی شخصیت اصلی فیلم حماسه است که اول فیلم میگه:

چهارشنبه های لعنتی:

همه اتفاقهای گند چهارشنبه ها میافته
اولین بار تو مدرسه چهارشنبه کچلم کردن
چهارشنبه ها جغرافی داشتیم
چهارشنبه ها تصادف میکنم
چهارشنبه از دانشگاه اخراجم کردن
چهارشنبه استقلال قهرمان نشد
هر چی آدم گنده اولین بارآدم چهارشنبه ها میبینتشون
هر چی آدم مزخرفه آدم چهارشنبه ها دیگه نمبینتشون
حالم از چهارشنبه ها بهم میخوره:
نه اول هفته است نه وسط هفته نه آخر هفته
منافقه: عین متولدهای بهار و پاییز میمونه  وزه
ما یه خانواده چهار نفره ایم: من موبایلم سیگارم سوییچم
من فیلم دوست داشتم شما هم میتونید امتحان کنید.

تامل در نام فیلم :
باتوجه به این که در ابتدای فیلم مونولوگ بالا توسط حماسه بیان میشه ذهن مخاطب به این سمت میره که نحسی و شومی و نا خوشایندی تنها بخشی از زندگی شخصیت اصلی داستان رو که چهارشنبه هست در بر میگیره. اما با همراه شدن در فیلم مشخص میشه که حماسه از چهار شنبه نمی ناله بلکه اون توی تمام زندگیش این احساس نا خوشایند رو داره. هر روز برای او چهار شنبه است و این کشف رمز در عنوان فیلم بیان شده است. 
چهار شنبه های نحس به دو معنی: 
-در روزهای چهارشنبه اتفاقات نامناسبی برای او رخ داده است
- چهار شنبه های نحس: به معنای اینکه تمامروزهای هفته چهارشنبه است


تامل بر روی دومفهوم :

بی شک دال اصلی گفتمان و نظام سخنی حاکم بر فیلم را مفهوم اسیری تشکیل داده است.در طول فیلم بار ها شخصیت های اصلی (مهدی و حماسه) از واژه ی اسیری استفاده میکنند. اسیری خط قرمز اصلی  هست که این دو به اون پایبند هستند. آن ها خلاف می کنند ولی نه هر خلافی . خلافی که منجر به اسیری بشود در قاموس آن ها راهی ندارد. چه این اسیری عینی باشد و چه ذهنی. خلافی نمی کنند که به زندان بیفتند (عینی)و از طرف دیگر مستی (ذهنی) 

مفهوم دیگری که در این فیلم می بایست بدان توجه شود "روزمرگی " است. روزمرگی خود اسیری است و این اسیری در بستری چون " زندگی روزمره" رخ میدهد. 
در طول فیلم بار ها شاهد آن هستیم که شخصیت های اصلی (مهدی و حماسه)  به تمسخر انسان هایعادی که در اطراف خود می بینندمی پردازند و گل سرسبد این دست افراد و یابه اصطلاح جامعه شناسی خودمان ایده آل تایپی که برای اسیری در نظر می گیرند شخصیت " کارمند" است.
شخصی که به قول آن ها همین الان هم می توان زندگی  200 سال دیگرآن را نیز پیش بینی کرد. این پیش بینی هم در سبک زندگی (ساعت خواب و بیداری آن ها)و هم در وضعیت اقتصادی آن ها (تعویض منزل 60 متری به 68 متری با تراس!!)جای میگیرد.  زندگی روزمره ی این افراد دچار روزمره گی شده است و روزمره گی انسان ها را اسیر میکند و انسان اسیر دیگر انسان نیست.
 اما این روزمره گی در زندگی روزمره ی انسان کارمند چگونه رخ می دهد. پاسخ این سوال چیزی نیست جززندگی شهری! و زندگی شهری از شهر و به عبارت بهتر در این فیلم از کلان شهر (تهران) حاصل میشود.

پلان اول فیلم که مرتبط با حماسه و مونولوگ اوست .آنچه بد از پلان اول به نمایش در می آید فضای شهر تهران و توضیح مختصری است که حماسه از آن میدهد. و جمله پایانی که یک هفته بیشتر در اینجا نیستم. شهر دال دیگری است که در این فیلم در کنار دال های دیگر می نشیند.
مفصل بندی مناسبی که بین شهر، زندگی روزمره،روزمره گی و اسیری به وجود آمده است.
اما سوال بعدی  این است که شهر چگونه می تواند این حس را در شهروندان خود به وجود بیاورد. پاسخ این سوال را زیمل در مقاله ی کلان شهر و حیات ذهنی به خوبی داده است.

فضای عمومی
از دیدگاه اجتماعی/ فرهنگی، فضاهای عمومی به مکانهایی جهت ایجاد و تقویت مناسبات و روابط بیرونی، تعاملات، تغییرات و رویاروییهای اجتماعی گفته می شود که گروههای مختلف با خواستها و علایق متفاوت می توانند در آن جمع شوند ( رفیعیان و مهسایی ، 1384). در دسته بندی سه گانه فعالیتها (جان گل 1982) ( ضروری، انتخابی و اجتماعی )، آرشیتکت و شهرساز مشهور دانمارکی، آنها را مرتبط به کیفیت /مطلوبیت فضاهای شهری تعریف می کند و اینکه هر چه کیفیت فضاهای عمومی بهتر و مطلوبتر باشد، میزان این فعالیتها افزایش می یابند. اما جایگاه فعالیت اجتماعی و میزان حضور افراد در فضاهای عمومی با دو نوع فعالیت ضروری و انتخابی اشاره شده به دلیل تاثیر پذیری شرایط خاص فرهنگی/ اجتماعی در فضاهای شهری متفاوت است. در آن دسته از فضاهای شهری که فاقد جنبه های لازم جهت تقویت روابط اجتماعی هستند، تنها تعداد کمی از این فعالیتها نسبت به شرایط و موقعیت مکانها امکان بروز می یابند. در حالیکه انجام دو نوع فعالیت دیگر تحت هر شرایطی امکانپذیر است و میزان آنها ارتباط کمتری با ویژگیهای منحصر به فرد اجتماعی افراد اجتماع دارد. بنابراین، فعالیتهای اجتماعی شامل سهم قابل توجهی از روابط متقابل جامعه در فضاهای شهری هستند.(1)


فضای ارتباطی

غرض از فضای ارتباطی آن حوزه از زمان و مکانی است که آدمیان قادراند اوقات فراغت خود را در ارتباط با یکدیگر طی کنند. فضایی است مالامال از تبادل خواسته­ها و داشته­ها. میدانی است که بسته به نوع فضای خود شرایط لازم را برای هر فرد علاقه­مند به فعالیت در آن میدان فرا هم می­آورد. در چنین فضایی هر فرد می­تواند با حضور خود، داشته­ها، و ساخته­های ذهنی و دستی خود را عرضه کرده و در عین حال از شرایط مناسب برای خلق راههای جدید و عرضه استعداد خود بهره جوید.مهم­ترین ویژگی انسان که توانست بر این ربع مسکون تسلط یابد و از خود میراث­های باشکوه فرهنگی به جای گذارد، در همین قدرت ایجاد فضای مبادله و ارتباط نهفته است. طبعا مهم­ترین رابطه روابط انسانی است. تنها در میدان این روابط و احساس حضور در آن است که انگیزه­های زاینده و خلاق انسان تولد یافته و بالیده می­گردند. هر چه این فضاها بیشتر فعال شوند، شوق و ذوق افراد فعال در آن­ها برای خلق اندیشه­ها و روش­های نوتر نیز بیشتر می­شود(2)
هر فضای عمومی شهری می تواند پتاسیل گفت­وگویی کردن شهر را در خود داشته باشد به شرط آنکه ساختار‌ها و طراحی شهری که توسط مهندسان انجام می‌شود، از ابتدا قابلیتهای گفت‌و‌گویی  بودن و جمعی شدن را در خود داشته باشد. مثلا فضاهای خرید در حال حاضر مکانهایی هستند که افراد می‌آیند خرید می‌کنند و می‌روند در حالی که مراکز خرید همانند برخی کارناوالها که در ماه رمضان در برخی مراکز خرید شهرهای عربی انجام می شود باید به گونه‌ای باشد که افراد بیایند آنجا دور هم بنشینند و گاهی برنامه های جمعی داشته باشند و یا پارک‌ها نیز به همین ترتیب باید امکان جمع شدن افراد را فراهم آورتد.
این نکته وقتی پراهمیت­تر می شود که توجه داشته باشیم که فضاها همان اندازه که می توانند امکان جمع کردن را پدید آورند می توانند امکان متفرق کردن را نیز موجب شوند(3)


ازخودبیگانگی وشهر

شهر همواره در نزد فیلسوفان، اندیشمندان و محققان به عنوان پدیده ای جدید که انسان را از جوهره اصیل خود دور می سازد و او را در چارچوب روابط عقلانی خشک ابزاری و حسابگری قرار می دهد، مدنظر بوده است. روابط اجتماعی و شیوه امروزین زندگی در فضای شهری از یک طرف، و نقش نمادین فضاهای کالبدی در شهرها از طرف دیگر، انسان شهرنشین را بیش از پیش نسبت به خود و دیگران و محیط بیگانه کرده است.
باید خاطرنشان شد که عناصر مادی و کالبدی فضای شهری بیانگر نمادها و معنای خاصی است که از طریق آن شهروندان با اطراف خود ارتباط برقرار می کنند، اما اینکه آن نمادها و معانی چه حس و چه رابطه روانی و اجتماعی را در فرد تقویت می کند، بستگب به شکل و فرم فضایی دارد که از درون طرح های توسعه شهری به وجود می آید. به عنوان نمونه، ساخت و سازهای بی رویه شهری، حکایت از آشفتگی و پریشانی فضایی دارد که این آشفتگی و پریشانی به تشویش روانی، همراه با فقدان تعلق اجتماعی شهرنشینان، انجامیده است. طرح های توسعه شهری در کشور ما بدون توجه مدیران شهری به ابعاد روانی و ذهنی و فرهنگی به اجرا در می آیند و شهرنشینان سنتی را به زندگی مدرن - با گرایش ها و ایدئولوژی مدرن - دعوت می کنند.
این امر باعث ایجاد شکاف و فاصله میان انسان شهرنشین با محیط شهری خود می شود که نتیجه آن چیزی جز انزوا، انفعال و از خود بیگانگی نسبت به محیط نیست. طرح های توسعه شهری بیانگر فاصله ها و بی هویتی هاست، و این امر خود به احساس تعلق ناچیز نسبت به محیط شهری می انجامد و فردگرایی و انزوا را به دنبال می آورد. زندگی در شهرها تنها به معنای داشتن سکونت در محیط امن و سرپناه نیست، بلکه به معنای احساس تعلق و معنا نسبت به جلوه های منطقی و عقلانی از هستی و حیاتی است که در شهر تبلور یافته است. از آنجا که انسان در تمام عرصه های حیات و زندگی - از جمله در قلمرو روابط و فضای شهری - معناکاو است، اگر معناهای اصیل متعلق به تاریخ و فرهنگ و فطرت خود را در فضای شهری پیرامون خود مشاهده نکند، دچار یأس، دلسردی، انزوا و از خود بیگانگی می شود.(4)

فضای شهری درفیلم
در  بخش های مختلفی از فیلم می توان صحنه هایی را دید که حماسه و دوستانش در کوچه و یا خیابان ، در کنار ماشین و مکان های عبوری جمع میشوند و به گفتگو می پردازند. حتی در یک صحنه هم که مهدی و حماسه در پارک هستند مکان خاصی برای گفتگویی  که بینشان  پدید آمدنیزوجودنداشت.ملاقات زن مطلقه بامهدی نیمه شب و جلوی  درب منزلش ،همچنین ملاقات با چندجوانی  که اهل  موسیقی بودند تماما در مکانهایی خاص انجام میگرفت. مکان هایی که عموما فارغ از معماری شهری ،درجهت ایجاد فضای ارتباطی است. مکان هایی بیشتر باویژگی های غیرعمومی/شخصی


سخن آخر
در جامعه‌اي مثل ما اين نكته مهم است كه فضاهاي ارتباطي  كمي وجود دارد  تا آدم‌ها بتوانند آزادانه فارغ از متغيرهايي چون جنسيت و... با همديگر ارتباط برقرار كنند. در ايران حلقه‌هاي كمي وجود دارند كه آدم‌ها به واسطه آن يكديگر را بشناسند, با يكديگر جمع شوند و ارتباط جمعي برقرار كنند.

منابع:
-خیابانهای معاشر پذیر؛ محل درنگ و ماندن / م.معینی
-فرهنگ شهری: تاثیرات محیط شهری در از خود بیگانگی انسان/ غراب،ناصر الدین
-شهروندیِ غیرمشارکتی و مشارکت غیر شهروندی،
نگاهی  به وضعیت  شهروندی در جامعه ایران در گفتگو با دکتر عباس کاظمی


برچسب‌ها: شهر رسانه, فضای ارتباطی, چهارشنبه های نحس, مطالعات فرهنگی, cultural studies
نگارش در تاريخ 91/09/25 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

ويژگيهاي مهم جامعه مصرفي

ويژگيهاي جامعه مصرفي بيشتر از جهت رابطه آن با سبک زندگي بررسي مي شوند. خريد ، کالا و مصرف تاثير زيادي بر سبک زندگي و پويايي آن دارد. برخي از اين ويژگيها نيز ويژگي هاي اسيبي جامعه هستند. بهر حال در حدود 16 ويژگي براي توصيف اين جامعه تشخصي داده شده است:

 گسترش خرید به عنوان یک پبشه فراغتی. در امریکا دومین اوقات فراغت، 6 ساعت درl هفته بعد از تلویزیون

 در دسترس بودن تعداد زیاد کالای مصرفی با رشد روز افزونl و برد زیاد

 گسترش جنبه های هر چه بیشتری از مبادله و تعامل انسانی از طریقl بازار. گرایش بیشتر مردم به بازاری شدن تا استفاده از خدمات دولتی: آموزش و مسکن

 مرئی شدن بیشتر خرید کردن : از دوران خرید پستی تا مراکز خرید و maill order, shopping malls, car boot sale, second hand goods

 رشد جنبه های مصرفیl در سازمان های سیاسی: مصرف سبز، استفاده از بایکوت و تحریم های مصرفی.

 رشد آشکار مصرف ورزش و صرف اوقات فراغت: پخش انواع حوادث ورزشی و ظهور† حمایت کنندگان تجاری از فعالیت های ورزشی

 رفع محدودیت از استقراض و رفع قبح† بدهکاری، کرایه کالاها، افزایش پرستیژکارت اعتباری.

 رشد اهمیت بسته بندی و جلوه† کالاها

 رشد غلبه آگهی در تمام لحظه های زندگی†

 دستکاری زمان و مکان برای† ایجاد فراغت و وقت صرف کردنی

 تاکید روزافزون روی سبک، طراحی و جلوه کالا†

† ظهور دامنه وسیعی از جرائم مصرفی: اختلاس کارت اعتباری، دزدی از فروشگاه هاshoplifting، نقص کپی رایت، رشد نظارت دوربینی، تلفنی برای اعتبار مالی

 رشد مراکز فروش:shopping malls, retail parks, shopping centre, leisurel complexes, Disneyworld's

 اجتناب ناپذیری از افزایش درجه انتخاب در ساخت وl عرضه کالاها و توجه به جنبه های مد و غیره کالا که سبک زندگی را به عنوان یک شیوه زندگی ارتقا داده است 

 افزایش روشن و ملموس بیماریهای مصرفی: از اعتیاد بهl الکل تا خوردن یا خرید کردن

 افزایش علاقه به ایجاد کلکسیون جمعی و فردی وl نمایش کالاها: کاتالوگ، تمبر، عکس، نوار موسیقی ، اسباب بازی بچه گانه


تمايز طبقاتي و مصرف فرهنگي

مبحث تمايز طبقاتي در مصرف موسيقي به شدت با ايده هاي بورديو در باره كاربردهاي مصرف فرهنگي گره خورده است. وي شبكه اي از مفاهيم پديد آورد كه بر اساس آنها چگونگي شكل گيري ذائقه هاي مصرف فرهنگي و همچنين كاربردهاي مصرف فرهنگي را توضيح مي دهد. در نظريه بورديو ‏ جامعه با عنوان فضاي اجتماعي بازنمايي مي شود. اين فضاي اجتماعي جايگاه رقابتي شديد و بي پايان است. ميدان عرصه رقابت براي كسب پايگاه در سلسله مراتب قدرت درون ميدان است. منازعه قدرت ويژگي اصلي ميدان است.


طبقه مفهوم محوري ديگري است كه بورديو به كار مي برد . واين مفهوم در نزد او حاصل تاكيد ماركس برتعين اقتصادي و تاكيد وبر بر نمادين و فرهنگي آن است.بورديو مي گويد كه هر طبقه اجتماعي بر اساس تركيبي از سه نوع سرمليه اقتصادي‏ فرهنگي و اجتماعي تعريف مي شود.و اعضاي هر طبقه در هر ميدان جايگاه مخصوص به خود دارند كه بر اساس تركيب انواع سرمايه از نظريه بورديو مي باشد.تحليل سرمايه در نزد هر طبقه نيز به سه وجه مرتبط است:1- ميزان سرمايه‏‏ 2- سختار سرمايه( اقتصادي/ فرهنگي) 3- بعد سرمايه ( كاهش بين نسلي/ افزايش بين نسلي).(  محمد فاضلي ص:34)


تحليل روند هاي طبقاتي بر اساس بعد سوم انكان پذير و داراي بيشترين وجه انتقادي است.


بنا به تعريف بورديو ؛ ذائقه عبارت از ظرفيت يا توانايي  آن كه گروهي از اشيائء يا اعمالرا به صورت مادي و نمادين و به معناي مجموعه اي از ترجيحات متمايز كننده به كار گرفت؛(  همان منبع ص :35). ذائقه پيوند ميان  بعضي محصولات و مصرف كنندگان آنها يك فضاي اجتماعي منطبقه بندي شده را نشان مي دهدو ذائقه مبناي داوري در باره ارزش تجربه زيبا شناختي مختلف است .


در مبحث الگوهاي طبقاتي مصرف موسيقي ديدگاه ريچارد پيترسون نيز به عنوان رقيب جدي نظريه بورديو مطرح است. جوهر ديدگاه بورديو‏ تكيد بر وجود سلسله مراتب عمومي ذائقه هاي بر مبناي تمايزات طبقاتي است. بر اين اساس موجوديت اجتماعي ذائقه اي فرهنگي يك استوانه است كه در بالاي آن نخبگان با ذائقه هاي خوب در پايين آن طبقات فرو دستي با ذائقه اي عامه پسند قرار گرفته اند.اما ريچارد پيترسون معتقد است  در شرايط فعلي جهان الگوي قرار گرفتن ذائقه هاي فرهنگي هرمي معكوس است. در بالاي هرم ‏ نخبگان قرار دارند كه حجم اجتماعي اندكي دارند ولي تعداد و نوع ›انر ها هنري  و فرهنگي كه مصرف مي كنند زياد است. در پايين هرم نيز طبقات پايين با تنوع محدود ژانرها مصرفي قرار گرفته اند.

همچنين پيترسون و سيمكون نشان داده اند كه افراد داراي مشاغل پر منزلت در جامعه آمريكا نه تنها بيشتر احتمال دارد مصرف كننده موسيقي  هنري باشند بلكه احتمال آنها در طيف گسترده اي از فعاليت هاي فراغت و گوش دادن موسيقي عامه پسند نيز بيشتر است


برچسب‌ها: مطالعات فرهنگی, cultural studies, مصرف, جامعه ی مصرفی, طبقه
نگارش در تاريخ 91/09/25 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

+این مقاله از وب سایت دکتر علی اصغر سعیدی به طور کامل برداشت شده است.

مفهوم اوقات فراغت

بررسي مفهوم اوقات فراغت اولين بحث ما در باره اوقات فراغت است که از کتاب فرهنگ انديشه اجتماعی انتشارات بلکول ترجمه و خلاصه کردم. قبل از ورود به این بحث یک توصیه روش شناسی دارم. هروقت خواستید در باره چیزی تحقیق کنید اول بروید سراغ دائره المعارف یا فرهنگ لغت. تازگیها انتشارات مهم کتابی منتشر می کنند به نام companion یا کمک درس ( که ما شکل دیگر و البته غلط آن را داشته ایم به نام حل المسائل).

در مورد اوقات فراغت هم وضع به همین صورت است اما چوت این موضوع واقعا یا تحولات دو دهه اخیر پیشرفت کرده است اين فرهنگ لغت علوم اجتماعی نیز که اخیرا منتشر شده به بسیاری مسائل پیرامونی آن اشاره نشده است و آقای تاملينسون آنها را در نظر نداشته است.

Alan Tomlinson, Leisure, In The Blackwell Dictionary Of Twentieth-Century Social

Thought, Edited By William Outhwaite And Tom Bottomore, Blackwell Publisher, U.K., 1993, Pp 329-330

اگر لغت اوقات فراغت را ریشه شناسی (etymologically) کنیم از ریشه لاتین licere به معنی "اجازه دادن" می آید لذا فراغت به معنی رخصت دادن معنی می دهد. حتی در اندیشه یونانی نیز لغت leisure هم ذوج کار و یا نیروی کارگر بوده است. ارسطو فراغت را پیشه ای جدی می دانسته است: " ما حرفه و کار و شغلی را در پیش می گیریم تا فراغتی داشته باشیم". پس به نظر ارسطو فراغت وضع ایده الی است که هر شهروند به دنبال و در آرزویش است. لذا زندگی فراغتی لازمه زندگی است. (Barrett, 1989, p 14) .

از زمان شروع زندگی انگلستان مدرن یعنی قرن 14 قراغت به معنی " فرصتی برای وقت آزاد " محسوب می شده است. (Williams, 1976) .

کار زمانی است که یه شما برای صرف آن پرداختی صورت می گیرد اما فراغت صرف زمانی است که اجباری در انجامش نیست و پولی هم در قبال آن دریاقت نمی کنید. اما در عصر صنعتی برخی رابطه کار و فراغت را رابطه ای متجانس نمی دیدند و اینها که متعصبانه به نظم توسعه صنعتی و جامعه صنعتی نگاه می کردند فراغت را بالقوه مشکل جامعه صنعتی می دانستند. آنها معتقد بودند که " اگر کارگر صنعتی از عادت به صرف اوقات فراغت - به همان گونه جامعه و فرهنگ ماقبل سرمایه داری و صنعتی - کند نظم نیروی کار و تولید در خطر قرار خواهد گرفت. برای همین بود که فرهنگ اوقات فراغت و تفريح ( recreational ) سنتی مورد حمله قرار می گرفت تا به حاشیه رود. ( Thompson, 1976) . در حقیقت می توان گفت فعالیت فراغتی در اوایل رشد دوره صنعتی مدرن حوزه تضادهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بود و به تدریج با تشکیل بازار مصرفی حوزه های فراغتی اقشار مختلف شکل یافته است.

به واقع می توان گفت که فراغت واقعی یعنی زمانی که شما در آن زمان کار ( که در قبالش پول دریافت می کنید) انجام نمی دهید. اما صرف اوقات فراغت از آن جهت مهم است که بر اساس آن می توان موقعیت status اجتماعی هر کس را مشخص کرد به این ترتیب که توانایی درگیر شدن در فعالیتی که وقت آزاد شما بحساب می آید موقعیت شما را در اجتماع نشان می دهد : برای افراد طبقه متوسط بالا اوقات فراغت زمان جدی است. این معنی و مفهوم فراغت است که وبلن در کتاب the theory of leisure class در سال 1899 در پی تحلیل آن بود. ( توصیف نظریه وبلن).

اما مساله اوقات فراغت موقعی مشکل می شود و نیاز به کاویدن بیشتری دارد که شما با مساله ای به نام بیکاری unemployment روبرو می شوید. به این لحاظ برخی جامعه شناسان به جد به این مساله اهمیت داده اند مثلا Alfred Lloyd اوقات فراغت را ماهیتا راه و روش فرهنگ دموکراتیک می داند. ( ص 104).

هونی کات Hunnicutt نیز اوقات فراغت را به مثابه یک خلاقیت نگاه می کند: "جامعه باید برای افراد فرصتی آماده کند تا کارهای خلاقانه تولید کنند و اوقات فراغت همین فرصت است". البته جنبش طبقه کارگر یا جنبش کارگری در ابتدا بیشتر اوقات فراغت را با پول در تنش می دیده است نه با خلاقیت (Cross, 1986) . لذا در تاریخ کارگری مساله گرفتن استفاده از تعطیلات و داشتن اوقات فراغت با دریافت پول در دستور کار این جنبش قرار گرفت. کاهش ساعات کار و حق استفاده از مرخصی با حقوق از دستاوردهای اتحادیه های کارگری در غرب در اوایل دهه 1930 در غرب بود.

تاکید بر رابطه کار- فراغت مساله ای جامعه شناختی شد که توسط آدمهایی چون پارکر و ربوتس دامن زده شد.

نظریه پردازان اجتماعی نه فقط به مساله سرمایه داری و کار یا نیروی کار در نظریه های مدرن اهمیت می دهند بلکه به مساله ماهیت اوقات فراغت هم پرداخته اند. (see Rojek, 1990) . مناقشات در باره پست مدرنیسم و جهانی شدن بر اوقات فراغت هم متمرکز است : به این معنی که مصرف کننده معاصر یک نوع خاص و متناسب سبک زندگی اوقات فراغتی در زندگی آزاد خود ساخته است (Rojek, 1990) این را ما می توانیم در خانه ( رجوع شود به بحث خانه در جامعه شناسی مصرف ) یا در دنیای توریستی یا توریست ها هم ببینیم(Urry, 1990) . صنایع فرهنگی و اوقات فراغت در واقع صنایع بزرگی هستند. که جامعه شناسان را به چالش جدی کشیده اند تا مدل های قدیمی پویایی رابطه تولید / مصرف را تجدید نظر کنند و بویژه در بررسی فرایند مصرف تجدید نظر اساسی کنند.(Tomlinson, 1990 and 1991; Warde, 1990) .


نگاه کنید به فرهنگ عامه Mass culture یا popular culture و جامعه مصرفی consumer society). این امور حتی با بحث آزادی و استقلال و محدودیت ها ، فاعلیت و ساختار agency and structure) رابطه دارند. یعنی اینکه این سوال مطرح است که آیا اوقات فراغت چیزی است که ما آن را با اختیار انتخاب می کنیم؟ مطالعه اوقات فراغت می تواند به شکلی سیاسی باشد و نیز به شکلی تحلیل اجتماعی باشد یعنی اینکه با مطالعه آن می توان برخی مسائل را در فرایند قدرت و امتیاز یا قدرت و طبقه روشن کرد. نظم اجتماعی به قول الیاس و دانینگ چیزی نیست که تنها در محیط کار بحث شود یا نسبت به آن حساس بود بلکه در اوقات فراغت نیز نظم اجتماعی شکل می گیرد و مورد خطر یا مذاکره قرار می گیرد.(Elias and Dunning, 1986) در این اوقات فراغت است که پس می توان به دنبال هویت ها جدید بود ( به طور نمونه فوتبال و ...) و استقلال فرهنگ بومی نیز در همین چهاچوبها است که می تواند مورد نظر قرار گیرد و بین گردد. (Finnegan, 1989; Bishop and Hoggett, 1986; Willis et al., 1990)

Barrett, Cyril 1989, the concept of leisure: idea and ideal. In the philosophy of leisure, ed., Cyril Barrett and tom Winnifrith

Clarke, john and Critcher, Chas, 1985, the devil makes work, leisure in capitalist Britain

Finnegan, Ruth 1989, the hidden musician: Musicmaking in an English town

Rojek, Chris ed., 1989, leisure for leisure: critical essays.

Wimbush, Erica and Talbot, Margaret eds., 1988, relative freedoms: women and leisure

گفته می شود که جوامع غربی به جوامع فراغتی در حال تبدیل هستند. مردم نسبت به گذشته هم پول و هم وقت بیشتری دارند ( این نظر مورد موافقت گیدنز نیست چون در ساخت اقتصاد مبتنی بر دانش مدیران کمتر وقت دارند لذا تا حدی زمان و مکان را برای انجام اوقات فراغتی دستکاری می کنند ) . مردم به این لحاظ تلویزیون نگاه می کنند یا به سفر می روند یا برخی در خانه اوقات را سر می کنند. به همین لحاظ این مساله اوقات فراغت به روندهای اجتماعی مرتبط هستند. از سوی دیگر بخش زیادی از اوقات فراغت در خانه صرف می شود که همین به گرایشی به نام خصوصی سازی خانواده تبدیل شده است – یعنی عقب نشینی به طرف خانه و خانواده. از سوی دیگر بخش زیادی از اوقات فراغت به کالایی شدن زندگی تبدیل شده است که به رشد جامعه مصرفی دامن زده است. همچنین باید گفت که توزیع صرف اوقات فراغت به طور ناموزون بین جمعیت توزیع شده است. برای مثال طبقات متخصص و حرفه ای بیشتر اوقات فراغت را در بیرون خانه دنبال می کنند اما کارگران ساده و بی تخصص ممکن است بیشتر در خانه اوقات فراغت را بگذرانند.


منابع:
http://www.aa-saeidi.com

  - وبلاگ دكتر علي اصغر سعيدي



برچسب‌ها: جامعه شناسی اوقات فراغت, مطالعات فرهنگی, cultural studies, جامعه ی فراغتی, دکتر سعیدی
نگارش در تاريخ 91/09/16 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

نگارش در تاريخ 91/08/01 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

جامعه مصرفی  

مصرف واژه جديدي نيست اما "جامعه مصرفي" واژه کليدي است که فهم آن حوزه هاي جديدي را در علوم اجتماعي بر روي ما مي گشايد. در اين گفتار سعي خواهيم کرد تا بيشتر آن را بکاويم . نخست از مناقشه و تفاوت رويکردي بين رشته هاي علوم اجتماعي در باب مصرف خواهيم گفت و سپس با توجه به نظريات جامعه شناسان نسبت به جامعه مصرفي و مصرف ويژگي ها و پيامدهاي ظهور جامعه مصرفي را در بررسي خواهيم کرد و در پايان به بررسي نسبت جامعه خود با جامعه مصرفي مي پردازيم.

  امروزه ما تحت محاصره خارق العادهِ مصرف تظاهري و فراواني خدمات، اشياء و کالاها مادي قرار گرفته ايم. همين ها جهش اساسي در اکولوژي نوع انساني پديد آورده است. به قول جين بودليلارد ديگر احاطه بشر بوسيله بشر پايان گرفته و اينک شاهد محاصره بشر بوسيله اشياء(objects) هستيم. مبادله روزانه ديگر بين افراد نيست بلکه با کسب و دستکاري کالاها و پيام ها صورت مي گيرد. يکي از پيامدهاي روشن اين وضه اين است که  مفهوم " محيط زيست"  بي شک تنها از زماني مورد نظر قرار گرفته که ما به دليل  واسطه گري اشياء کمتر با ساير انسانها نزديک هستيم.  

 مصرف مفهومي کليدي است به اين معني که مي توان با ان قفل فهم جامعه مدرن را دريافت. مصرف مفهومي آغشته از ارزش است. در جهان کنوني بينش بازار باز به عنوان يک جامعه خوب مطرح شده است که ادعا مي شود که ثروت، کالاها و خدمات را به مصرف کنندکان عقلاني و آزادي که آنها را طلب مي کنند  تحويل مي دهد. در مقابل هم مي توان بخش منفي و تاريک مصرف را در واژه هاي تحقير آميز مصرف گرايي (consumerism) ، مادي گرايي، فرصت طلبي، خودپرستي، لذت گرايي و ... ديد.

 مصرف همچنين در مقابل مفاهيم ديگري قرار مي گيرد: مصرف در مقابل توليد،مصرف در مقابل سرمايه گذاري، مصرف در مقابل شهروندي، مصرف در مقابل حفظ محيط زيست و ... از جمله مهم ترين تقابل هاي مي باشند.

 مصرف همچنين ابعاد مختلفي به خود مي گيرد. مصرف کننده ئر نقش هاي مختلفي در جامعه مصرفي ظاهر مي شود. هنگامي مصرف کننده به مثابه انتخاب گري است که به قصد حداکثر کردن فايده مندي  خود عمل مي کند. در عين حاليکه نيروي محرکه جامعه مصرفي است. اين مصرف کننده کنشگر عقلاني محسوب مي شود که بهترين قاضي انتخاب بين علائق خود است.  مصرف کننده به عنوان ارتباط  برقرارکننده ( از طريق نمادهاي مصرف) از طريق راه هاي مختلف چون مصرف تظاهري يا اوقات فراغت تظاهري و ... مصرف کننده  به مثابه اکتشاف کننده، مصرف کننده به مثابه جوياي هويت ( و موقعيت) ، مصرف کننده به مثابه لذت گرا ( هنرمند)، مصرف کننده به مثابه مجروح جامعه مصرفي، مصرف کننده به مثابه مبازره گر و فعال ، مصرف کننده به مثابه شهروند،

 اما هدف اصلي در اين گفتار فهم جامعه مدرن از طريق بررسي ويژگيهاي جامعه مصرفي است. در اينراه سوالات مختلفي مطرح خواهد شد. رابطه جامعه مصرفي با مدرنيته اوليه و مدرنيته متاخرچيست؟ آيا جامعه مصرفي در مدرنيته متاخر متمايز از نوع مدرنيته اوليه است. آنطور که برخي ادعا کرده اند ما مدرنيته متاخر را جامعه پساکميابي  يا جامعه پسا صنعتي مي نايم. البته براي شناخت اين نوع مدرنيته مفاهيم ديگري نيز بکار برده است چون جامعه باز انديشي که هم جرج ساروس مدعي جعل آن است  وهم آنتوني گيدنز. اريک بک نيز اين جامعه را "جامعه در معرض خطر" ( هاي جديدي و توليد شده و نه خطرهاي خارجي) (risk society) مي نامد.

 سوال ديگري که مطرح است اين است که آيا ما در جهان در حال توسعه وارد جامعه مصرفي شده ايم؟ يا اينکه خير اين جامعه در غرب و برخي ديگر کشورهاي توسعه يافته ظاهر شده است؟ به ديگر سخن نسبت اين جامعه با ما چيست؟ آيا کالاها و اشياء در جهان جديد همانطور که تحل در سبک زندگي آنان ايجاد مي کند سبک زندگي و ماهيت زندگي ما را نيز ميسازند؟

آيا سيستم اشياء ما را احاطه کرده اند؟ آيا انسان بازتابي اين نظام اشياء را باز توليد مي کند؟ جايگاه فرد بازتابي در جامعه مصرفي کجاست؟ ما فرد بازتابي را فردي مي دانيم که کنش هايش شرايط زندگي اش را مي سازد. آيا ما در ميان اشياء يا بر اشياء احاطه داريم ؟ برخي معتقدند که ما در دوره اشياء هستيم و با ريتم اشياء زندگي مي کنيم. ما بر طبق سيکل ها و چرخش هاي لاينقطع آنها زندگي مي کنيم. امروزه ما هستيم که ناظر تولد و بر اورده شدن و ارضاء و سپس و مرگ آنها هستيم. اما ديرو ز اين اشياء بودند که ناظر تولد و رشد و مرگ ما بودند : مانند مجسمه ها و عتيقه ها و ... فرد در چنين وضعي چطور مي تواند شرايط زندگي خود را تغيير دهد؟

  در آغاز بگوييم که بر سر مصرف و مصرف کننده مناقشه هاي بسياري در رشته هاي مختلف علوم اجتماعي رقته است. اما ما رهيافت جامعه شناختي را براي بررسي جامعه مصرفي برگزيده ايم.

کنشگر در علم اقتصاد و وبيژه در نظريه نئوکلاسيک ها فردي است که به قصد حداکثر کردن سود و فايده مندي اش عمل مي کند. در حاليکه در جامعه شناسي کنشگر در تعامل با ساير افراد بررسي مي شود. فرض نئوکلاسيک ها اين است که با کنشگر عقلاني روبرو هستند که بهترين انتخاب را انجام مي دهد. لذا مصرف مطالعه رفتار عقلاني مصرف کننده است.  بطور مثال مارشال نيازها را در ارتباط متقابل و عقلاني مي داند. اما در ديدگاه جامعه شناسي عقلانيت مصرف کننده تنها يک متغير است. اقتصاددان جامعه مصرفي را امر بيروني تلقي مي کند و تنها به تحليل فرد مصرف کننده مي پردازد و در اين راه از روش هاي تجربي و رياضي سود مي گيرد.

 انسان اقتصادي به دنبال حداکثر کردن رضايت مندي از کالاها و اشيا ست. انسان مصرف مي کند چون نياز دارد. اين ها  رويکرد اقتصادي است. جامعه شناسان اين را براي تببين مصرف کافي نمي دانند. بودريلارد مي گوييد اين توتولوژيک است که بگوييم افراد مصرف مي کنند چون نياز دارند. يا اينکه مصرف براي افزايش استاندارد زندگي صورت مي گيرد. اما بهرحال اقتصاددان مصرف کننده را فردي مي داند که به قصد فايده مندي از  كالا و خدمات دست به مصرف مي زند. در حاليکه براي روانشناس انگيزه و تحريك مهم است نه اشياء.  در مقابل جامعه شناس به پويايي هاي اجتماعي نيازها يعني همان مدل همنوايي،  انطباق و رقابت توجه دارد. لذا در جامعه مصرفي پويايي هاي اجتماعي مصرف مطرح مي شوند و کمتر انگيزه هاي عميق پرداخته مي شود. وي کسي است به دنبال فعال کردن مدل هاي همنوايي، انطباق و رقابت مصرف کننده اي است که تحت تاثير گروه همالان قرار دارد. مردم شناسان اجتماعي نيز به مساله مصرف مي پردازند و جامعه شناسان را به خاطر تعميم هاي حمايت نشده بوسيله مردم نگاري مورد سرزنش قرار مي دهند. در مقابل جامعه شناسان مطالعات فرهنگي را به خاطر غفلت از بررسي طبقه اجتماعي و جنسيت مورد نقد قرار مي دهند.

ويژگيهاي جامعه مصرفي 

فراواني و نمايش

يکي از مهم ترين ويژگيهاي جامعه مصرفي انباشت و فراواني است. فراواني همه چيز لباس ها– غذا - ... . نمايش يا عرضه کنندگي ، انباشت را فراتر از واقعيت آن چيزي مي کند که وجود دارد. اين يعني تظاهر مازاد – يا به عبارت ديگر پايان کميابي. شکل موثر انباشت اشياء در نمايش(displays) و مجموعه ها (Collections) است که صورت و نمود مي يابد. چنين نمايشي با عرضه و نمايش سنتي متفاوت است. حتي با نمايش مدرنيته اوليه هم متفاوت است. نمايش ويتريني آنتيگ يا عتيقه جات نمايش اريستو کراسي بود . اما نمايش مدرن اشياء نمايش سلسله اشياءيي که همديگر را تکميل مي کنند و حق انتخاب را نشان مي دهند.

بنابر اين مي توان گفت که جامعه مصرفي جامعه نمايش و جلوه است. نمايش کلان نماست . شايد به اين لحاظ باشد که چنين جامعه اي را پسا کميابي مي ناميم. مصرف کننده در چنين اين جامعه احساس مي کند که هرچه مي خواهد مي يايد. نمايش کالا يعني حذف کمبود و کميابي. اما اين سوال بجد مطرح است که آيا ايده يافتن همه چيز با انديشه قدرتِ مصرف کننده مرتبط است؟ يا توليدکننده؟

نمايش اندازه و حجم را مهم و آن را برابر قدرت و اقتدارمي کنند. نمايش در جامعه مصرفي وضعي پديد مي آورد که حتي ناتوانانِ در خريد هم از لذت ديدن سيراب مي شوند. آنها هم مي توانند با مصرف زمان ويترين ها و نمايش اشياء و کالاها را تماشا کنند.

 در جامعه مصرفي تاکيد روي سبک و طراحي در نمايش است. اينها هستند که بر جلوه نمايش مي افزايند. اصولا نمايش در سه حوزه اتفاق مي افتد : نمايش کالا و اشياء، نمايش محل خريد و مصرف و نمايش عرضه کننده کالا، خدمات يا شي. بنابر اين عرضه کنندگي کالا و خدمات هم به عنوان بخش مهم نمايش در مي آيد. اين امر با استاندار کردن نمايش فروشنده همراه است : انضباط ، خوش رويي و .... فروشگاه هاي مک دونالد نمونه اي بارز از استاندارد کردن فروش هستند. همچنين نمايش فروشنده بخشي از ماشين ترغيب مصرف کننده در جامعه مصرفي است.   

در جامعه مصرفي نه تنها همه چيز با نمايش اشيا مرئي مي شوند بلکه ما مواجه با رشد مراکز خريد و مصرف مراکز خرديد بزرگ؛ مراکز تفريحي، پارکهاي خريد خرده فروشي، مجموعه هاي تفريحي و خريد و ... هستيم.  اين محل ها محل مصرف و خريد و سنتز فراواني و محاسبه هستند. مراکز خريد بزرگ معبد نيايش مصرف کننده ها در امده اند؛ محل ملاقات مصرف کننده با اشياء. اينها نماينده مصرف مدرن هستند.

بايد توجه داشت که اين مرکز از انواع پيش تر خود يعني فروشگاه هاي زنجيره هاي يا بزرگ(department store) ها متفاوتند. اگرچه فروشگاه هاي بزرگ در ويژگي هايي مانند ورود آزادانه، برابري ارزش پول همه افراد ، فرار افراد از محليت، و ... با مراکز خريد بزرگ يا دراگ استور ها مشترکند اما در فروشگاه هاي زنجيره اي يا غرفه اي نوعي تحميل رهيافت فايده گرايانه تري به مصرف کننده را مي بيينم که با رديف کردن اجناس و تحميل انتخاب صورت مي گيرد.  اما در مراگز بزرگ خريد (shopping centerيا  mall) ) مصرف کننده همه چيز را در يک جا، چه کالاي فرهنگي و چه کالاي اقتصادي، مي يابد. مرز هاي فرهنگي و اقتصادي از بين مي رود. افراد همه چيز را در يک سقف مي يابند کالاها و به تعبير اپيکوريان سعادت و خوشي را. در اين محل ها مصرف همه چيز : فرهنگ، زمان، کالا، را شاهد هستيم. به بيان ديگر اين مراکز سازمان زندگي روزمره را تشکيل داده اند.

 در جامعه مصرفي خريد به صورت يک پيشه فراغتي درامده است. به طور نمونه خريد در امريکا در رديف اوقات فراغت دومين فرواني را دارد، يعني سرانه 6 ساعت در هفته بعد از تلويزيون.

در جامعه مصرفي جنبه هاي هر چه بيشتري از مبادله و تعامل انساني (يا به تعبير برخي جامعه شناساني که بعدا ذکر مي کنيم تعامل انسان و کالا ) از طريق بازار انجام مي گيرد. گرايش بيشتر مردم به بازاري شدن امور است تا استفاده از خدمات دولتي.

در جامعه مصرفي جنبه هاي مصرفي در سازمان هاي سياسي به صورت مصرف سبز، استفاده از بايکوت و تحريم هاي مصرفي رشد چشمگيري داشته است.

در اين جامعه مواجه با رشد آشکار مصرف ورزش به عنوان نوعي صرف اوقات فراغت هستيم که همراه است با وقوع انواع حوادث ورزشي و ظهور حمايت کنندگان تجاري از فعاليت هاي ورزشي.

يکي از تمايزهاي چشمگير جامعه مصرفي با نوع سنتي ان رفع محدوديت از استقراض و از بين رفتن قبح بدهکاري است. در برابر احترام و پرستيژ اجتماعي همراه است با داشتن انواع مختلف کارتهاي اعتباري. به طور مثال اين طور بنظر مي رسد که دارندگان کارت اعتباري امريکن اکسپرس احترام و منزلت بيشتري را از دارندگان ويزا کارت دريافت مي کنند.

در جامعه مصرفي همه چيز از زمان و مکان دستکاري مي شوند تا فراغت يا مصرف زمان ايجاد گردد.

ظهور دامنه وسيعي از جرائم مصرفي از اختلاس روي کارتهاي  اعتباري گرفته تا دزدي از فروشگاه ها ، نقص کپي رايت، ... رشد نظارت را از جمله نظارتهاي دوربيني يا نظارت متمرکز شبکه هاي اعتباري و مالي را موجب شده است.

جامعه مصرفي جز جرائم بيماريهاي مصرفي را نيز ايجاد کرده است: از اعتياد به الکل تا بيماريهاي اختلال دستگاه گوارشي چون انرکسيا و بوليميا. اينجا بروشني مي توان ديد که ظهور اين بيماريها تا چه حد به رشد الگوهايي مربوط است که به عنوان رفتار مصرفي بروز کرده است. از يک طرف جامعه فراواني را داريم که فرد را به مصرف بيشتر انواع کالاها ترغيب مي کند و از سوي ديگر مدلهايي را ترغيب مي کند که افراد براي دستيابي به آن بايد به انواع رژيم هاي غذايي متوسل شوند و اين يکي از علل بروز اختلال هاي گوارشي مي گردد.

اما کليدي ترين ويژگي اين جامعه را بايد در اجتناب ناپذيري افزايش درجه انتخاب در ساخت و عرضه کالاها بحساب آورد. در جامعه مصرفي کالايي نيست که عرضه گردد اما درجه انتخاب و حق انتخاب مصرف کننده را در نظر نگرفته باشد.

آنچه در جامعه مصرفي بسيار ملموس است رشد غلبه آگهي است. هدف توليد آگهي در جامعه مصرفي ايجاد يک مصرف کننده کارا  و نيز مصرف کننده اي است با دوام و قابل اتکاء. اگهي بهمصرف کننده القا مي کند مصرف کالاي x  کمبود وي را از بين مي برد. بنابر بايد مصرف کننده به انحاي مختلف بداند که کمبود از کالا نيست بلکه از مصرف کننده است. هدف ديگر آگهي تمرکز بر مصرف کننده به عنوان يک موجود اجتماعي است که بوسيله مصرف همان کالا در فرايند تعامل اجتماعي قرار مي گيرد. آنچه در نهايت آگهي دنبال مي کند تغيير جامعه طبقاتي class societyبه جامعه توده اي  mass society است ؛ جامعه اي که در آن “خود”  self به “خودِکالايي”  commodity self  تيديل شده و فرد با کالاها همنوا و منطبق مي شود.

 نمي توان از ظهور مد، بازاريابي پيشرفته به عنوان ديگر ويژگيهاي جامعه مصرفي نام نبرد. مد (fashion) نشان مي دهد که ثروت حداقل اينجا و حالا وجود دارد و نيز مشروعيتي براي مصرف کننده به ارمغان مي آورد و پرستيژ معتبري تنها براي حال ايجاد مي کند. براي طبقات رقيب آسان تر است تا از آن تقليد کنند و  نسبتا انگيزش بالايي را براي بسط مصرف گرايي در بين طبقات اجتماعي فراهم مي کند. همچنين مد امروزه استراتژي براي نشان دادن پرستيژ اجتماعي براي همه طبقات بجز طبقات بسيار ثروتمند است. چون آنها به انحاي مختلف به دنبال متاميز کردن خود از طريق نوع ديگري از مصرف هستند. بطور خلاصه توجه به جنبه هاي مد کالا سبک زندگي را به عنوان يک شيوه زندگي تغيير داده است.

اما آنچه در جامعه مدرن مصرفي رخ داده است بروز حس زيبا شناختي aesthetics است. شعار قديمي “زشتي نمي فروشد”  uglyness doesnot sell جاي خود را به شعار “ زيبايي اطراف پيش شرط يک زندگي سر زنده” داده است. مراکز خريد نمايش زيبايي و اقتدارهستند، مراکزي که در آن در 7 روز هفته، جهان 24 ساعت بيدار است: چه جهان مجازي و چه جهان فيزيکي

در جامعه شناسي مصرف سه دسته نظريات بطور کل جامعه مصرفي را ارزيابي کرده اند. کساني که با بودريلارد همراهند که مي گويد مصرف کنندگان و اشياء موقعيت ها را در نظام اشياء و کالاها در جهان اجتماعي بهم مرتبط مي کند. همچنين داگلاس و ايشروود اين استدلال را مطرح مي کنند که مصرف کنندگان، کالاها را براي ساختن يک دنياي هوشمند و ايجاد و نگهداري روابط اجتماعي استفاده مي کنند. دسته سوم نظريات مربوط به کساني چون پير بورديو و وبلن است که کوشش مصرف کننده به مصرف کالاها را براي نشان دادن تمايز اجتماعي ارزيابي مي کنند.

بودريلارد اين استدلال را مطرح مي کند که مصرف بخشي از يک نظام ارتباطي است نه چيزي تنها مرتبط به افراد. در جامعه مصرفي رابطه مصرف کننده با شي تغيير کرده است و هر شي ديگر يک بهره وري خاص ندارد. بلکه مجموعه اشياء هستند که معني دار مي شوند. ماشين ظرفشويي ، يخچال، و ... هر کدام معني جداگانه اي دارند اما به صورت گروهي رابطه شان با مصرف کننده تغيير مي کند. در مجموعه است که هر شي، شي ديگري را معني مي بخشد. در نتيجه فرد مصرف کننده با super object روبروست و همين انتخاب او را پيچيده مي کند.

l برابر نظر جين بودريلارد ما بايد به نظام اشياء (ابژها) توجه کنيم . يعني جنبه هاي سيستميک و نظام يافته مصرف را مورد توجه قرار دهيم. نتيجه اي که مي توان از اين بجث گرفت اين است که مصرف کننده نمي تواند بر شکل دادن مصرف اعمال و نظارت و کنترل کند. برابر اين نظر چه نوع تصويري از مصرف بر اساس اين تحليل بيرون مي آيد؟

ماري دوگلاس و بارون ايش وود جامعه شناس ديگري هستند که به طرح اين سوال مي پردازند که ما اساسا براي چه مصرف مي کنيم؟ آن معتقدند که بر خلاف مدل مصرفي اقتصادي، کالاها براي مشخص کردن مقولات فرهنگي لازمند. لذا کالاها تنها براي ارضاء نيازها نيستند. کالاها مي توانند نشان دهند که يک مقوله اجتماعي به يک فرهنگ خاص مرتبط شده است. برابر اين نظر تمام مواد مصرفي معناي اجتماعي خود را را با خود حمل مي کنند. کالاها هم رابطه اجتماعي درست مي کنند و هم آن را حفظ مي کنند. کالا ها براي ارضا نيازها نيست بلکه براي مفهوم سازي و معنا سازي است. مصرف کالا براي ارضاء نيست براي فکر کردن است. مصرف فرايندي است که مفهوم سازي کارکرد اصلي اش است. طبقات مختلف اجتماعي هم با کنترل مصرف کالاهاي خاص مفهوم و معني طبقه خود را دارند.

وبلن از جمله جامعه شناساني است که مصرف کننده براي تشخص و احترام و منزلت اجتماعي است که مصرف مي کند. مصرف راه نشان دادن موقعيت اجتماعي است. اين کار به دو صورت انجام مي گيرد: يکي از طريق مصرف زمان تظاهري يا اوقات فراغت تظاهري conspicuous leisure ، و ديگري نيز مصرف تظاهري conspicuous . اوقات فراغت تظاهري يکي از راه هاي موثر نشان دادن ثروت و ادعاي موقعيت اجتماعي در اجتماع است ( که روابط افراد در آن رودرروست) . اما در جامعه بزرگ مصرف تظاهري راه کسب احترام در جامعه است. لذا هر چه جامعه بزرگ تر مي شود کسب پرستيژ اجتماعي با مصرف زمان و نشان دادن غير مولد بودن کمتر مي شود. در جامعه بزرگ ثروتمند خود را فعال تر نشان مي دهد. بدين سبب از مصرف زمان کم مي کند بر مصرف کالا مي افزايد.

در همين دسته بورديوBourdieu استدلال مي کند که کالاها اشيايي هستند که چيزي را بيان مي کنند و طبقات مختلف کالاهاي مختلف را مي خرند تا جايگاه خود را در ساخت اجتماعي نشان دهند. طبقات در رقابت اند و کالاها اسلحه اين رقابت است. لذا تنشي دائمي بين استفاده از کالاهاي خاص، و عمومي شدن استفاده از آن که موقعيت تمايز يافته آنان را به خطر مي اندازد وجود دارد. لذا کالاها درگير بي پايان تعريف و باز تعريف موقعيت اجتماعي اند.

پير بورديو رابطه طبقه اجتماعي و مصرف را بر اساس تفکيک سرمايه اقتصادي و سرمايه فرهنگي انجام مي دهد. زمان و پول درگير با سرمايه فرهنگي است و مفهوم مهم در اينجا آموزش است. افرادي که آموزش بيشتري مصرف مي کنند، سرمايه فرهنگي بالايي دارند. بر اساس تمايز دو نوع سرمايه فرهنگي و اجتماعي ترکيب هاي مختلفي حاصل مي شود . اساسا چهار امکان براي گروه هاي اجتماعي وجود دارد: بالا بودن هر دو سرمايه، بالا بودن سرمايه اقتصادي و پايين بودن سرمايه فرهنگي، پايين بودن سرمايه اقتصادي اما بالا بودن سرمايه فرهنگي، و پايين بودن هر دو در گروه هاي اجتماعي مختلف. ترکيب اين دو سرمايه به انواع تفاوت ها اجازه بيان مي دهد.

 اما پيامد فعاليت مصرفي ، تعامل افراد ، يا تعامل افراد و کالاها واشياء ، و يا تعامل افراد با نظام اشياء در جامعه مصرفي چيست؟

يکي از مهمترين پيامدهاي اين جامعه دموکراتيزه کردن ابعاد مختلف زندگي است. در اين جامعه درجه انتخاب افراد بشدت افزايش يافته است. کالايي که توليد و عرضه مي شود بدون شک درجه انتخاب بيشتري را براي مصرف کننده قائل است.

مساله ديگررشد فرد گرايي که به تبع افزايش حق مصرف کننده پديد مي آيد. کالاهاي جامعه مصرفي چه نوع کالاهاي فرهنگي و چه غير فرهنگي بر رشد فرد گرايي افزوده اند. بطور مثال به تاثيرات تلفن همراه نگاه کنيد. آيا انسان در انديشه فرو نمي رود که انساني که تا ديروز به هنگام وجود تلفن ثابت از مکالمه آشکار اجتناب مي کرد اينک در خيابانها و محل کار بدون توجه به ديگران همه چيز را در آفتاب قرار داده است گويي که محرمي وجود ندارد؟

lهمانطور که در بيان ويژگي هاي جامعه مصرفي ذکر شد جرائم و بيماريهاي مصرفي از ابعاد تاريک اين جامعه بحساب مي آيند. آنچه به اين مساله دامن زده است سنت زدايي به معني افول آيين هاي جمعي و گسترش آيين هاي شخصي است.

اهميت به جنسيت از ديگر ويژگيهاي جامعه مصرفي جديد است. مرئي شدن خريد و وجود فروشگاه هاي بزرگ فضاي جديدي براي زنان در حوزه عموميPublic sphere ايجاد کرده است. فروشگاه هاي بزرگ يا محله هاي بزرگ خريد محملي براي فرار زنان از محل (چشم هاي اجتماع ) و کارهاي خانگي است. به بيان ديگر در اينجاها تعويض لذت و محدوديت خريد محلي با لذت و محدوديت اجتماع غريبه ها صورت مي گيرد. جاذبه فروشگاه هاي بزرگ نشانه آشکار رهايي زنان در شهر مدرن و ايجاد فرصتهاي جديد براي زنان خريدار و زنان کارگراست. در ساخت اقتصادي جديد زنان فروشنده هاي ارزان تري هستند. آنها براي تکميل پديده نمايش نيروي کار ايده ال تري هستند.

    دموکراتيزه شدن لوکس گرايي از جمله پيامدهاي جامعه مصرفي است. در اين وضع گروه هاي بيشتري به کالاهاي خاص دستيابي دارند. طبقات بالا  براي لوکس گرايي نيازي به فروشگاه هاي بزرگ ندارند. جامعه مصرفي از طريق وجود فروشگاه هاي بزرگ بيشتر بر محور طبقات متوسط است. افزايش اين مراکز با رشد طبقات متوسط شهري رشد کرد.  همه اينها بر سبک زندگي تاثير داشته و باعث ظهور سبک هاي مختلف و نيز از مشروعيت انداختن جامعه ايدئولوژيکي شده است.

دو روند متناقضي که در اين جامعه با آن موجهيم جايگزين شدن وسايل مورد اعتماد بيشتر ( مثلا اينترنت در مقايسه با تلويزيون) و ظهور اسامي (brand name) که توليد اعتماد مي کنند. در مقابل رشد اطلاعات در اين جامعه که پديده عدم تقارن اطلاعات را تا حدي محو کرده است نوع ديگري عدم اعتماد ايجاد کرده است.

 بهرحال نمي توان به گسترش نوع جديد نابرابري (رشد طبقه فقير underclass) اشاره نکرد. اگر بپذيريم که جامعه مصرفي اينک در همه جا است و جهاني شده است و تمامي حوزه هاي زندگي را نه تنها دموکراتيک بلکه يکپارچه کرده ، نابرابري نيز تنها پديده اي نيست که مربوط به جهان عقب مانده باشد، بلکه مساله اي جهاني است و اين وجدان جهاني است که بايد به آن بپردازد.

منبع: وبلاگ دکتر سعیدی


برچسب‌ها: جامعه شناسی اوقات فراغت, جامعه ی مصرفی, مطالعات فرهنگی cultural studies, ویژگی های جامعه ی مصرفی
نگارش در تاريخ 91/07/25 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

فرهنگ شهری (1)

ریچارد جی.فاکس ترجمه ی زهره دودانگه
New_York_City_Midtown_from_Rockefeller_Center_NIH.jpg

تعاریف شهر و فرهنگ های شهری
پژوهش درباره ی فرهنگ های شهری به طور طبیعی  بر مواردی چون  نهاد، شهر و شیوه زیست یا اشکال فرهنگی تعریف شده ی این فرهنگ ها که در شهرها رشد می یابند،  تمرکز می کند. دانش شهری به طور مدارم به سوی ایده ای از شهرها و فرهنگ های شهری در حرکت است که فارغ از نژاد پرستی بوده و دارای اعتبار

تعاریف شهر و فرهنگ های شهریپژوهش درباره ی فرهنگ های شهری به طور طبیعی  بر مواردی چون  نهاد، شهر و شیوه زیست یا اشکال فرهنگی تعریف شده ی این فرهنگ ها که در شهرها رشد می یابند،  تمرکز می کند. دانش شهری به طور مدارم به سوی ایده ای از شهرها و فرهنگ های شهری در حرکت است که فارغ از نژاد پرستی بوده و دارای اعتبارمیان-فرهنگی و تاریخی گسترده است.بررسی تصورات راجع به شهرِ قرن بیستم اغلب  به این نتیجه می انجامید که گویی تنها یک شکل متداول یا معتبر وجود دارد. برای مثال هنری پیرن(Henri Pirenne)، بر اساس پژوهش های خود در رابطه با شهرهای اروپای قرون وسطی، در کتاب شهرهای قرون وسطایی (1925-Medieval Cities) استدلال میکند که دو مشخصه در توسعه یک فرهنگ شهری نقش اساسی داشتند: طبقه سرمایه دار یا طبقه متوسط، که این طبقه به تجارت برای دستیابی به دو امر استقلال سیاسی از صاحبان قدرت فئودالی غیر شهری و ثروت وابسته است؛ و یک سازمان همگانی از شهروندان که برای رهایی شهر از کنترل لردهای فئودال یا مقامات مذهبی، یکپارچه سازی شهریِ لازم را ایجاد کند. با وجود اینکه که فرمول بندی پیرن اغلب به عنوان یک تعریف کلی از شهر و فرهنگ شهری پنداشته شده است (از آن جا که عقل سلیم این گونه می پندارد که شهرها باید عملکردهای تجاری را تحقق بخشند)، این فرمول بندی کارا نبود، چرا که تنها شهرهای اروپای قرون وسطی و فرهنگ شهرنشنیان آن به عنوان نمونه ای از شهر واقعی پنداشته شده بود.ماکس وبر در کتاب شهر (1921The City-)، زمانی که شهرسازی غربی را مقابل شهرسازی شرقی قرار داد، تعریف دیگری از شهر را ارائه نمود که به تعریف پیرن نزدیک بود. بر طبق این تعریف وبر، چهار ویژگی یک جامعه شهری را تعریف می کند، شامل: 1- یک بارو 2- یک بازار 3- دستوالعمل های قانونی و سیستم دادگاه مستقل 4- انجمنی از شهروندان که مشارکت شهری را ایجاد میکند و 5- استقلال سیاسی کافی برای شهروندان به منظور انتخاب مدیران شهری. وبر باور دارد که شهرهای شرقی به ندرت به این ویژگی های ضروری دست یافته اند، چرا که هویت های خانوادگی قبیله ای و یا فرقه ای مانع شده تا ساکنان شهر، شهروندی واحدی را پدید آورند که قادر است در مقابل کنترل دولتی مقاومت کند. حتی این تعریف وبر از غرب تقریبا تمامی شهرهای پیش از مدرن را مستثنی می کند، استقلال شهری که  وبر مدنظر داشت تنها در اروپای شمالی و ایتالیا وجود داشت، آن هم تنها برای دوره های بسیار کوتاه زمانی در پایان قرون وسطی. نتیجه ی این امر یک ایده ی فرهنگ شهریِ بیش از حد محدود شده بود که ایجاد یک درک متقابل فرهنگی موثر از آن را  بسیار سخت کرده بود.در دهه 1940 رابرت ردفیلد (Robert Redfield)، که به شدت تحت تاثیر ویرث و دیگر اعضای مکتب جامعه شناسی شهری شیکاگو قرار گرفته بود، شهر را همواره غیر شخصی، نا همگن، سکولار و سازمان نیافته تصور  می نمود. رد فیلد در مدل قوم-شهر، چنانکه آن را در مقاله خود تحت عنوان"جامعه قومی" درج کرده بود، تصویر زندگی شهری را در تقابل با تصویری از جامعه قومی، که او آن را کوچک، مقدس و بسیار شخصی و یکدست توصیف میکرد، قرار داد. او فرض نمود همچنان که افراد از جوامع قومی به سوی شهر مهاجرت می کنند و یا همچنان که کل جامعه به سوی یک فرهنگ بیشتر شهری شده حرکت می کند، یک سقوط ناگهانی در سنت های فرهنگی پدید خواهد آمد. افراد و جوامع شهری شده از آشفتگی فرهنگی رنج برده و آسیب های اجتماعی مانند طلاق، اعتیاد به الکل، جرم و تنهایی بیشتر در آن ها اتفاق می افتد.ایده ی رد فیلد درباره شهر به پژوهش های شهری که توسط جامعه شناسان در شهرهای صنعتی امریکا و عمدتا شیکاگو انجام شده بود، متکی بود. او به طور نژاد پرستانه فرض کرد که یافته های آنان باید به تمامی فرهنگ های شهری تعمیم داده شود. پژوهش های متمادی نشان می دهد که این ایده در بسیاری جهات حتی در رابطه با شهرهای صنعتی آمریکا اشتباه است. با وجود اینکه این ایده عموما نژاد پرستانه است و به طور خاص برای شهرهای آمریکایی نابسنده می نماید همچنان در حیطه ی تفکرات محبوب قرار دارد، این ایده شهرها را در تمامی فرهنگ ها و زمان ها به عنوان مرکز بوهمیانیسم (bohemianism)(1)، آزمایش اجتماعی، تضاد آرا، ناهنجاری، جرم و شرایط همانند-اعم از خوب یا بد- که توسط سقوط اجتماعی ایجاد شده، تصور می کند.گیدئون سیوبرگ (Gideon Sjoberg) ( شهر ماقبل صنعتی، گذشته و امروز- The Preindustrial City, Past and Present, 1960)، در گام بعدی، در راستای یک درک متقابل فرهنگی از شهرها، ایده ی فرهنگ شهری را نظر به اینکه از لحاظ نژادپرستی و تاریخی محدود است، به چالش کشید. او مراکز شهری جهان را به دو گونه تقسیم کرد، شهر ماقبل صنعتی و شهر صنعتی، و این دو را بر پایه ی تفاوت های موجود در سطح تکنولوژیِ جامعه متمایز نمود. بنابر ایده ی سیوبرگ شهرهای ماقبل صنعتی در جوامعی که فاقد تکنولوژی ماشینی پیچیده هستند و نیروی کار انسان و حیوان پایه ی تولید اقتصادی آن ها را شکل می دهد، یافت می شود. شهرهای صنعتی در کشورهای مدرنِ اروپای غربی و امریکا، که در آن ها منابع انرژی از سوخت های فسیلی و نیروی اتمی به طور شگفت انگیزی تولید اقتصادی را توسعه می دهد، مسلط هستند. به عقیده ی سیوبرگ فرهنگ شهری ماقبل صنعتی با همتای صنعتی آن به طور قابل توجهی متفاوت است: محلات شهر ماقبل صنعتی توسط پیوندهای شخصی قومی و وفاداری های فرقه ای یکپارچه شده اند؛ این محلات روابط نیرومند خانوادگی را حفظ می کنند و بر طبق شواهد آشفتگی اجتماعی در آن ها پایین است؛  همچنانکه باورهای فرهنگی که در مکان شهری دارای نفوذ هستند،کلیساها و دیگر نهادهای مقدس نیز بر خط آسمانِ آن چیرگی دارند؛ و عملکرد عمده ی شهر حکومتی شکوهمند بوده تا تولید صنعتی.هرچند که ایده ی سیوبرگ درباره گونه ی ماقبل صنعتیِ شهر یک جهش بزرگ در تعاریف پیشین از شهر بود، ولی دچار کلیت بخشی (تعمیم) بیش از اندازه بود. سیوبرگ  انواع بسیار متفاوت فرهنگ شهری را در یک گونه شهر صنعتی نامشخص به هم برخورد داد- برای مثال شهرهای امپراطوری باستان با مکان های شهری کنونی در جهان سوم با هم ترکیب شدند. فرهنگ شهری گذشته، مانند شهرهای خودمختار اروپای مدرن اولیه، که بی درنگ با ایده ی سیوبرگ همخوانی نداشتند، به جای گونه های مهم فرهنگ شهری، به عنوان گونه های موقت و غیرمتداول نوع ماقبل صنعتی کنار گذشته شده بودند.در کتاب نقش فرهنگی شهرها (The Cultural Role of Cities) رابرت رد فیلد و میلتون سینگر(Milton Singer) تلاش کردند که در ایده های گذشته شهر بهبود ایجاد کنند، که این تلاش شامل ایده ای نیز بود که رد فیلد خود، توسط تاکید بر نقش های متفاوت فرهنگی که توسط شهرها در جوامع ایفا می شود، در مدل قوم شهری  استفاده نمود. ردفیلد و سینگر دو نقش فرهنگی برای شهرها ترسیم کردند که تمام مکان های شهری آن ها را ایفا می کنند، البته با درجات متفاوتی از تراکم و پیچیدگی. شهرهایی که نقش فرهنگی غالب آن ها ساخت و تدوین سنت های جامعه است، عملکردهای تکاملی(orthogenetic) (2) را انجام می دهند. در چنین فرهنگ های شهری، مجموعه ی اهل قلم به طور فراگیر میراث با شکوهی از فرهنگ را برای جامعه تفسیر می کنند. پیام فرهنگیِ نشات گرفته از دهلی، پاریس، واشنگتن دی سی و دیگر پایتخت های امپراطوری های کلاسیک و دولت های ملی مدرن وظیفه دارد که سنتفرهنگی را حفظ و نگهداری کند. در مقابل همانطور که ردفیلد و سینگر شرح می دهند، شهرهایی که نقش فرهنگی اولیه شان تحولات ناهمگن (heterogenetic) است مرکز تغییرات فنی و اقتصادی هستند و برای تولید و معرفی ایده های جدید، کیهان شناسی ها و تمرین های اجتماعی در جوامع انجام وظیفه می کنند. در شهرهایی مانند لندن، مارسی و نیویورک روشنفکران شیوه های کهنه را به چالش می کشند، سنن جا افتاده را مورد سوال قرار می دهند و کمک میکنندتا از شهرها مراکز فرهنگی خلاق بسازند.همزمان با نگرانی مداوم ردفیلد و سینگر برای نقش فرهنگی شهرها در جوامع خود، پل ویتلی(Paul Wheatley) در کتاب "در محور چهار محله" (1971-The Pivot of the Four Quarters)  فرض نموده که ابتدایی ترین شکل فرهنگ شهری مرکز تشریفاتی یا فرقه ای بوده، که منطقه روستایی پیرامون خود را توسط قدرت یا عرف های مقدس سازماندهی میداده یا بر آنها مسلط می شده است. بر طبق گفته ویتلی تنها بعدها بود که امتیاز اقتصادی و قدرت سیاسی به این نقش اولیه ی فرهنگی شهر افزوده شد. ویتلی با ادامه شیوه ردفیلد و سینگر تصدیق کرد که هر گونه ایده از یک فرهنگ شهری باید با نقش فرهنگی شهرها در جوامعشان تطبیق یابد. یک پژوهش باید به طور خاص عنوان کند که چگونه نقش فرهنگی شهر باورها و عرف را در فرهنگ های وسیع تر در ورای مرزهای شهر سازماندهی می کند، و متعاقبا چگونه الزامات نقش فرهنگی شهر شیوه های زندگی و گروه بندی های اجتماعی (گونه های فرهنگی) در شهر را مشخص می نماید.در آغاز دهه 1970 دیوید هاروی (عدالت اجتماعی و شهر، 1973)، مانوئل کاستل (پرسش شهری، 1977) و دیگر پژوهشگران که تحت تاثیر مارکسیسم بودند، سبب پیدایش تغییر بزرگی در ایده  ی نقش فرهنگی شهر شدند. با وجود اینکه آنها به صورت عمده بر روی شهرهای واقع در فرهنگ پیشرفته ی کاپیتالیستی کار کردند، نگرش آنها ارتباط گسترده ای با مارکسیسم داشت. به جای نگاه به بیرون از سوی شهر به فرهنگ شهری به عنوان یک کلیت، پژوهش های جدید شهر را به عنوان یک ایستگاه پایانی برای نقش فرهنگی می پندارد که این نقش فرهنگی از یک فرهنگ گسترده تر و حتی جهان نشات گرفته است. برای مثال هاروی تغییرات عمده در شیوه زندگی شهری امریکا را به فرهنگ شهری سرمایه داری پیشرفته پیوند داد: از دیدگاه او رشد حومه شهری از الگوهای جدید مصرف،که توسط سرمایه داری به منظور بهره وری ترویج شده بود، ناشی شده است. کاستل شهر را به عنوان یک عرصه ی تعارضات اجتماعی می دید که نهایتا از مرزبندی طبقاتی در جامعه سرمایه داری ناشی می شد.پژوهش های مارکسیستی به اندازه ای که مکمّلِ تاکید زود هنگام بر روی شهر به عنوان منبع نقش های فرهنگی بود، در تعارض با آن نبود. مطالعه ی نقش های فرهنگی شهر نه تنها باید باورهای فرهنگی و عرف هایی که از شهر نشات می گرفت را شامل می شد، بلکه باید اشکال فرهنگی را که در شهر به عنوان نتیجه ی تاثیر فرهنگ شهری بر آن گسترش می یافت، نیز در بر می گرفت. بدین وسیله پژوهش می تواند یک ایده ی صحیح تاریخی و متقابل فرهنگی از شهر، اشکال فرهنگی آن و فرهنگ های شهری که در آن تثبیت شده اند را معرفی کند.پانوشت:1-    بوهمیانیسم تمرین یک شیوه ی زندگی غیر متداول است که اغلب توسط مشارکت مردم همفکر شامل حرفه های موسیقیایی، هنری یا ادبی همراه پیوندهای دائم معدودی صورت می پذیرد. http://en.wikipedia.org/wiki/Bohemianism2-    نظریه تکاملی (orthosensis): نظریه ای که بر مبنای آن تکامل می تواند در جهتی که درونی ژنتیکی معین کرده اند اتفاق بیافتند نه نیروهای محرک بیرونی.

مقاله به صورت زیر ارجاع داده شود:

•    MLA Style:   "urban culture." Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica, 2010.

•    APA Style:   urban culture. (2010). Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.


نگارش در تاريخ 91/01/15 توسط صالح اصغری وبلاگ مطالعات فرهنگی

تأملی بر گردشگری شهری در ایران و ارائه راهکارهایی در جهت توسعه پایدار این صنعت شهری-

Sans titre.jpg

چکیده

   امروزه گردشگری به عنوان یکی از مهمترین صنایع توسعه پایدار، فرصت بزرگ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای کلانشهرها و مادر شهرهای جهانی از جمله کلانشهرهای ایران بوجود می آورد.این صنعت در ساختارهایِ فضایی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عصر پسامدرن در جامعه حال حاضر شهری ایران بسیار با اهمیت است؛ بر اساس چنین ویژگی، امروزه گسترش فضاهای باز جمعی و ایجاد مراکز فراغتی و تفریحی مدرن یکی از اهداف مهم برنامه ریزان مدیریت کلانشهرهای جامعه در حوزه  گردشگری شهری است. توسعه گردشگری شهری با ارتقای ابعاد کمی و کیفی با حداکثر بازده یکی از مهترین فعالیت های عمده مدیریت اجرایی شهرها در عصر حاضر می باشد. وجود جاذبه های متنوع در شهرها چون اماکن تاریخی ، فضاهای سبز، مراکز فرهنگی امکانات ورزشی، تسهیلات مهمان نوازی ، مراکز خرید و بازراها و.. جزء پارامترهای مهم شکل گیری گردشگری شهری می باشد. تأکید بر توسعه فعالیتهای عمران گردشگری شهری، نوسازی بافت های تاریخی شهر، بازسازی فضاهای تفریحی در این حوزه با ارائه تسهیلات مناسب کمک شایانی به توسعه پایدار شهری می کند. رقابت در جهت توسعه پایدار گردشگری شهری با توجه به ارائه نیازهای جهانگردان، در کنار تقویت مشارکت بخش های خصوصی و شهروندان در رفع این نیازها ، همچنین ایجاد بسترهای آمایشی مختلف در  این حوزه باید مورد اهمیت و برنامه ریزی مدیریت اجرایی گردشگری شهری قرار گیرد. وجود تبلیغات داخلی و خارجی در حوزه شناخت توریسم شهری کلانشهرها،بسط مراکز فرهنگی، فرهنگسراها، پویاییگردشگری شهری، تربیت نیروی متخصص در جامعه ما می تواند در توسعه پایدار توریسم شهری بسیار موثر باشد. تغییر نگرش مسئولان و شهروندان نسبت به جذب گردشگران شهری، ارائه رفتارهای مناسب با این میهمانان، کنترل معضلات و مشکلات گردشگران، توجه به پروسه فرایند  ارائه اطلاعات مورد نیاز به گردشگر و.. می تواند جزءمهمترین عوامل توسعه پایدار راهکارهای گردشگری شهری در ایران از جمله کلانشهرهای گردش پذیر شهری ایران باشد. بر این اساس راهکارها و برنامه هایی را برای توسعه پایدار این صنعت باید ارائه داد.

 کلید واژگان: اوقات فراغت- برنامه ریزی - توسعه پایدار- جهانگردی -گردشگری شهری.

مقدمه       امروزه گردشگری را به عنوان یکی از مهمترین صنایع توسعه پایدار در هر جامعه ای باید دانست، که از تحرک بالایی در تغییرات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، شهری و محیطی برخور دار است، تمرکز بر جنبه های مختلف صنعت گردشگری، همراه با برنامه ریزی های مدیریت محلی و ملی هرجامعه ای نقش بسیار با اهمیتی در فرایندهای بین المللی و ملی هر جامعه ای می تواند ایفاء کند. گردشگری شهری در واقع بخشی از این صنعت توسعه مند و پایدار جهانگردی است که موضوع نسبتاٌ جدیدی است، و سابقه  طرح آن در محافل علمی به کمتر از دو دهه اخیر می رسد. گردشگری شهری، یکی از مهمترین و پیچیده ترین فعالیت های فضایی و مکانی انسان در جامعه شهری است، به نظر صاحبنظران، جهانگردی شهری یک فرصت بزرگ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای کلانشهرها و مادر شهرهای جهانی بوجود می آورد، که این فرصت نقش بسیار موثری در ارتقاء کیفیت زندگی شهروندان در ابعاد مختلف می تواند ایفاء کند.در واقع این صنعت در جامعه شهری به عنوان فعالیت چهارم زندگی شهرنشینی، بر اساس اختصاص دادن فضاهای خاص برای گذران اوقات فراغت و نیازهای مختلف تفریحی، میراثی، تاریخی و... امروزه نقش بسیار مهمی در ساختارهای فضایی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به شکل مثبت و منفی از طریق رفت و آمد گردشگران داخلی و خارجی به خود اختصاص داده است.   گردشگری شهری یا تفریح شهری، بخشی از گذران اوقات فراغت شهروندان عصر پسا مدرنتیه است. این نوع صنعت شهری، حد فاصل گذاران اوقات فراغت در خانه و خارج از شهر و آبادی می باشد. گردشگری شهری به آن بخشی از گذران اوقات فراغت گفته می شود، که در محدوده سکونت شهری شهروندان و فضاهای باز درون شهری از جمله پارک ها- شهربازی ها- مراکز خرید- مراکز فرهنگی و تاریخی و... شکل می گیرد. رشد چنین صنعتی در نقاط مختلف جهان از جمله در ایران علی الخصوص در کلانشهرهای بزرگ جامعه ما به صورت روزانه یا هفتگی، که توانسته بخشی از نیازها و فعالیت های فراغتی مستمر شهروندان را ارضاء کند در حال گسترش و تداوم می باشد.   بر اساس چنین ویژگی، امروزه گسترش فضاهای باز جمعی و ایجاد مراکز فراغتی و تفریحی مدرن یکی از اهداف مهم برنامه ریزان مدیریت کلانشهرهای جامعه ما می باشد. گسترش این نوع جهانگردی مدرن در سطح توسعه محلی پایدار و در نهایت توسعه ملی علاوه بر تأمین اهداف اقتصادی، زیست محیطی، تعادل بخشی در گذران اوقات فراغت، تأمین سلامت جسمی و روانی که با خود به همراه می آورد، نقش بارزی در جذب توریسم خارجی و داخلی برای یک سیستم مدیریت شهری با برنامه ریزی پیچیده و چند وجهی را به همراه دارد.بر این اساس« گردشگری شهری چون با گذران اوقات فراغت، نیازهای فراغتی در درون شهر و محیط پیرامون شهر بصورت مستمر و پایدار در ارتباط است، این صنعت در شهرها بخش جدایی ناپذیر خدمات شهری چند وجهی مورد نیاز شهروندان دائم و غیر دائم شهری را تشکیل می دهد؛ و بر این اساس این صنعت در حیطه وظیفه برنامه ریزی مدیریت شهری واقع می شود.علاوه بر این گردشگری شهری با ارزش های محیطی، میراث فرهنگی و تاریخی هر شهر ارتباطی تنگاتنگ دارد، که از این منظر توجه به استقلال به این امر در طرح های توسعه و عمران شهری ضروری به نظر می رسد. باید توجه کرد که گردشگری شهری و کیفیت و کمیت آن یکی از شاخص های مهم توسعه وعمران شهری به شمار می آید، اما در کل برای تحقق گردشگری شهری در شهرها می بایست گردشگاه و مجموعه های گردشگاهی درون شهری و برون شهری و حومه ای به تناسب بوجود آید و تسهیلات گردشگری نیز در یک شهر به تناسب طیف گردشگران فراهم شود.» (اکبرزاده ابراهیمی،1386)   گردشگری شهری در چارچوب الگوهای فضایی خاصی عمل می کند. نواحی شهری به علت آنکه دارای جاذبه های تاریخی و فرهنگی بسیاری می باشند، غالباً مقاصد گردشگری محسوب می گردند. شهرها معمولاً با جاذبه های متنوع و بزرگ که دارای موزه ها، بناهای یادبود، تئاترها، استادیوم های ورزشی، پارک ها، شهربازی، مراکز خرید، مناطقی با معماری تاریخی و مکانهایی مربوط به حوادث مهم با افراد مشهور ، و... را دارا بوده، نقش بارزی در شکل گیری گردشگری شهری، جذب گردشگران بسیار دارد. با توجه به این ویژگی های شهری، گردشگران شهری در فضای شهری در راستای انگیزه های متفاوتی که شامل " دیدار دوستان و خویشان- مسافرت های تجاری- حضور  در نمایشگاه ها و کنفرانس ها- بازدید از میراث فرهنگی- سفرهای مذهبی و تفریحی- به منظور حضور در حوادث- خریدهای تفریحی- سفرهای روزانه- دلایل شخصی و..." به شهرهای بزرگ و کلانشهرها سفر می کنند، بر مبنای این انگیزه های کنشگری، فضای شهری چند بعدی است. که این فضای چند بعدی برآورد کننده یک رویکرد به درون در پاسخگویی به نیازهای مختلف و یک رویکرد به بیرون در کنش متقابل فرهنگی یا در برخی موارد تضادهای ناشی از آن است. از این رو در راستای یک الگوی فضای شهری، گردشگری شهری را می توان به این صورت تعریف کرد «گردشگری شهری، کنش متقابل گردشگران- میزبان و تولید فضای گردشگری پیرامون سفر به مناطق شهری ی با انگیزه های متفاوت و بازدید از جاذبه ها و استفاده از تسهیلات و خدمات مربوی به گردشگری گه آثار  متفاوتی را در فضای شهری بر جای می نهد. » ( سقایی،1388)

 با توجه به این ابعاد امروزه یکی از مهمترین کاربری های شهرها در چند دهه اخیر ارائه خدمات گردشگری نوین از جمله ارائه خدمات به گردشگران شهری است، چرا که شکل گیری عصرپسا مدرنیته با گزاره اصلی آن یعنی فرایند جهانی شدن، نیازمند اطلاعات در فضاهای مختلف می باشد، که گردشگری شهری یکی از پارامترهای اساسی این فرایند در چنین عصری امروزه می باشد.

طرح مسأله

    امروزه مفهوم توسعه پایدار در تمام ابعاد برای ما امری ملموس است، این نوع توسعه « به نوعی عملکرد اطلاق می گردد که در آن همه افراد و شرایط مادی و غیر مادی یک جامعه با هم  و هماهنگ در جهت از بین بردن فقر، مرض، جهل و نا امنی و... بسیج شوند و کشور را از نظر اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به بهره روز افزون برسانند. همچنین توسعه ای مد نظر است که حداقل تخریب و حداکثر سودآوری را به ارمغان آورد و مردم یک کشور در هرجایی که زندگی می کنند احساس رضایت نمایند.» ( قلعه ای،1387) بر اساس چنین تعریفی به نظر می رسد که یکی از راه های توسعه پایدار می تواند از طریق گردشگری شهری شکل گیرد، توسعه گردشگری شهری با ارتقای ابعاد کمی و کیفی در هر شهری از جمله کلانشهرهای ایران می تواند همراه باشد، تا از این طریق حداکثر بازده را تولید نماید، وجود تسهیلات از زمان ورود گردشگران تا زمان خروجشان، همکاری و مشارکت عرضه کنندگان خدمات شهری، تامین نیازهای فراغتی و... همگی بیانگر ارتقاء کیفی و کمی این نوع جهانگردی در سطح توسعه پایدار محلی می باشد. بنابراین در این مقاله به دنبال پاسخ به این هستیم که مهترین راهکارهای توسعه گردشگری شهری بصورت پایدار چه می باشد؟، را مورد بررسی وارزیابی قرار دهیم.

اهمیت موضوع امروزه گردشگری شهری برای بسیاری از مدیران و مسئولان شهری به صورت یک امر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین بسیار با اهمیت درآمده است. گردشگری شهری به نوعی فرایند رقابتی در هر جامعه ای میان کلانشهرهای آن جامعه تبدیل شده که مدیریت وقت شهری آن با ارائه تعاریف، تعیین اهداف، داوری میان گزینه های گوناگون در زمینه سرمایه گذاری و آمایش و ایجاد ساختار مدیریت مناسب و تجاری کردن فرآورده های گردشگری شهری باید سعی کنند، در جهت توسعه پایدار محلی گام موثری بردارند. این منطق بهره برداری از امکانات شهری برای گردشگری شهری تا کنون در ایران به مراتب از کشورهای منطقه  و در حال توسعه کمتر بوده است.    مفهوم گردشگری شهری از دهه 1980 به این سمت وارد پروژه های تحقیقی و ارزیابی توسعه پایدار کشورها گردیده شده است. ازهنگامی که اوقات فراغت برای زندگی شهرنشینی اهمیت بسیاری یافت و تعداد گردشگران شهری به طور روز افزون در حال افزایش بود،گردشگری شهری به عنوان یک مقوله مهم در توسعه پایدار محلی و شهری تبدیل گشت. « درک گردشگری شهری و نتیجه چرخه زندگی (Life Cycle) در اهداف شهری، روش های پیچیده ای را برای تحلیل اشکال و عملکردها در بردارد. تحقیق و روش های جدید برای عملکرد گردشگری و گردش کنندگان در محیط شهری در حال حاضر با سرعت در حال پیشرفت است و هدف بسیاری از بررسی های مقابله ای است.» ( دیناری،1389: 3)   وجود جاذبه های متنوع که در شهرها استقرا یافته بود در کنار موقعیت مکانی، شکل شناسی شهر، اماکن ساخته شده تاریخی و میراثی، فضاهای سبز، مراکز فرهنگی (اعم از موزه ها- سالن های تئاتر- جشنواره ها- نمایشگاه های مختلف و...)، امکانات ورزشی، فضاها و بخش های سرگرم کننده، وجود امکانات در بخش مهمان نوازی ( رستوران ها- هتل ها و...)، مراکز خرید و بازراها و.. جزء پارامترهای مهم شکل گیری گردشگری شهری می باشد. در جامعه ایران هم وجود این پارامترها در ساختار کلانشهرها، منجربه این شده که گردشگران شهری داخلی بسیاری را به عنوان گردشگر به سمت این شهرها روانه کند. اما  در ساختار جامعه کشورهای غربی و پیشرفته در اکثر نقاط جامعه شهری وجود مراکز خرید باعث رونق گردشگری شهری نشده است، چون این مراکز در تمام شهرها به صورت فروشگاه های زنجیره ای محصول کلی را در اختیار شهروندان قرار داده است، آنچه که موجب رونق گردشگری شهری در متروپلیس های غربی شده، امکانات حمایت کننده از ابتکارات در بخش خصوصی مراکز خرید در مادر شهرهای کشورهای غربی است، که گردشگران شهری و شهروندان بسیاری از نقاط مختلف آن کشور را به سمت متروپلیس ها کشانده است.  در واقع گردشگری شامل تمام خدمات و ویژگی هایی است که در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا آنچه جهانگرد می خواهد، فراهم آورند و انواع مختلفی دارد. صاحبنظران گردشگری در دنیا بر اساس فضا 4 فضای کلی را برای انواع گردشگری مشخص کرده اند: " 1- فضای روستایی یا جهانگردی سبز. 2- فضای کوهستانی برای ورزش های کوهستانی.3- فضای ساحلی با ویژگی های منحصر به فرد ساحل مورد نظر. 4- فضای شهری." سرآمد انواع این نوع گردشگری ها بر اساس فضاء فضای شهری است « این نوع گردشگری پر مشتری ترین نوع گردشگری در فضاء است. بطوریکه با توجه به جایگاه ویژه شهر، در بسیاری از کشورهای موفق در این صنعت، شهر پایه و اساس توسعه گردشگری است. ایجاد و توسعه فضاهای شهری مناسب، بازسازی فضاهای متروک و مرده به قصد زنده کردن جنبه های کهن جامعه از جمله آثار توسعه گردشگری شهری است. بدین منظور بسیاری از شهرها در صددند تا از ویژگی ها و امکانات خاص شهر خود سود برده و از مزایای جلب توریست شهری بهره گیرند. فضاهای شهری در شهرهای معاصر را می توان به دو دسته تقسیم نمود: الف- فضاهای مدرن یا جدید نظیر پارک ها، مراکز فروش مدرن، فرهنگسراها، میادین و پلاژها. ب- فضاهای سنتی نظیر بازارها، امام زاده ها- گورستان ها، باغ ها، مساجد، و سایر اماکن تاریخی. از این منظر، تأثیر گردشگری بر کالبد فضاهای شهری نیز قابل تقسیم به صورت ذیل است: الف- گردشگری و ایجاد و توسعه فضاهای شهری و مدرن و جذاب. ب: گردشگری و احیاء و باز زنده سازی بافت های تاریخی و فضای کهن شهری.» ( انوری، نساج،1378)    با توجه به این ویژگی ها و خصوصیات، اکثر جوامعی که به سمت شهرنشینی و شهر گرایی رشد شتابانی برداشته اند و میل به تمایز زدایی در عصر پسامدرن را سرلوحه کاری خود قرار داده اند؛ همچنین مرزهای بین کار و فراغت را برهم زده اند و فراغت  را به  عنوان یکی از عناصر اساسی و لاینفک لحظه ای زندگی خود بدل کرده اند، با این وصف می توان گفت که در این عصر جدید،انسان تمایل به سبک زندگی اکسپرسیونیستی پیدا کرده، که خواستار تهییج، رفع نیاز فراغتی، انعطاف پذیری، لذت بخشی، پویایی، فرار از کار مستمر و خسته کننده در تمام عرصه های مختلف زندگی اش می باشد، بنابراین مؤلفه رشد گردشگری شهری به عنوان یک فعالیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روانی برای ساختار مدیریت شهری کلانشهرهای جوامع در حال توسعه از جمله ایران می تواند پتناسیل خوبی برای توسعه محلی پایدار در عصر حاضر تلقی می گردد. شهر و گردشگری امروزه در عصر حاضر گردشگری شهری به صورت یک مسأله و فعالیتی مهم در مدیریت شهری و توسعه محلی پایدار شهرها درآمده است، این فعالیت شهری تغییرات فضایی و کاربری های گسترده ای را برای شهرها بوجود آورده است. در واقع ویژگی های منحصر به فرد شهرها باعث این شده که گردشگران شهری متفاوت تر از سایر گروه های گردشگری باشند. امروزه گردشگری شهری نقش مهمی  از نظر فرهنگی در جریان های شهری و انطباق این شهرها با جهانی شدن و به روز شدن شهرها دارد. شناخت عناصر بنیادی گردشگری می تواند ما را در شناخت گردشگری شهری کمک کند که عبارتند از « 1- عناصر اولیه گردشگری شامل: ( اول: فعالیت هایی مانند تئاتر، سینما، برپایی نمالیشگاه ها و... دوم: مکان ها قابل بازدید مانند: بوستان ها مکان های تاریخی، گنجینه ها( موزه ها)، آبشار و غیره) 2- عناصر ثانویه شامل مهمان سراها، بازارها و فروشگاه ها و غذا سراها است. 3- عوامل دیگری چون اطلاعات، خدمات موجود در بوستان ها، نقشه های راهنما و اداره اطلاعات برای راهنمایی گردشگران از دیگر موارد عناصر بنیادی گردشگری است.» ( موحد،1386: 34) در واقع اکثر گردشگران شهری که به شهرها مسافرت می کنند، با دو انگیزه و هدف اصلی به مسافرت می پردازند؛ این دو هدف در واقع مهمترین پارامترهای تحققی گردشگری شهری( تجارت و فرهنگ) می باشد. در ایران هم این دو هدف اصلی برای گردشگران شهری داخلی ما خصوصاً سفر به کلانشهرهای انگیزه مناسبی برای پژوهش و تحقیق می تواند باشد؛ در واقع درکنار این دو هدف وجود انگیزه های متنوعی چون " استفاده از خدمات پزشکی، دیدار اقوام و آشنایان، بازدید از گنجینه ها و آثار تاریخی، رفتن به تائتر و سینما، توجه به فرصت های ورزشی، دیدن مناظر شهری، پیدا کردن سرگرمی مانند : نمایشگاه- فروشگاه- مراکز خرید- شهربازی ها، زیارت و... می تواند کمک بسیاری به توسعه پایدار و محلی این ویژگی شهری کند.  گردشگری شهری یک عامل تغییر دهنده فضا در مکان ها و زمان های شناخته شده برای هر شهر و کلانشهری محسوب می گردد.در واقع توریسم شهری به عنوان استفاده کننده از فضای شهری یا وزن دهی و تمرکز بر بخشی از فضای شهری می تواند به عنوان عامل مهم قابل توجه و بررسی باشد.هر میزان که استفاده گردشگران از این فضا و امکانات، خدمات،تسهیلات و جاذبه های شهری بیشتر باشد،فضا و ساختار فضای شهری به سمت گردشگری بیشتر تمایل دارد. به عبارتی ساختار فضای شهر استوار بر ساختار توریسم شهری است. از بعد دیگر بدون شناخت ساختار و فضای شهری نمی توان به اهمیت و نقش گردشگران شهری پرداخت. امروزه مدیریت شهری کلانشهرهای بزرگ ایران با توجه به اهمیتی که نقش گردشگری شهری برای کلانشهرشان می تواند داشته باشد، اقدام به تغییرات فضایی و مکانی شهرها کرده اند؛ به عنوان مثال مدیریت شهری مشهد، با توجه به اینکه این کلانشهر بعد از تهران بزرگترین کلانشهر ایران می باشد و یکی از کلانشهرهای بزرگ جهان مذهبی است و بطور نسبی سالانه پذیرای 5میلیون جهانگرد می باشد، در سه دهه اخیر خیز مناسبی برای تغییر فضاها و کاربری های شهری در جهت جذب توریسم شهری برداشته است، براین اساس با طرح نوسازی حرم مطهر حضرت رضا(ع)، تخریب و بازسازی بافت های فرسوده اطراف حرم مطهر و تبدیل آنها به هتل های مجلل، هتل آپارتمان های خصوصی وعمومی،مهمانپذیرها،مرمت و بازسازی اماکن تاریخی و فرهنگی، مراکز خرید مدرن ( Center Shop)، آژانس های مسافرتی، دفاتر خدمات ارتباطی، مراکز اطلاع رسانی، کمپ های تفریحی و استراحتگاهی در حاشیه نقاط ورودی شهر،  مراکز درمانی مجهز در نقاط پردد گردشگری شهری، تسهیلات ویژه رفت و آمد به نقاط فرهنگی، زیارتی، تفریحی و ییلاقی، ایجاد بزرگراه های عبور و مرور ترافیکی، راه اندازی مترو ، برپایی طرح ترافیک در مسیرهای منتهی به حرم مطهر و ایجاد مدرن ترین پایانه های مسافربری در حاشیه ورودی شهر، و... نمونه ای از تغییرات فضایی مکانی در جهت پایداری توسعه محلی گردشگری شهری می باشد. همچنین ارائه خدمات ویژه در ایام و زمان های خاص چون عید نوروز- تابستان- ایام اعیاد وعزاداری های اسلامی و... نمونه ای از تغییرات فضایی در زمان است که مدیریت شهری این کلانشهر بزرگ ایران در گذرگاه های ورودی و نقاط پرجمعیت و تردد شهر خدماتی را برای گردشگران شهری و زائران به طور سیستماتیک  و برنامه ریزی شده فراهم می آورند. با توجه به این نمونه سایر، مدیریت های شهری دیگر کلانشهرهای ایران هم خیزش مناسبی در جهت توسعه پایدار محلی و شهری و جذب توریسم شهری داخلی و خارجی برداشته اند که این فعالیت ها مناسب می باشد، اما جای کار بسیاری هنوز برای ارائه خدمات بیشتر به گردشگران شهری وجود دارد. بر این اساس«گردشگری شهری یکی از پدیده های جدید شهر ومتروپولیس های جهانی می باشد، که زمینه ساز یک رشته از رفتارهای اجتماعی با توجه به ویژگی های شهری است. الگوی رفتاری گردشگران در شهر تابعی از الگوها ی فضای شهری است که به عنوان جذابیت ها، خدمات شهری و ارتباطات اجتماعی تعریف می شود. رفتار گردشگران شهری در فضای شهری متجلی می شود و اگربپذیریم که فضای شهری در پی تصمیمات فردی و جمعی انسان ها به طور آگاهانه یا غیر آگاهانه تغییر می کند، گردشگران نیز در روند فضای شهری یا تغییر آن با توجه به اهمیت و نقش آن در صنعت گردشگری نقش دارند و از این نقش در برنامه ریزی شهری نمی توان غافل شد. شاید بیشترین تأثیر گردشگران را در فضای تاریخی شهر ببینیم؛ به طوری که یکی از جاذبه های مورد توجه گردشگران فضاهای تاریخی در شهرهاست؛ فضاهایی که با توجه به بافت آن به عنوان یک چالش بزرگ در جهت توسعه شهری از آن نام برده می شود و اغلب برنامه ریزان شهری در حفظ، بازسازی و احیاء و یا توسعه آن با مشکل مواجه بوده اند.» (هاشمی،1386)

   از منظر دیگر  مهمترین منابع گردشگری شهری که مدیریت اجرایی یک شهر باید در الگوی فضایی شهر و ساختار آن مورد توجه و برنامه ریزی قرار دهد، از سه بخش شکل یافته است. بخش اول این منابع همان عناصر اولیه گردشگری است که در واقع پتانسیل اصلی جذب گردشگری به شمار می آید. وجود آثار تاریخی، خیابانهای تاریخی، بوستان و فضای سبز، سینما، تئاتر،گنجینه های هنری و فرهنگی و.. بخش دوم این عناصر شامل تأسیسات اقامتی و فروشگاه ها و غیره می باشد و بخش سوم عناصر دیگری هستند که کار راهنمایی و خدمات گردشگری را انحام می دهند، مانند مدیریت فرهنگی، اطلاع رسانی و گردشگری. در ایران با توجه به اینکه در کلانشهرهای جامعه وجود آثار تاریخی و ابنیه های فرهنگی در یک توزیع فضایی خاص قرار گرفته  عناصر ثانویه و سوم  منابع گردشگری شهری در راستای این توزیع فضایی تنظیم باید شود.بر اساس این منابع می توان الگوی رفتاری مناسبی با ویژگی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که تابعی از فضای گردشگری و فضای شهری است و بر حسب پدیده های اجتماعی تغییر می کند،در شهرها بوجود آورد. بنابر این اولین و مهمترین عامل در الگوی رفتاری در فضای گردشگری رفت و آمد یا مسیرهای گردش گردشگران برای بازدید از جاذبه های شهری است، زیرا عامل اصلی در جذب گردشگر به شهرها جاذبه های آن شهر است. دومین محل اقامت گردشگران است که مرکز ثقل حرکتی گردشگران در شهر می باشد. سومین عامل خرید، تهیه سوغات در شهر است. عوامل فوق به همراه عوامل دیگری چون دید و بازدید اقوام، تعاملات اجتماعی فضای گردشگری شهر را شکل می بخشند. در واقع بررسی ما در شهر مشهد نشان می دهد  عناصر گردشگری شهری متمرکز به بافت مذهبی این شهر طراحی شده است. البته بخشی از منابع گردشگری شهری مشهد هم با توجه به کاربری های شهری متمرکز بر حوزه بافت تاریخی نمی باشد و در سطح شهر پراکنده است. بنابراین مطالعه فضای گردشگری شهری مشهد علاوه بر پایه های ساختار شهر مذهبی و نقش محوری آن در تشکیل فضای شهری، تمرکز بر کاربری های جدید شهری هم می باشد، که قابل مطالعه در ابعاد مختلف علمی خواهد بود.

کاربری های گردشگری شهری

    بخشی از کاربری های شهری در ساختار کلانشهرها و متروپلیس ها غربی و ایران اختصاص به گردشگری، پذیرایی و ارائه خدمات شهری در جهت رفع نیازهای مختلف می باشد. وجود مکان های جذاب، دیدنی و تفریحی، مراکز خدماتی و فروشگاهی، تأسیسات اقامتی، مراکز اطلاع رسانی ادرای وابسته به گردشگری را می توان در حوزه کاربری گردشگری تعریف کرد. این کاربری ها علاوه بر ارائه خدمات به گردشگران شهری برای استفاده از شهروندان ساکن در آن شهر هم تعبیه شده است؛ اما به دلیل بهره مندی گردشگران در اینجا در زیر مجموعه کاربری های گردشگری باید شناخت. از آنجایی که برنامه ریزی برای کاربری های شهری از جمله گردشگری یکی از مهمترین و مشکل ترین بخش های برنامه های مدیریت شهری می باشد، با توجه به این امر کاربری های مربوط به بخش گردشگری از جمله کاربری های مهم شهری است که باید با توجه به نقش گردشگری که شهر پذیرای آن شده است، مورد توجه و ارزیابی دقیق قرار گیرد. استفاده از فرصت های گردشگردی در صدر برنامه های کلان و جامعه کلان شهرهای ایران قرار گرفته و کلان شهر های کشور ما به عنوان یک شهر گردشگری شناخته می شوند، لذا مدیریت شهری کلان شهرهای جامعه ما با ایجاد جاذبه های شهری چون ( گنجینه ها، موزه ها، نگارخانه ها، نمایشگاه های محلی،ملی و بین المللی ، و...) باید به جذب گردشگران داخلی و خارجی در جهت توسعه پایدار محلی و در نهایت توسعه پایدار توریسم ملی گام های اساسی بر دارند. کاربری های گردشگری درکلان شهرهای جامعه ما باید سبب تغییر نگرش شهروندان و مسئولان اجرایی شهرها به عناصر شهری شوند. کلانشهری که می خواهد صنعت گردشگری در آن شهر برجسته گردد، باید نگرش متفاوتی نیز به کاربری های گردشگری داشته باشد. خصوصیات و الزامات آن در برنامه ریزی شهری لحاظ کند، مانند تعیین حدود و توان کاربری، میزان و نوع کاربری، دسترسی، ترافیک و...   .

 گردشگری شهری و فضای شهری   بازار صنعت گردشگری شهری ( داخلی و خارجی) در دو دهه اخیر برای توسعه گردشگری پایدار جامعه ما بسیار با اهمیت می باشد. امروزه مدیریت فرهنگی و اجرایی شهرها در ایران خصوصاً کلانشهرهای بزرگ، با توجه به یکسان بودن ظواهر خارجی کلانشهرها و اتحاد و همسانی آنها، نتوانسته کمک شایانی به توسعه پایدار گردشگری شهری بکند. متأسفانه وجود نگرش های سیاسی متفاوت دولت ها در ایران نسبت به گردشگری حفظ و نگهداری فضاهای تاریخی،مذهبی، فراغتی و تفریحی کلانشهرها، ساختار مدیریت میراث فرهنگی و مدیریت اجرایی شهرها را با مشکلات بسیار روبرو کرده است.در واقع باید درک کاملی از عناصر اساسی شناخت فضاهای گردشگری شهری در مدیریت اجرایی و فرهنگی کلانشهرهای ما شکل گیرد، این شناخت یعنی درک کامل از فرایندهای برنامه ریزی، محیطی، جامعه شناختی و انسان شناختی در شکل گیری پایدار فضاهای  گردشگری شهری به صورت پایدار و منحصر به فرد بسیار ضروری و لازم است؛ که متأسفانه چنین نگرش هایی به صورت سلیقه های فرهنگی و سیاسی  اجرا می گردد. در واقع مدیریت اجرایی کلان شهرهای ایران، باید سعی کنند که اندازه فضاهای گردشگری را توسعه دهند تا بتوان فشار کمتری قابل تحمل تر باشد، اما ساختار چنین کلان شهرهایی در گسترش کاربری های گردشگری در فضای شهری با مشکلات بسیاری روبرو است.برای مثال در شهرهایی که با گسترش توریسم مذهبی بسیار بالا روبروست فشار و تراکم فضا و کاربری گردشگری شهری بسیار فشرده و مشکل آفرین است، در کلانشهر مشهد و حتی شهر قم و سایر نقاط گردشگری مذهبی ایران چنین پیامدهایی بسیار بارز است. متأسفانه در کلان شهرهای ایران فضاهای گردشگری دارای کاربری های بسیار مختلف می باشد که با مشکلات بسیار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کلانشهرها روبرو هستند.وجود بافت فرسوده، ترافیک،عدم کنترل اجتماعی و فرهنگی، وجود عدم جذب توریسم برای بازگشت مجدد، تفاوت های رفتاری و تنوع فرهنگی، رعایت بهداشت و نظافت در این فضاها، و... نمونه ای از پیامدهای  گریبانگیر فضاهای گردشگری شهری می باشد.   در زمینه درک و شناخت گردشگر از فضاهای گردشگری در کلانشهرهای ایران، ما با مشکلات و پیامدهای بسیار روبرو هستیم. در واقع در ساختار مدیریت گردشگری ایران هیچگونه مدیریتی برای بازدید از فضاهای گردشگری و مناطق توریسم شهری به جهانگرد ما ارائه نمی شود.درواقع جهانگرد شهری ما که در یک محیط نا آشنا قرار گرفته و به دنبال پیدا کردن راه خود می باشد، بسیار کم و کمرنگ در کلان شهرهای ما برنامه ریزی های فرهنگی و گردشگری انجام می شود. متأسفانه به دلیل ناهماهنگ بودن برنامه های مدیریت اجرایی و فرهنگی گردشگری شهری در کلانشهرهای ما، آن قسمت هایی که باید از فضاهای شهری و محیط شهر الگو برداری شود تا بوسیله آنها جهانگرد ما محیط گردشگری خود را شناسایی کند، یاد داده نمی شود. متأسفانه پروسه شناخت گردشگر از فضاهای گردشگری شهری که بتواند به معلومات، ارزش ها، عقاید او کمک کند تا فضاهای تاریخی، مذهبی، اجتماعی شهرها را بشناسد کمتر مورد توجه ساختار مدیریت فرهنگی و اجرایی گردشگری شهری ما قرارمی گیرد. برای توسعه پایدار گردشگری شهری باید نیروهای متخصص در حوزه فن راهنمایی گشت وگذار شهری، نقشه های شناختی، منابع مهم گردشگری چون کتاب، روزنامه، مجلات تخصصی، صداو سیما، اینترنت و لوح فشرده، چاپ و ارائه نشریات و برشورهای تبلیغی و... بسیار توسعه و بسط پیدا کند.    در فضای گردشگری شهری باید، عناصری تعبیه شود که رفتار گردشگران را تحت تاثیر و تعدیل قرار داد. در واقع 4 عنصر در فرایند تصمیم گیر فردی در گردشگری شهری مؤثر است. « 1- تقویت کننده های تقاضا: نیروهایی که باعث می شوند یک گردشگر شهری تصمیم به دیدن یک جاذبه گرفته و یا به تعطیلات برود.2- محدود کننده های تقاضا: حتی با وجود انگیزه برای سفر، تقاضاها تحت تأثیر عوامل اقتصادی، جامعه شناسی و یا روانشناسی قرار گیرد.3- تأثیر گذارها: مصرف کننده در مورد قصد گردشگری، محصول نصویری که آژانس ها ارائه می دهند و اطلاعاتی که به دست می آورند، متأثر از تقویت کننده های گوناگونی است که افزایش یا کاهش می یابند و نهایتاً به تصمیم گیری فرد منتهی می گردد. 4- نقش ها: مهمترین نقش متعلق به خانواده است که در فرایند خرید دست داشته و تصمیم نهایی این گروه را که در چه زمانی، کجا و چگونه باید اقدام شود، در بر می گیرد.» ( کوپر و دیگران،1380: 32) بر اساس این پارامترها باید ساختار مدیریت اجرایی و فرهنگی گردشگری شهرها، از طریق به کارگیری نیروهای تخصصی در حوزه گردشگری، سعی در ایجاد انگیزهای مسافرت مجدد جهانگرد شهری بنماید. برنامه ریزهای بسیار متنوع و دقیقی در جهت شناخت فرهنگی و تاریخی آتار گردشگری ارائه دهد، امکانات بسیار متنوع و راحتی را برای، امنیت، تفریح، تعطیلات، فراغت و مسافرت وی در حوزه تغذیه، استراحت، سوغات، حمل و نقل و... فراهم کند. درواقع مدیریت وقت گردشگری شهری در کلان شهرهای ما هرچه عوامل اقتصادی، اجتماعی، رفتاری، خدماتی، و محیطی بیشتر فراهم کنند،این امکانات و عوامل در جذب و پایداری گردشگری شهری کمک بسیاری خواهد کرد. عناصر و فرصت های گردشگری شهری   صنعت گردشگری شهری پدیده ای است که با بخش های مختلف ساختار شهری ارتباط دارد، در واقع در جامعه ما یکی از مشکلات این صنعت در حوزه مدیریت شهری این است که محدوه های این فعالیت برای سازمانهای شهری ما روشن و واضح نیست، به طوری که گروه بی شماری از نهادها و سازمان های شهری خود را متولی این امر دانسته اند و هریک به نوبه خود به گردشگران خدمات ارائه می دهند. جانسن وربک در یک طبقه بندی ساده عناصری اولیه و ثانویه گردشگری  شهری را برای ارئه خدمات بیان کرده است « عناصر نخستین، زمینه ها و پایه های مادی و انسانی و هم چنین فعالیت ها و تجهیزات و یژه مستعد جذب گردشگران را باهم جمع و ادغام می کند. عناصر ثانوی که در بر گیرنده تسهیلات خرید، اقامت، غذاسرا، بنگاه های حمل و نقل گردشگری هستند. عناصر کیفی که به عناصر اضافی معروفند و شامل تسهیلات دسترسی به نقاط مختلف از جمله توفقگاه ها، اطلاع رسانی به مسافران و بازدید کنندگان هستند.» ( کازس و پوتییه،1382: 79)  در واقع در حوزه گردشگری شهری در یک طرح ترکیبی باید "1-تجهیزات جانبی: چون مهمانسراها، خدمات مربوط به رفت و آمد، بازرگانی، غذا سرا و سامانه های اطلاع رسانی را برای جهانگردان شهری فراهم کرد، 2- تدارکات و تجهیزات برای گردشگران عمدتاً مشاغل مهم مرتبط با جهانگردی را باید سامان داد.،3- میراث شهری را باید بازسازی کرده و در خدمت گردشگران شهری و سایر گردشگران با اهداف متنوع قرار داد.4- تجهیزات تفریحی و سرگرم کننده ویژه جذب گردشگری را باید فراهم کرد.5- رویدادها و فرصت های مهم گردشگری شهری را باید مورد ثبت و تجربه قرار داد و سرلوحه کاری کرد."    در حوزه عناصر اولیه گردشگری شهری باید مکان ها و فعالیتهای گردشگری شهری چون،" تئاتر، کنسرت های ملی و محلی، سینما، گنجینه های فرهنگی ( گالری- موزه- نمایشگاه فرهنگی- هنری) و..." را به سهولت برای گردشگران فراهم نمود، علاوه بر این خدمات و تسهیلات ورزشی، شامل مسابقات ورزشی بین الملل مانند المپیک، المپیادهای کشورهای اسلامی، آسیایی، جام ملت ها، فینال جام باشگاه های آسیا، مسابقات منطقه ای، محلی و ملی را در شهر گسترش داد. یکسری از خدمات تفریحی شامل، باشگاه های اسب سواری، بیلیارد، جشنواره های زمستانی و تابستانی، پیست اسکی تابستانی و زمستانی، تله کابین، مجموعه های سرپوشیده و باز ورزش شنا و... فراهم کرد. در حوزه مکان های تفریحی، وجود اهمیت به ویژگی های فیزیکی شهر چون الگوهای خیابان، ساختمان های جذاب و دیدنی، بوستان ها و فضاهای سبز، رودخانه ها، کانال ها و دریاچه ها، بندرگاه ها و... را مورد توجه ویژه مدیریت گردشگری و اجرایی کلانشهرهای جامعه باید قرار داد.وجود نمادهای اجتماعی و فرهنگی شهر چون موسیقی محلی و منطقه ای، زبان و گویش، فرهنگ عامیانه، امنیت را باید در قالب استراتژی های کاربردی در سطح شهر توسعه و گسترش داد.    در واقع باید مدیران شهری در یک تعامل رقابتی در پی ایجاد تنوع در جاذبه های شهری باشند و با معرفی و بهره گیری از جاذبه ها سعی در معرفی و شناساندن شهر خود گام های پایدار و مستمر بردارند. وجود طراحی سایت های گردشگری و شیوه های اطلاع رسانی  متنوع در داخل و خارج، طراحی Cd های فشرده، توسعه گشت و گذارهای شهری در داخل و خارج از کشور، انتشار تصاویر جاذبه شهری، وجود تبلیغات داخلی و خارجی در حوزه مکان ها، اقامت گاه های استراحت و تفریحی، و... را باید مورد اهتمام ویژه مدیریت اجرایی شهر قرار گیرد. در حوزه عناصر ثانویه گردشگری شهری، تنوع اقامتگاه، سلیقه و توانایی مالی گردشگران و.. باید مورد توجه قرار گیرد، در این حوزه استقرار مکان یابی های گردشگری در اماکن تاریخی و بازار شهر، ایستگاه های ورود خروج گردشگران، در طول راه های سفرگردشگری شهری، دسته بندی ها و طبقه بندی های مهمانسراها و هتل ها، و... باید تعبیه شود. وجود فروشگاه ها و غذا سراها، متنوع در نقاط گردشگری شهری با تنوع ذائقه متفاوت گردشگران با کیفیت و خدمات مناسب و عالی بهداشتی، خدماتی، اجتماعی و اقتصادی باید مورد ارزیابی و کنترل و استقرار قرار گیرد. در حوزه عناصر خدماتی و کیفی برای گردشگران شهری باید شبکه وسیعی از حمل و نقل ( هوایی- ریلی- شخصی- عمو می) با کیفیت مناسب باید فراهم گردد. در کنار این خدمات ارائه اطلاعات راجع به نقاط و اماکن تاریخی، فرهنگی، هنری و تفریحی شهر، اطلاعات راجع به تأسیسات شهری چون سامانه حمل و نقل شهری-مراکز خرید- پلیس- بوستان- بیمارستان ها؛ اطلاعاتی چون خدمات بانکی، غذاسراها، توقفگاه ها و غیره باید در اختیار گردشگر شهری قرار گیرد.

    امروزه کلان شهرهای ایران در جهت کسب امتیاز سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و گردشگری باید باهم رقابت کنند. وجود میزبانی های مسابقات ورزشی داخلی و خارجی و منطقه ای، برپایی نمایشگاه های اقتصادی- صنعتی- فرهنگی و هنری، برگزاری نشست ها وهمایش های علمی، سیاسی، جشنواره های هنری، دینی و ... مدیران شهری را برای کسب فرصت های تعامل با مسئولان و توسعه پایدار گردشگری شهری در منطقه باید مورد جنب و جوش واقعی قرار دهد.

 شهرنشینی و گردشگری شهری

 روند مدرنیته از آغاز قرن 18 به بعد با سرمایه گذاری فراوان در بخش صنعت و افزایش جمعیت و فضای آن تا به امروز در دنیا منجربه تحول سریع رشد شهرنشینی و توسعه آن به سمت کلان شهرهای جهانی و ملی شده است. یکی از پارامترهای مهم این توسعه وجود آثار گردشگری شهری بوده است، که در جامعه ایران هم پارامترها و موقعیت های طبیعی، فرهنگی و مذهبی در رشد شهرنشینی و کلانشهرها بسیار موثر بوده است.در چنین فضایی افزایش و توسعه وسایل حمل و نقل، کم شدن ساعات کار، و افزایش دستمزدها که حاصل ماشینی شدن زندگی شهری بوده است زمینه های گذران اوقات فراغت و روند گریز از محیط های شهری را مهیا کرده است. به گونه ای که همگام با توسعه شهرنشینی، گردشگری از جمله گردشگری شهری تعمیم یافته است. به طور کلی محیط های شهری از دو نظر در صنعت گردشگری امنیت دارند« از یکسو کانون های شهری را به لحاظ تمرکز جمعیت در آن ها و فشارها و خستگی های ناشی از کار و فعالیت به عنوان مبداء مسافرت های گردشگری محسوب می گردند و از سوی دیگر بعضی از شهرها به علت وجود امکان فعالیت های اقتصادی، سیاسی، ارتباطی، فراغتی و جاذبه های تاریخی و گردشگری به عنوان مسافرت های گردشگری برگزیده می شوند.» ( دیناری،1389: 22) به عبارت دیگر گسترش شهرنشینی از علل مهم شکل گیری گردشگری قلمداد می گردد. تکامل و تراکم شهرها، تنگناها و محدودیت های خاص را برای ساکنان اش به وجود آورده و ادامه چنین روندی باعث می گردد انسان ها به دنبال گریزگاهی باشند که خود را برای مدتی از انقیاد دست و پاگیر زندگی شهری رها می سازند و زمانی را برای تفریح و تفرج و ترمیم قوای تحلیل یافته اختصاص دهند. به دنبال آشکار شدن بازتاب های منفی زندگی شهری، برنامه ریزی در زمینه اوقات فراغت درصدد اولویت های شهرها قرار گرفته و این امر به زایش توریسم شهری و گردشگری منجربه گردیده است.

پسامدرنیته، و گردشگری شهری

   گردشگری پسامدرن ناشی از تحولات فناورانه پسا صنعتی از یکسو و اندیشه ها و نظریات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی زیست محیطی از سوی دیگر دست به دست هم دادند و گردشگری پسامدرن را برای جامعه امروز بوجود آورده اند. در وضعیت پسامدرنیته امروزه اوقات فراغت و گردشگری به عنوان حق، نه پاداش، محسوب می شود. و به پایه های زندگی و هستی امروز افراد بدل گشته است. از اینرو پسامدرن را می توان فرایندی دانست از مجموعه عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی که در یک سبک زندگی اکسپرسیونیستی به هم پیوند می خورند و واکنش های بسیاری را برای لذت تجربه کردن، در بسیاری از سطوح معرفتی در چهارچوب هستی شناسی و پایبندی به حال چه در جامعه و چه در خود سبب می شوند.« آنچه شکل گیری جریان گردشگری را تسهیل می کند، حس دلتنگی ( نوستالژی)  نسبت به گذشته و توجه فزاینده به میراث به طور عام است. بازگشت به گذشته به عنوان تقاضای گردشگری در می آید و تمامی اشکال مختلف هنری، معماری،آموزشی، میراث فرهنگی در هم می آمیزد. ...گردشگری پسامدرن نیز بر پایه نشانه ها شکل می گیرد. در این بین میراث اعم از طبیعی و فرهنگی از اصلی ترین مؤلفه های این گونه گردشگری است. ...آنچه باعث اهمیت میراث در زمینه گردشگری شهری پسامدرن شده است، ایجاد یک حس دلتنگی بیشتر در شرایط هویت فرهنگی و اجتماعی مختلف است. ... میراث و دیگر قابلیت های گردشگری پسامدرن از دیگر سو فرایندهای زیبا شناختی را به کمک فناوری و مجازی سازی ( فیلم، سی دی و غیره) شکل می دهند. این امر در شرایط دهکده جهانی و فشردگی زمان و فضاء امکانات بی پایانی را فراهم می آورد که سبب افزایش تمایل انسان به سفر می گردد. دورنمای گردشگری فرایندی است که در وانمودن مکان و میزبان چشم انداز گردشگری و بخشی از تجربه مسافرت را در عصر پسامدرن تشکیل می دهد. دورنمای گردشگری ترکیبی چندگانه برای ساماندهی اجتماعی و مجموعه ای متشکل از شیوه دیدن، شناخت و درک افکار است. و می تواند شامل نمونه هایی همچون برشورها، سواحل بکر، مکان های دیدنی، فرهنگ منحصر به فرد و فرهنگ اصیل بومی برای تبلیغ باشد. ساخت و پردازش تصاویری همچون قهوه خانه در ساحل، موسیقی و رقص های سنتی که از طریق cd به نمایش گذاشته می شود و سِرو غذاهای سنتی بخشی از دورنمای گردشگری پسامدرن را تشکیل می دهد.» ( پاپلی یزدی، سقایی،1389: 83-182) گردشگری شهری بخشی از الگوی فضای گردشگری پسامدرن است. نواحی شهری به علت اینکه درای جاذبه های تاریخی و فرهنگی بسیاری است غالباً مقاصد گردشگری مهمی محسوب می شود. شهرها معمولاً جاذبه های متنوع و بزرگی شامل گنجینه موزه ها، بناهای یادبود، سالن های تئاتر، استادیوم های ورزشی، پارکها، شهربازی، مراکز خرید، مناطقی با معماری تاریخی و مکان های مربوط مهم  یا افراد مشهور را دارا هستند که خود گردشگران بسیاری را جذب می کند، وجود سبک اکسپرسیونیستی در شهر و میل به گذران اوقات فراغت در شهرها فزونی می گیرد. از اینرو شهرنشینی امر گردشگری پسامدرن را تسهیل نموده است. عملکرد گردشگران در فضاهای شهری، پیرامون جاذبه ها، بافت شهر، خرید، اسکان و فعالیت های جانبی است که در رویکرد به موزه ها تئاترها، نمایشگاه ها، مراکز تفریحی و نظیر اینها تبلور می یابد. اینگونه عملکرد گردشگری فضای شهری در راستای انگیزه های متفاوتی شکل می گیرد که برخی از انها به شرح ذیل است. " 1-دیدار دوستان و خویشاوندان2- مسافرت های تجاری 3- حضور در نمایشگاه ها و کنفرانس ها4- باردید از میراث فرهنگی 5- سفرهای مذهبی ( زیارت) 6-حضور در مراسم و محل حوادث 7- رفع مسائل درمانی- بهداشتی 8- خریدهای تفریحی 9- مسائل ورزشی10- مسائل آموزشی11- سفرهای روزانه و اداری 12- دلایل شخصی و..." در واقع فضا مندی  گردشگری شهری در عصر پسامدرن نشان از روابط " پول، قدرت و فضاء" است و برآمده از تولید اجتماعی فضاء وماهیت مادی آن است. « از اینرو در این فضاء گردشگری شهری بیانگر تولید اجتماعی فضاء، پیرامون گردشگر- میزبان و چرخه سود ناشی از سرمایه داری است. در فضامندی گردشگری شهری، فضاء به صورت کالای بسته بندی شده و قابل فروش به گردشگران در می آید.فضامندی در برگیرنده پیوستگی بین رفتارهای مکانی، الگوهای درحال تغییر اشتغال و توسعه در مرحله جمع آوری سرمایه از طریق گردشگری است.( شورت،1381: 111) بر این مبنا گردشگری در داخل شهرها فضاهای ویژه  خود را می سازد و فضاهی ویژه نیز گونه های گردشگری را به خود جلب می کند. در یک شهر زیارتی مثل مشهد فضا و نواحی شهری که اختصاص به زیارت و گردشگری زیارتی دارد ساختار و کارکرد و رفتار معنوی متفاوتی با سایر نواحی مشهد دارد. محدوده فضایی در شهری تاریخی مثل اصفهان ساختار فیزیکی و کالبدی و عملکردی ویژه خود را دارد که کاملاً با فضای دانشگاهی یا مسکونی همان شهر متفاوت است. از سوی دیگر وجود یک مدیریت قوی برای توسعه چنین گردشگری در این فضا پسامدرنیته امروزه در ساختار کلانشهرهای ایران در جهت توسعه پایدار گردشگری شهری بسیار مهم است. در مرحله اول مدیریت گردشگری شهری باید در چارچوب راهبردهای مطلوبی شکل گیرد و بر مبنای آن خط مشی و سیاست های مناسبی برای توسعه گردشگری در نظر گرفته شود که مانع برخورد منافع گردشگری و دیگر کارکردهای شهری گردند. راهبردهای توسعه گردشگری در عملکرد مدیریتی در شهرها و در رابطه با شهروندان باید عادلانه و موجب شکاف در سطوح درآمد و اشتغال و به طور کلی رفاه شهروندان نشود. « یکی از کارکردهای مدیریت گردشگری شهری در فضای پسامدرن جذب سرمایه برای توسعه پایدار این صنعت در شهر است. سرمایه گذاری در گردشگری شهری شامل توسعه قابلیت ها، فعالیتها،بهبود شرایط محیط طبیعی و زیست محیطی و تاسیسات زیربنایی است منافعی برای ساکنان محلی نیز دارد. مدیریت گردشگری شهری در راستای جذب سرمایه و فعالیت های شهری باید در یک موقعیت رقابتی فزاینده با مکان های رقیب عمل نماید.» ( محلاتی،1381: 25) در روندی از چشم انداز گردشگری شهری مدیریت شهری و اجرایی گردشگری در چنین عصری باید به سمت افزایش تعداد گردشگران، جذب سرمایه را افزایش دهد و بر قابلیت توسعه گردشگری و بهبود و بازسازی محیط شهری بیفزاید. استمرار گردشگری در شهر پایداری بازار گردشگری را سبب می شود و افزایش سطح اشتغال و درآمد را فراهم می آورد. این امر خود بستری برای رفاه شهروندان می شود. این در حالی است که راهبردهای درونی مدیریت گردشگری شهری باید با در پیش گرفتن سیاست های اجتماعی مناسب به سوی کاهش تضاد بین ساکنان و گردشگران حرکت کند. به طور تصویری ایده آل از یک مقصد گردشگری شهری با مدیریت قوی در برگیرنده پارامترهایی است « 1- دسترسی به تمامی مناطق مقصد، 2- امکان انتخاب از میان یک سلسله گسترده از فعالیت ها با توجه به تنوع سلیقه ها.3- ترکیب فعالیت ها در رابط با زمان و فضا 4- ترکیب فضایی مکان های مورد علاقه 5- همیاری کارکردی میان قابلیت های شهری6- اثر متقابل میان فعالیت ها و...» ( پاپلی یزدی، سقایی،1389: 98-197)  مدیریت گردشگری شهری باید پویا باشد و با دید باز و سعه صدر عمل کند و در جریان تحولات بنیادی و دائمی در امر گردشگری باشد و گرنه صنعت گردشگری در یک منطقه یا یک شهر با مشکل روبه رو می شود. با توجه به چنین مباحثی یکسری از راهکارها که در عصر پسامدرنیته در جهت توسعه پایدار گردشگری شهری می تواند به مدیریت اجرایی گردشگری شهر کمک کند شامل مواردی چون " 1- تعییین وضعیت بازدیدکنندگان از شهر و ویژگی بازار ایده آل برای آنها می باشد.2- بررسی امکان افزایش طول زمان ماندگاری و ایجاد بازارهای تخصصی.3- در نظر گرفتن نیاز اسکان و مکان های اقامتی گروه های هدف. 4- در نظر گرفتن خرده فروشی های آینده و نیازهای سکونتی، چگونگی رفع این نیازها و محل لازم برای آنها.5- ایجاد برنامه مدیریتی کارآمد. 6- در نظر داشتن سازو کارهای برنامه ریزی بر اساس اطلاعات برای پاسخگویی به تغییرات آینده. 6- ترویج شرکت فعال محلی به منظور تضمین اینکه ساکنان شهر بخشی از فرایند برنامه ریزی باشند و سودآوری گردشگری به وسیله آنها و برای آنها باشد. 7- به وجود آوردن فرصت ها، دوره های آموزشی و مشاغل در حیطه محلی. 8- تکیه بر نیازهای فرهنگی و آموزشی بازدید کنندگان و افراد اجتماعات محلی. 9-حمایت از ابتکارات محلی." در مجموع این راهکارها در مدیریت گردشگری شهری عصر پسامدرن منجربه به«1- پایداری منابع مورد استفاده 2-کاهش مصارف اضافی و زائد3- حفظ تنوع و گوناگونی منابع محیطی 4-هماهنگی و برنامه ریزی 5-حمایت از اقتصاد محلی 6-توجه به ویژگی های فرهنگی جوامع محلی7- مشارکت محلی مردم در تصمیم گیری ها 8- آموزش کارکنان9- بازاریابی مسئولانه و قوی10- انجام فعالیت های پژوهشی در این زمینه11- رعایت استاندارد های زیست محیطی و بهداشتی 12- توزیع مناسب درآمدها و زیر ساخت ها در سطح شهر ( عدالت اجتماعی و عدالت جغرافیایی).» خواهد شد ( همان: 201-200)

 نتیجه گیری با توجه به مباحث بیان شده در حوزه گردشگری شهری، باید بیان کرد که این صنعت نوپای توریستی در حوزه مدیریت اجرایی شهرها با تأکید بر برنامه ریزی های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ساختار کلانشهری ایران و سایر نقاط جامعه باید یکی از سرلوحه های  فعالیت های عمده دستگاهای متولی گردشگری شهری در هرزمان و هر دولتی باشد، همچنین تأکید بر توسعه عمران شهری و گردشگری در کلانشهرها و نوسازی بافت های تاریخی و گردشگری مناطق توریسم شهری باید در دستور العمل دولت و شهرداری کلانشهرهای جامعه ما قرار گیرد. احداث و بازسازی فضاهای تفریحی در حوزه گردشگری شهری داخل و خارج شهر ( حومه) همراه با ارائه تسهیلات مناسب به بخش خصوصی و دولتی در رشد این صنعت شهری کمک شایانی به توسعه پایدار شهری و محلی و منطقه ای می کند. رقابت در جهت رشد برپایی فرصت های گردشگری شهری در راستای توسعه مندی گردشگری شهری باید دستور العمل مدیریت اجرایی شهرها قرار گیرد. توجه به ارائه نیازهای متنوع ( اجتماعی- فرهنگی- خدماتی- حمل و نقل- استراحتگاهی- تفریحی- اطلاعاتی و...) برای توریسم شهری در کنارتقویت مشارکت بخش های خصوصی و شهروندان در رفع این نیازها کمک شایانی به توسعه صنعت مذکور در کلانشهرهای جامعه ما می تواند بکند. همچنین ایجاد بسترهای آمایشی مختلف در حوزه گردشگری شهری، وجود تسهیلات مناسب ( هتلها-  هتل آپارتمانها- میهمانسراها- غذاخوری ها- فست فودها- حمل و نقل داخلی و خارجی در شهر و...) با توجه به درآمد گردشگر، باید مورد اهمیت و برنامه ریزی قرار گیرد. وجود تبلیغ داخلی و خارجی در حوزه معرفی توریسم شهری هر کلانشهر،بسط مراکز فرهنگی، فرهنگسراها، پویایی گردشگری شهری، تربیت نیروی متخصص در  این حوزه،رشد و اهمیت به پژوهش های متنوع در حوزه گردشگری ازجمله گردشگری شهری در کلانشهرهای جامعه،تغییر نگرش مسئولان و شهروندان نسبت به جذب گردشگران شهری، ارائه رفتارهای مناسب با این میهمانان، کنترل ترافیک ،آلودگی هوا، تخریب محیط زیست، هماهنگی بین دستگاه های متولی گردشگری در شهر و جلوگیری از انداختن تقصیر به گردن دیگر نهاد گردشگری در شهر و تبرئه نمودن دستگاه خود، توجه به پروسه فرایند اطلاعاتی به گردشگران شهری، طراحی تبلیغاتی، اینترنتی در حوزه بسط پایداری گردشگری شهری،ارائه آداب و رسوم محلی، موسیقی سنتی و محلی، پوشاک بومی و... می تواند از مهمترین عوامل توسعه پایدار راهکارهای گردشگری شهری در ایران از جمله کلانشهرهای گردش پذیر شهری ایران باشد. بر این اساس راهکارها و برنامه هایی را برای توسعه پایدار این صنعت در شهر بیان می کنیم که در سطور ذیل قابل مطالعه است.راهکار ها و پیشنهادات1-تأکید بر  برنامه ریزی اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی- خدماتی به گردشگران شهری به صورت مستمر نه فقط در زمان های خاص از سال، با همکاری بخش های مختلف مدیریت اجرایی شهر و میراث فرهنگی شهرها و کلانشهرها.2- تأکید بر توسعه عمران شهری و ایجاد خیز در جهت نوسازی بافت فرسوده شهر و حوزه گردشگری شهری، همراه با مشارکت بخش خصوصی، دولتی، حکومتی، و ارائه تسهیلات بسیار مناسب به افراد مشارکت کننده در   توسعه این حوزه پایدار شهری.3- تأسیس و بازسازی مجموعه های گردشگری، تفریحی در حوزه شهر و حومه شهر با مشارکت بخش خصوصی و حکومتی یا دولتی.4- رقابت مدیریت اجرایی کلانشهرها، در جهت برپایی نمایشگاه ها متنوع، المپیادهای مختلف( ملی- منطقه ای- بین المللی)، همایش های ملی و بین المللی و منطقه ای. استفاده از فرصت های مناسب در زمان این فعالیت ها برای معرفی جاذبه های گردشگری شهری.5-ارائه نیازمندی های متنوع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، خدماتی به گردشگران در قالب شیوه های متنوع اطلاع رسانی.6- تقویت مشارکت بخش خصوصی و شهروندان در جهت رشد بخش های مختلف گردشگری شهری و جلوگیری از عدم انحصاری بودن این بخش ها در دست نهادهای حکومتی.7-ایجاد بسترهای آمایشی مختلف در جهت توسعه پایدار گردشگری شهری، با توجه به حمایت های همه جانبه مدیریت گردشگری شهری.8-ایجاد بسترهای لازم برای رفع نیازهای تفریحی و فراغتی گردشگران شهری ( فضاهی سبز- بوستان ها- پارکها- شهربازی های سنتی و مدرن-مراکز خرید مجهز و مدرن در نقاط مختلف شهر).9-وجود تسهیلات و امکانات حمایتی از بخش خصوصی در گسترش موارد اشاره شده در شماره 8 و جلوگیری از انحصاری بودن این فضاها در دست عده ای خاص.10- احیا و بازسازی جاذبه های تاریخی، فرهنگی شهر و توسعه همه جانبه میراث شهری.11- توسعه گسترش فضاهای مدرن چون بسط مراکز فرهنگی، تئاتر- سینماها، کنسرت های (ملی- منطقه ای- محلی)، میادین نمادین شده شهر، تلفیق و ترکیب سنت و مدرنیته در حوزه بازسازی فضاهای گردشگری شهری.12- ایجاد فعالیت های تفریحی و فراغتی، مهییج، پویا، انعطافی، با برنامه ریزی های مدرن و مکانیکی از سوی مدیریت شهری برای جذب گردشگر شهری.13- تربیت نیروی متخصص در جهت بهره برداری تورهای گردشگری شهری، راهنمایان تورهای شهری و حومه شهرها.14- گسترش کیوسک های اطلاعاتی گردشگری در  نقاط مختلف شهر در طی سال و تعبیه افزایش دستگاهای مکان یابی برای گردشگری شهری.15- ایجاد پژوهش های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، در حوزه گردشگری و حمایت همه جانبه در بسط پایداری توسعه گردشگری شهری از  نتایج پژوهشی و برنامه ریزی های متنوع براساس یافته های اینگونه تحقیقات.16- ایجاد تغییر نگرش های مسئولان و شهروندان نسبت به گردشگران شهری، برای جذب پایدار توریسم شهری.17- ایجاد راهکارهای مناسب برای تقویت حل مشکلات گردشگری و کنترل معضلات " کنترل ترافیک- تخریب فضای سبز- عدم امنیت گردشگر، نحوه ارائه خدمات به توریسم، حمل و نقل داخلی و خارجی به گردشگر و..."18- ارائه مدیریت اجرایی مناسب برای ارائه اطلاعات صحیح از اماکن تاریخی، فرهنگی به گردشگر.19- رفع ناهماهنگی ها در جهت ارائه خدمات و برنامه ریزی های متنوع به گردشگر شهری و مسئول بودن تمام نهادهای متولی نسبت به ایجاد هرگونه مشکل و تلاش همه جانبه نهادهای متولی برای حل مشکلات و مسائل گردشگران شهری.20- مسئولیت پذیری و پاسخگویی تمام نهادهای موثر در این حوزه برای ارائه هرگون خدمات مناسب به گردشگر، در جهت توسعه پایدار توریسم شهری.21- تلاش در جهت شکل گیری مناسب پروسه فرایندهای اطلاعاتی به گردشگر شهری.22-کنترل اطلاعات و جلوگیری از اطلاعات ناقص در زمینه های مختلف این حوزه به گردشگر.23-طراحی وبلاگها، سایت های گردشگری مجازی، رسانه اختصاصی به معرفی جاذبه های گردشگری از جمله توریسم شهری به صورت محلی- منطقه ای- ملی و بین المللی.

24-حمایت از مشارکت بخش خصوصی- انجمن ها و سازمان های مردم نهاد در قالب ارائه دستاوردها- فعالیتهای فرهنگی محلی به گردشگر شهری.

منابع•    اکبرزاده ابراهیمی، محمد حسن (1386)، "رشد گردشگری محلی توسعه گردشگری شهری"، مجله شهرداریها، شماره 78، قابل دسترس در [www.shahrsazi-mhud.ir].•    انوری، مینا و نساج، مینا (1378)، گردشگری شهری و آثار آن بر سیمای شهر و فضای شهری، قابل دسترس در [www.archnoise.com].•    پاپلی یزدی محمد حسین، سقایی، مهدی (1389)،  گردشگری( ماهیت و مفاهیم)، چاپ اول،  تهران :انتشارات سمت.•    دیناری، احمد ( 1389)، گردشگری شهری در ایران و جهان، چاپ دوم، مشهد: انتشارات واژگان خرد.•    سقایی، مهدی (1388)، گردشگری شهری، قابل دسترس در [http://Tourismanalysis.blogspot.com].•    شورت، جان رنه (1381)، نظم شهری، ترجمه اسماعیل چاووشی، تهران: انتشارت دانشگاه تربیت معلم تهران.•    کازس ژرژ،پوتییه فرانسوا (1382)، جهانگردی شهری، ترجمه صلاح الدین محلاتی، چاپ اول، تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.•    کوپر کریس، جان فلچر، دیوید گیلبرت و استفان ون هیل (1380)، اصول و مبانی جهانگردی، ترجمه اکبر غمخوار، چاپ اول، تهران: انتشارات فرآماد.•    قلعه ای، محمد حسین (1387)، نقش گردشگری در توسعه شهرها، قابل دسترس در [http://goganim.blogfa.com].•    محلاتی، صلاح الدین (1381)، جهانگردی پایدار شهری، مجله شهرداریها، شماره 46.•    موحد، علی (1386)،  گردشگری شهری، چاپ اول، اهواز: انتشارات دانشگاه شهید چمران.

•    هاشمی، نژادعلی (1386)، "تأملی بر فرآیندهای توسعه گردشگری شهری"، روزنامه جهان صنعت به تاریخ 03/02/86.

sharbatiyan@pnu.ac.ir

ابزار رایگان وبلاگ

طراحی سایت